من اينجا اصلا روزنامه نمیخرم. چون بار روانی آدم را برای چيزهايی که بايد بخواند و هنوز نخوانده اضافه میکند. درعين حال، همهی چيزهايی که دوست دارم را در اينترنت خودبخود متوجه میشوم. ولی امروز رفتم و برای اينکه موقع قهوه خوردن در سکندکاپ کنار خانهمان بيکار نباشم، يک استار و يک نيويورکتايمز خريدم. نيويورک تايمز را البته همينجوری برای کنجکاوی و بعد از مدتها خريدم، بخصوص اينکه زياد هم گران نبود. (يک و نيم دلار)
در صفحهی ۹اش ديدم مقالهای از نازيلا فتحی از تهران چاپ شده. من او را اولين بار در تورنتو در کنفرانس سيرا ديدهبودم که يک سخنرانی دربارهی ديدگاه اصلاحطلبان به مسايل زنان میکرد. فهميدم که در دانشگاه تورنتو فوق ليسانس علومسياسی را گرفته و در تهران هم زبان انگليسی خوانده و ليسانس گرفته. آن موقع که کارتش را گرفتم رويش نوشته بود که Stringer نيويورک تايمز است، ولی حالا ديگر فکر کنم شده Reporter. بهرحال دختر زيبا و باهوش و نترس و کاردرستی است و حسابی شايستگی کاری را که میکند دارد.
پرت نيفتم، منظورم اين بود که کاش من هم در ايران به حرف معلم دبيرستانمان که رفته بود آمريکا و از آنجا برايم نامه نوشته بود که «بهتر است زبان انگليسی بخوانی» گوش کرده بودم و بجای جامعهشناسی دانشگاه ملی با آن جو خرحزباللهی و امنيتی حاکمش، میرفتم و زبان انگليسی میخواندم. هرچند که آن موقع برايم اصلا جذابيت نداشت. ولی در عوض میتوانستم مثل نازيلا فتحی و خيلیهای ديگر، خوب انگليسی بنويسم و بخوانم و با تکيه بر آن اينجا هر فوق ليسانس ديگری را که میخواهم شروع میکردم و درعين حال، اگر خيلی خوب بودم، میتوانستم از نوشتن برای اين طرف و آن طرف هم دربارهی ايران يا حتی تکنولوژی، پول دربياورم.
ولی حالا که ديگر گذشته و من اين را نوشتم برای جوانترهای تازه در دانشگاه قبول شده که بدانند علوم انسانی خواندن در ايران تقريبا به هيچدردی نمیخورد و بيشتر چيزهايی که آدم ياد میگيرد، بیفايده است و دوباره بايد از پايه همه را همينجا بخواند. بنابراين بچسبيد به انگليسی و بخصوص نوشتن به انگليسی. چون که حرف زدن، و خواندن روزنامه و مجله به انگليسی خيلی راحت است و آدم را گول میزند. فکر میکنی که خيلی انگليسی بلدی، ولی از نوشتن يک مقالهی سادهی ۱۰ خطی آکادميک عاجز میمانی. الیته تقصير دبيرستانها و دانشگاههای ايران هم هست که اصولا نوشتن را به آدم ياد نمیدهند. بخصوص در دانشگاهها که واقعا خندهدار است. اصلا چيزی دربارهی نوشتن مقالهی علمی و طرز نوشتن آن (Style و باقی ماجرا) به آدم ياد نمیدهند. چيزی که مهمترين فرق يک آدم درسخوانده و نخوانده است، پرسيدن سوالهای درست و توانايی ارايه کردن استدلالهای مستند در جواب به آن، به شکل نوشتاری است. آن وقت ببينيد که چقدر از ليسانسدارهای ايرانی اين توانايی را در دانشگاه پيدا کردهاند.