هفتهی پيش از نظر تفريح بهترين هفتهی عمر من بود. يکشنبه شبش که رفتيم کلاب (يا بقول قديمیترها ديکسو) و توانستيم از نزديک Paul van Dyk آلمانی و Deep Dish ايرانی-آمریکايی را ببينيم. راستش را بخواهيد به نظر من اينها و بقيهی DJهای خوب دنيا، پيغمبران دينهای جديدیاند به نامهای Trance، House و امثال آن که پيروانشان را هر هفته به عبادتگاه فرامیخوانند و برای ساعتها به بالاترين درجات روحانی میرسانند، بخصوص اگر اين پيروان از وسيلهی کمکآموزشی اکستسی هم بهره برده باشند. (خودم را نمیگویم. چون تا حالا نخوردهامش. ولی خیلیها آنجا معلوم بود که دو، سه متر بالاتر از ما بودند!)
بگذريم، خيلی شب خوبی بود و با وجود شلوغی وحشتناک کلاب Guvernment (بخدا همينطوری مینويسندش) و صدای وحشتناک بلندگوها (که البته کلاب بدون آنها معنايی ندارد) از دوازده شب تا پنج و نيم صبح، بالا و پايين پريديم و سر تکان داديم و خلاصه عبادت کرديم. (اگر مرا مسخره میکنيد معلوم است که تاحالا نديدهايد.) من که تاحالا کلاب به اين بزرگی نرفته بودم و واقعا حال کردم. چهار پنجتا سالن که هر گدام يک جور موزيک پخش میکنند و اتاقهای خيلی خيلی خوشگلی که در گوشههای سالنها برای آدمهای خسته يا عصبانی يا بدحال ساخته شدهاند، با نور شمع و مبلها و صندلیهای چرمی و غيرچرمی سفيد. فقط حيف که در اين تورنتوی مسخره از ساعت فکر کنم يک و نيم نصفه شب به بعد اصولا هيچکس حق ندارد لب به الکل بزند و برای همين بارها فقط از آن ساعت به بعد تبديل میشوند به جايی که آب را به چهار برابر قيمت ممکن برای آدمهای اکستسیزده و نزدهی بيچاره میفروشد.
از طرف ديگر برای اولين بار توانستم از نزديک شهرام و علی، يا به عبارت ديگر گروه Deep Dish را ببينم که به نظر من از مهمترين چيزهايی هستند که آدم میتواند با آنها به ايرانی بودنش پز بدهد. آنقدر کارشان درست است که هيچ نيازی به استفاده از شرقی بودن يا ایرانیبودنشان ندارند. در عين حال هيچ تلاشی هم برای مخفی کردن ايرانی بودنشان و حتی اسمهايشان نمیکنند. [تکميل: بعد از کمی تحقيق فکر کنم علی کمکم دارد سعی میکنم اسم Dubfire را بيشتر استفاده کند تا اسم اصلی خودش را. بعيد نيست تحت تاثير يازده سپتامبر باشد.] يک سری آدمها وسط اجرای آنها هی میرفتند بالا پيششان و چاق سلامتی میکردند و بر میگشتند. البته اجازه داشتند، وگرنه من هم میرفتم. چون به وضع ناجوری دلم میخواهد برای روز هفتم با آنها مصاحبه کنم. (کسی نمیةواند ترتيبش را بدهد راستی؟)
دوتا آهنگی که خيلی يادم مانده از آن شب، يکی مال Deep Dish بود که قبل از اينکه بياييم گذاشت و چون بالا در اتاق Chill-out بوديم و از آن بالا نورهای ليزر را میديديم خيلی حال داد، ريميکس آهنگ UNKLE بود به نام In A State که قبلا آن را روی سی.دی زده بودم و حسابی گوشش داده بودم. ولی ريميکس علیآقا و شهرامخان واقعا آنجا بد حال داد. ديگری يک آهنگ ترنس خيلی عجيب و جادويی بود از حضرت Paul van Dyk که در آن به آلمانی يک نفر هی میگفت Wunderful، Wunderbar. راستش هر چه گشتم پيدايش نکردم، کسی اسم آهنگ را میداند؟
سهشنبهاش هم راستی رفتيم کنسرت Radiohead (ص) که واقعا جای همهی شيفتگان حضرتش خالی بود. بعدا دربارهاش مینويسم، ولی همين را داشته باشيد که موزيکی که Radiohead میزند امکان ندارد در همان دستهای جا بگيرد که موزيک آدمهايی مانند Bon Jovi و امثال او هستند. چيزی که تام يورک و دوستان میزنند ديگر راک نيست، يکجور خلاقيت محض است که اصولا نمیتواند در ژانر راک عادی جا بگيرد. آنها خودشان يک ژانر هستند، ژانر Radiohead.
به اميد اينکه يک روز Deep Dish و صدای پای طرفدارانش ميدان آزادی تهران را بلرزانند. (اين هيچ ربطی به آرزوهای خودخواهانهی سلطنتطلبان ندارد. فقط يک ارزوی شيرين است.)
تکميل:
- اگر من اينقدر برای اکستسی تبليغ میکنم معنیاش اين نيست که واقعا چيز خوب و بیضرری است. اولا که خودم تا حالا امتحانش نکردهام. دوم اینکه مطمئنم که ضرر مصرف کمش (در حد سالی يکی، دوبار) زيادتر از خيلی چيزهای ديگری که در زندگی روزمره (سيگار، آلودگی هوا، بد رانندگیکردن، دعواهای زناشويی و...) پيش میآیند نيست. خوردن يا نخوردنش با خودتان. من اينجا دکتر يا معلم اخلاق نيستم. دراين باره قبلا يک چيزی نوشته بودم: قوهی تميز، قرص اکستسی