داشتم پرسپوليس (تعدادی از صفحههايش) نوشته و کشيدهی اين دختر باحال و باهوش، مرجانه ساتراپی را میخواندم که احتمالا نامش را شنيدهايد و شايد هم خواندهايدش. يک جور رمان تصويری است از خاطرات او از سالهای انقلاب و جنگ در ايران که جلد اولش دو، سه سال پيش در فرانسه چاپ شد و خيلی گل کرد. پارسال هم در آمريکا و کانادا چاپ شد. (نوشتهای از نيويورکتايمز) يک جايیش دربارهی رستوران کانزاس در خيابان جردن تهران حرف میزند که خيلی باحال است و آدم را حسابی ياد بچگیها میاندازد. کلا تمام کتاب کموبيش خاطرات آن سالهای عجيب را برای ماها که متولد نيمهی اول دههی پنجاه بوديم زنده میکند. کتاب را که تمام کردم مفصلتر دربارهاش مینويسم. کاش میشد يک جوری مردم ايران هم به آن دسترسی میداشتند. راستی کسی ايميل مرجانه ساتراپی را ندارد؟