اين شبها داریم فصل اول سريال ۲۴ را روی دی.وی.دی میبینيم. در اين چند وفت خيلی سريال همينطوری ديدهايم: Sex and the City، Sopranos، Six Feet Under و حالا هم ۲۴. هرچند که سريالهايی که HBO میسازد اصولا چيز ديگری است (بخصوص Six Feet Under که نشده هنوز دربارهاش بنويسم)، ۲۴ شرکت فاکس واقعا خوب از آب درآمده.
با اينکه Narrative آن خيلی هاليوودی و خطی است، اما ايدهی اصلی سريال که در واقع ۲۴ قسمت است که هر کدام يک ساعت از يک شبانهروز از زندگی يک مامور بالای امنيتی آمريکايی را نشان میدهد، ايدهی جالبی است و استفادهای هم که از چند فريم همزمان در تصوير در تدوين آن شده خيلی خوب درآمده. البته اينکه در يک شبانهروز چقدر اتفاق میتواند بيفتد کمی اغراقآميز است. موتور داستان هم از همان اوايل سريال از يک مضمون سياسی به يک چيز شخصی و خانوادگی تنزل میيابد.
ولی چيزی که میخواستم بنويسم اين است که تمام اين سریالهای آمريکايی که در بالا گفتم و حتی همين ۲۴ که يک داستان پليسی است، آخرسر دربارهی خانواده اند و اين مرا عصبانی میکند. نه اينکه از خانواده بدم بيايد، ولی تاکيد عجيب و غريبی که در اين سالها در فرهنگ آمريکای شمالی بر نهاد اجتماعی خانواده میشود را نمیفهمم. شايد نوعی عکسالعمل است به ارزشهای فردگرايانه و آزادیخواهانهی دههی شصت و هفتاد. شايد هم بخاطر غالب شدن ارزشهای محافظهکارانه و ناامنی ذهنی-عينی حاکم بر آمريکای بعد از سقوط اقتصادی و بعد از يازده سپتامبر است.
هر چيز که هست واقعا خندهدار است که اين روزها میبينی هر چيزی تهش به خانواده وصل میشود. حتی يک سريال پليسی-اکشن خوشساخت، نوآورانه بهنام ۲۴-بخصوص با آن فيلمبرداری شاهکارش و بازی محشر کيفر ساترلند.
تکميل:
- همين الان قسمت آخرش را هم ديديم و تمام شد. ولی راستش بايد حرفم را درمورد اينکه ۲۴ سريال خوبی از آب درآمده پس بگيرم. راستش فقط تا حدود قسمت پنج وششاش خوب است. بعد از آن خيلی کليشهای و اخلاقی و لوس میشود. البته آخر آخر داستان يک کمی آبروی آن را میخرد. خودتان بايد ببينيد.
- مصاحبهی Salon با يکی از نويسندگان ۲۴
- وبسايت طرفداران Nina Myers
- مصاحبهی بی.بی.سی با سارا کلارک، بازيگر نقش نينا مايرز
- چند مصاحبهی ديگر