متاسفم، ولی خيلی نگرانم که يک گروههايی از جوانان به شدت عصبی از حکومت و وضع بد اجتنماعی و اقتصادی مملکت شروع کنند به کارهای عجيب و غريب خشن. مثلا اينکه گنگهای کوچک تشکيل بدهند و به افراد خاصی از گروههای اجتماعی خاص حمله کنند. اين کارها ممکن است از خرابکاریهای ساده (Vandalism) شروع شود و حتی به قتلهای سازمانیافته منجر شود.
نسل بعد از انقلاب ايران باوجود ظاهر تروتميز و معقولش، کمبودها و سرخوردگیهای روانی و شخصيتی وحشتناک دارد که هر لحظه ممکن است منفجر شود. نگاه نکنيد به اينکه الکل و اکستسی و اسيد و جوينت و سکس، آنها را سرگرم و آرام کرده، و نيز گول نخوريد از محافظهکاری، عملگرايی و ترس شديدی که اين نسل --خود من را هم شامل میشود-- از قدرت و خشونت دارد. درون بسياری از آنها آتشفشانهای خاموشی از نفرت و خشونت و بیرحمی مطلق وجود دارد که معلوم نيست هميشه خاموش بداند.
ممکن است که اتفاق سازمانيافتهی بزرگی نيفتد، اما احتمال به وجود آمدن گنگهای کوچکی که مثلا آدمهای حزباللهی، بسيجیها، و حتی آدمهای غیرحزباللهی ولی پولدار را به شکلهای فجيع بکشند يا شکنجه کنند و اينها به نظرم بسيار زياد است و هر روز هم بيشتر میشود.
متاسفم که مستبدان مذهبی حاکم بر ايران اندازهی گاو سود و زيان خودشان را نمیدانند. ولی دود اين جور فشارها اول از همه توی چشم خودشان خواهد رفت. مثل اينکه اينها به کمتر از روشهای خشن و انقلابی راضی نيستند.