خيلی زور دارد که آدم خسته ولی نه چندان مرده از کمپينگ سهروزه بعد از کلی پارو زدن و با صورت و پشتی سوخته برگردد و بعد از اينکه صدها آشغالميلی را که در ميلباکس جمع شده بود پاک کرد و ديد که شمارهی اول روزنامهی شرق درآمده، (هرچند با آن ديزاين خفه و فضاهای کم بين ستونها و خطهای عمودی) يکدفعه روبرو شود با مزخرفات مردی به نام محمد خاتمی دربارهی يک حزباللهی کثيف متهم به آدمکشی:
آقای خاتمی اظهار داشت که «ما از همين جا اعلام می کنيم که دولت انگلستان در مدت کوتاهی ازاين عمل نادرستی که انجام داده دست بردارد و معذرت خواهی کند.» وی گفت که کاردار سفارت بريتانيا در تهران برای دريافت اعتراض جمهوری اسلامی احضار شده و بازهم احضار خواهد شد... اين که با يک ديپلمات سابق ايران يا يک شخصيت يا يک شهروند ايران با يک ادعای واهی اين طور برخورد کنند تاسف آور است و قابل قبول نيست... جمهوری اسلامی نسبت به تمام شهروندانش، به خصوص آنهايی که مسووليت داشته اند، حساس است و دراين زمينه با گذشت و تسامح برخورد نخواهد کرد... معتقدم آنچه که پيش آمده بيشتر صبغه سياسی دارد و پشت قضيه جريان ها و لابی هايی هستند برای اينکه با اتهامات واهی و ادعای دروغ، جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهند... ما از اين نمونه ها داشته ايم و در برابرش ايستادهايم.»
ولی واقعا منظورش از «اين نمونهها زياد داشتيم» چيست؟ نکند قتلهای ميکونوس را میگويد که در روز روشن زدهبودند و مخالفان سياسی کردشان را که به غذا دعوت کرده بودند، سر ميز به گلوله بسته بودند. يا شايد هم بختيار را میگويد که به همراه منشی نگونبختش قصابی شده بودند؟ نکند لابد فکر میکند سيستم قضايی کشورهای ديگر هم مثل ايران خرتوخر که نتيجه میگيرد اين اتهامها سياسی است.
راستش را بگويم، اصلا فکر نمیکنم که هرکدام از اين اصلاحطلبها يا غير آنها اگر در سالهای قبل جنايتی کردهاند، بايد فراموش کرد. همهی کسانی که در جنايتهای روزهای انقلاب و بعد از آن (از جمله اعدامهای سال۱۳۶۷ و ترورهای مخافان در خارج) نقش داشتهاند، حتی خود خاتمی و دوستانش، بايد محاکمه و مجازات شوند. هيچ فرقی هم نمیکند که يک يهودی را کشته باشند يا مسلمان يا کمونيست دوآتيشه يا بهايی يا زن يا مرد را. اگر پای دادگاههای بينالمللی به ايران کشيده شود، من هرگز برای يک همميهن ايرانیام که جنايتی کرده، در ذهنم هم تخفيفی قائل نمیشوم. هرکس که خطا کرده بايد روزی جواب پس بدهد،ايرانی يا غير ايرانی. راحت بگويم، شک ندارم اگر روزی مردم ايران کسی مثل فلاحيان را در دادگاه لاهه درحال التماس برای بخشش و تخفيف مجازات ببينند، نه تنها ناراحت نخواهند شد، بلکه جشن هم خواهند گرفت.
ملیگرايی ایرانی به شکل سنتیاش از بين رفته و ارزشهای جهانیتر، آن را به کل تغيير دادهاست. نمونهاش نامهی دانشجويان به رييس سازمان ملل، و موافقت ضمنی مردم کوچه و بازار با دخالت خارجی --حتی به شکل نظامیاش-- در ايران است. صحبتهای حسين خمينی هم دربارهی اينکه آزادی از استقلال مهمتر است، به طرز دقيقتری بيان همين رويکرد جديد اجتماعی ايران به ملیگرايی و جهانوطنی است.
حالا محمد خاتمی دارد با خرج کردن از آبروی سختيافتهی خودش برای يک مشت قاتل بیوجدان، حرف از ارزشهايی میزند که ۳۰ سال پيش در جامعهی ايران وجود داشتند و امروز به نظر من کسی برايش تره هم خرد نمیکند. اميدوارم تکتک کسانی که حتی از روی ترس و نادانی ناموجهشان در اين حکومت ظاهرا اسلامی مرتکب جنايت شدند، محاکمه و بسته به جرمشان مجازات شوند.
محمد خاتمی با اين حرفهای خامنهای وار محبوبيتش را که روز به روز از دست میدهد هيچ، احترامش را هم هر روز نزد تعداد زيادی از آدم های باسواد و بافرهنگ ايران بيشتر میبازد و اصلا انگار حاليش هم نيست. اميدوارم زن و بچه و فاميلش لااقل بهخاطر احترام و آبروی خودشان هم که شده به او بفهمانند که دارد با اين حرفها و کارهای اخيرش به تکتک رایهايی که مردم به او دادند خيانت میکند.
خاتمی به رای ما خيانت کرده است و همين کافی است برای اينکه از او بخواهيم از قدرت کنار بشکند. مهم نيست بعد از او چه خواهد شد يا چه کسی با رای احتمالا بسيار کم مردم به قدرت میرسد، مهم اين است که او حق ندارد با استفاده رایهای خود ما به تمام ارزشها و ايدههای ما، --ببشخيد-- بريند. به گمان من مردم بايد خاتمی را از حکومت اخراج کنند.