هزاران سال از زندگى تلخ و شيرين ايران بزرگ ما ميگذرد. در اين درازناى تاريخ ناسپاس و سفله پرور،
بيدادى كه بر جان اهورائى اين سرزمين و مردم آن رفته، مانند ندارد.و دريغ از اين جماعت كه بهترينش شماييد
و ماييم. با هوسهاى ناچيز و آرزوهاى خرد. كسى را پرواى وطن نيست و اگر هست، چنان اسير خويشتن است
و در سود و سوداى خود غرقه كه موضوع ايران، اين ميهن شور بخت، در فرجام جاى دارد.
ايران ما، در تاريخ جهان بشرى، آن اندازه سهم و تأثير سود بخش داشته كه دنياى بى ايران براى آدميان
قابل تصور بلكه قابل تحمل نيست.
اما دنيايى كه فرهنگ ايران در آن مجال رشد و حركت نيابد، دنيايى كه در آن، تمدن پر بار ايران،
در كشمكش جاذبه هاى"انيران" مورد تهديد باشد با دنيائى كه ديگر حضور ايران در آن احساس نشود،
چه تفاوت دارد؟ تاريخ ما داستان تلاش پايان ناپذيرى است كه در پر آشوب ترين نقطهٴ تلاقى قومهاى
جهان، قومهائى را با يك فرهنگ كه مايهٴ امتياز او بوده است، وحدت و قوام بخشيده و ريشهٴ بقاى
آن را در فراخناى جهان آينده استوار ساخته و از هر خطر ايمن داشته است. آفرينندهٴ اين فرهنگ پر بار
غير از آنچه از دير باز دراخلاق و جهاندارى به دنياى باستانى آموخته، در قرون پيش، در زمينه حكمت،
از طريق اسكولاستيك و مانويت، در زمينهٴ دانش از طريق علوم اسلامى و عربى و در زمينهٴ
معمارى از طريق نفوذ در شيوه هاى بيزانسى، دنيائى را مرهون خويش ساخته است.