طراحی جديد خبرنامهی گويا خيلی خوب است و واقعا کار لازمی بود. تر و تميز و با سليقه هم انجام شده که خيلی مهم است. ولی از نظر من مهمترين چيزی که به آن اضافه شده، امکان گرفتن نظر خوانندگان پای مطالب است و همينطور امکان فرستادن دنبالک (TrackBack). در واقع نظرخواهی پايين مطالب نوعی رابطهی وبسايت-فرد است، و دنبالک رابطهی وبسايت-وبسايت. اين در جا انداختن دنبالک خيلی کمک میکند و کمکم وبسايتهای خبری ديگر هم ياد میگيرند و میگذارند.
ولی از ديد من کار گويا و کلا بيشتر وبسايتهای خبری و تقريبا تمام روزنامههای ايرانی خارج از کشور، يک اشکال اخلاقی بزرگ دارد که من اسم آنرا میگذارم «خوانندهدزدی». به اين معنی که نقل کامل يا گاهی حتی خلاصهی يک مطلب از وبسايتهای ديگر --اگر با اجازهی خودشان نباشد-- و گرفتن آگهی در آن صفحهها، خيلی شبيه دزديدن از خانهی يکی و بعد فروختن آن است. در حقيقت اول مخاطب را از وبسايت مرجع میدزدی و بر اساس آن به آگهیدهندههايت آگهی میفروشی. اين واقعا به نظر من کار غيراخلاقی و ضايعی است که در بيشتر رسانههای چاپی و اينترنتی خارج از ايران انجام میشود.
مثال بزنم: فرض کنيد آقای بهنود يک مقالهی جالب در وبسايتش نوشته که بالقوه مخاطبان زيادی دارد. همينطور فرض کنيد که او برای وبسايتش میخواهد حمايتکنندهی مالی يا آگهی بگيرد. (که البته اين فقط يک فرض است و واقعيت ندارد.) برای قانع کردن آگهیدهنده بايد به اونشان داد که مثلا وبسايت بهنود روزی مثلا نه هزار بيننده دارد. ولی حالا فرض کنيد که مقالهی جديد بهنود را، چندين وبسايت خبری میآيند و بجای اينکه تنها با آن مقالهی خاص لينک بدهند، آنرا عينا در وبسايتشان منتشر کنند. در نتيجه بجای اينکه اصل آن مقاله در وبسايت بهنود نه هزار بيينده پيدا کند، دو هزار نفر آن را میخوانند و هفتهزار نفر ديگر که بايد قاعدتا به وبسايت او میآمدند، مقاله را در جاهای ديگری میخوانند. از اين بدتر، هرکدام از اين وبسايتها و نشريات که اغلب براساس همين انتشارهای مجدد بیاجازه، خوانندهی ثابت پيدا میکنند، از آگهی و کارهای ديگر پول درمیآورند و حتی بعضی از همين راه زندگی میکنند.
هرچند که گويا نسبت به بقيهی وبسايتها از اين نظر خيلی مسوولانهتر رفتار میکند، اما هنوز هم از این مشکلات دارد.
اين مشکل يکی از مهمترين دليلهای پانگرفتن نشريات حرفهای در خارج از کشور هم هست که تا وقتی حل نشود، بعيد است کيفیت اين نشريهها تغييری بکند. من فکر کنم اگر نشريات و وبسايتهای خبری نخواهند از اين رويه دست بردارند، باید با استفاده از قانونهای مربوط به حفظ حقوق مادی و معنوی نويسندگان، به آنها فشار آورد.
واقعا ناعادلانه است که اينها دارند از چاپ دوبارهی مطالب هزاران روزنامهنگار داخل ايران که چندرغاز حقوق میگيرند و در آن شرايط ناامن از جانشان مايه میگذارند، زندگی میگذرانند، خانه و ماشين میخرند و برای خود اسمی و رسمی درست میکنند.
تکميل:
پروانهی Creative Commons که توسط چند حقوقدان از جمله لارنس لسيگ تنظيم شده و چند وقت است بسياری از وبسايتها و وبلاگها از آن استفاده میکنند دقيقا مربوط به همين بحث است و از آن چيزهايی است که مدتهاست میخواهم راجع بهاش بنويسم و فرصت نمیشود. ولی در همين هفته دربارهاش و به بهانهی کتاب وبلاگستان: شهر شيشهای مینويسم.