برای جبران بیتوجهیهايی که در این چند وقت به به دين مبين اسلام کردهام و به قصد دلجويی از کسانی که فکر میکنند من قصد توهين به ارزشهای والای اسلامی و انقلابی را دارم، مفتخر «میباشم» که قطعهی زيبايی از وبلاگ برادر مومنمان حاجحميد را در اين جا بياورم:
امروز بعد از اقامه نماز ٫ به سمت اطاق کارم در حرکت بودم که صدای تلفن برخاست. صدای يه آشنا بود. بله دوست عزيزم سيدبود. دلش گرفته بود و بغض گلويش را ميشد از صدای محزونش فهميد. آخه سيد از برو بچه های جا مونده از کاروان عشقه. حال عجيبی داشت گفتگومون قريب به نيم ساعت طول کشيد.صحبتهای سيد بدجوری حال و هوامو بهم ريخت. نميدونم چرا يهو آسمون دلم ابری شد ودنبال بهانه ای می گشت تا... بگذريم، دوست داشتم زودتر ساعت ۲۰ بشه تا خودموبرسونم هيات. آخه هياتمون در طول ماه رمضون هرشب برنامه مناجات داره . بعد از افطار (جاتون خالی) سريع خودمو رسوندم هيات ٫ واقعا جاتون خالی.. مناجات شروع شد از همون اول دعای ابو حمزه حال مجلس يه جور ديگه ای بود . عجب مراسمی بود. يه بزم واقعی . يه بزم اشک . يه بزم. واقعا جای همتون خالی. حسابی صفا کرديم.. اين فرازهای دعای ابو حمزه ثمالی چقدر زيباست. دلم می خواد بياييم امشب با هم با معشوق بی ريا و بی پرده زمزمه و درد دل کنيم. و به اين اميد که ارباببه دل زنگار گرفتمون نظری کنه و اونو صيقل بده تا انوار الهی بر آن تابيده بشه...
تذکر:
- مواظب بلندگوهايتان باشید.
- اين مطلب کاملا جدی و بیشوخی بود.