خيلی وقت است که میخواهم از سعيد مادرشاهی، وبلاگدار مشهدی تشکر کنم. چند ماه پيش اگر يادتان باشد، همزمان با جنگ عراق، برای يک فيلم کوتاه که به فکرم رسيدهبود، احتياج پيدا کرده بودم به صدای آژير قرمز زمان جنگ ايران که خودمان از زمان بچگیمان شنيده بوديم. آنهم بطور کامل و با آن «توجه، توجه» اولش.
خلاصه بعد از کلی اعلاميه و اينها، سعيد مادرشاهی برايم فايل آن را فرستاد. اما چون هنوز امکانات فيلم حاضر نشده بود، و از طرفی هم جنگ زود تمام شد و انگيزهام مقداری کم شده بود، فايل روی لپتاپم ماند تا فرصت ساخت آن فيلم/ويديو چيدمان پيش بيايد. تا اينکه رفتم اتريش و روزهای آخر که مادربورد لپتاپم به اضافهی هاردم، درجا سوخت و هر چه روی هارد آن داشتم نابود شد، از جمله همان فايل آژير قرمز کذايی.
هرچند که از شرکت دل دو روزه آمدند خانه و مادربرد و سی.پی.یو و رم و هاردم را از نو نصب کردند و مشکل حل شد (اين را هم يادم رفته بود بگويم که دل برخلاف تصورم پشتيبانی و نگهادری خيلی سريع و خوبی هم دارد)، ولی آن هارد سوخته روی دستم ماند تا شايد بدهم و مقداری از اطلاعاتش را برگردانند. هنوز هم بالای ميز کامپيوترم دارد خاک تورنتو میخورد.
بههرحال، الان دوباره انگيزهی ساختن آن فيلم/چيدمان ويديویی (Video Installation منظورم است. چون شايد اين طوری بهتر جواب بدهد) در وجودم قوی شده و دوباره محتاج صدای کامل آژير قرمز با کيفيت خوب شدهام. اميدوارم مادرشاهی عزيز هنوز فايلش را نگهداشته باشد.