دومين «مسابقه برترين وبلاگهای فارسی» رسما از امروز آغاز شد. راستش پارسال که ايران بودم قبل از اينکه دوره اول برگزار شود، قرار شد که وقتی ماجرا آغاز شد از آن حمايت کنم. در واقع کلی با اروجزاده نشستيم و حرف زديم و به يک شکل مشخصی شبيه به روش ... رسيديم و قرار شد که همان را به کمک هم اجرا کنيم. البته من کمک اجرايی نمیتوانستم بکنم، ولی خب منظور حمايت بود و اينها. ولی بعد که برگزار شد ديدم خيلی با چيزی که قرار بود باشد فرق دارد. بعضی از اين اشکالها هنوز هم هست.
اول اينکه به نظر من «مسابقه برترين وبلاگهای فارسی» خيلی عبارت نادرستی است برای اين کار. از اول هم اصرار من اين بود که اسم آن «جايزهی وبلاگهای برگزيده» باشد. چون «مسابقه» خيلی به نظرم مفهوم دستمالیشده و بازاری و بیاحترامی است. «برترين» هم کلمهی بیربطی است. چون واقعا وقتی که وبلاگهای برگزيده بر اساس رای مردم انتخاب میشوند، که احتمال هزار جور شيطنت و نابرابری در آن هست، نمیشود گفت اينها بهترينها هستند. بلکه حداکثر پرطرفدارترينها هستند.
دوم اينکه آقای اروجزاده و مجلهاش اصرار دارند بُعد و کارکرد انتقادی سياسی-اجتماعی وبلاگها را به طرز سادهانگارانهای ناديده بگيرند. اين یکی از مهمترين مشکلاتی است که من با اين «مسابقه» دارم. واقعا نمیفهمم که چطور میشود کارکرد سياسی وبلاگ را حداقل به عنوان يک رسانهی آزاد، در شرايطی که هيچ روزنامه و مجلهای نمیتواند از ترس تعطيل شدنش جم بخورد، نديد. اينکه در اين دوره از مسابقه، اصولا بخشی به عنوان سياسی-اجتماعی وجود ندارد، به نظر من خيلی مسخره است و ارزش کل مسابقه را پايين میآورد. برای اينکه به تلويح نشان میدهد که برگزارکنندگان بيشتر فکر رسيدن به نان و نوايی (شهرت و کمی هم پول) در اين بين هستند، تا اينکه واقعا بخواهند کسانی را که اين رسانه را جدی گرفتهاند، تشويق کنند. به علاوه، تعداد زيادی از وبلاگهايی که بطور عمده نقد سياسی-اجتماعی میکنند و اتفاقا از جدیترين وبلاگهای فارسی هم هستند که نويسندههايشان وقت زيادی برای آنها میگذارند، با اين وضعيت از «مسابقه» دور میمانند. به نظر من برگزارکنندگان يا بايد رسما بگويند که چرا بخش سياسی-اجتماعی ندارند، يا اينکه اگر جرات آن را هم ندارند، مسابقه برگزار نکنند.
سوم اينکه هنوز جايی برای وبلاگهايی که ايرانيان به زبان انگليسی مینويسند در مسابقه نيست و اين به نظرم خيلی حيف است. آنهم در اين اوضاع احوال که به شدت نياز است که تشويق کنيم ملت از داخل ایران به زبان انگليسی وبلاگ بنويسند. چون اگر خوب فکر کنيد، میبينيد که تنها پلی که مستقيما (يعنی بدون واسطهی خبرنگاران و رسانههای خارجی) بين جوانان ايران و دنيای بيرون هست همين وبلاگها است که تعدادشان هم هنوز خيلی خيلی کم است و نويسندههايشان هم آنها را جدی نمیگيرند.
چهارم اينکه توروخدا اين کلمهی زشت IT را از اين زبان فارسی بدبخت حذف کنيد، چون هيچجور با اين خط و اين زبان جور در نمیآید. در ايران اين سالهای مثل اينکه هر کس ای.تی، آی.تی بيشتر بکند، احترام و سوادش در نزد ديگران بيشتر به نظر میآيد. چرا کسی مثل آدم به آن تکنولوژی اطلاعات (يا حالا فنآوری اطلاعات، سگخور!) نمیگويد؟ کشتيد ما را با اين آی.تی. «تکنولوژی اطلاعات» ديگر از نوشتن «شورای عالی انقلاب فرهنگی» که طولانیتر نيست. بنابراين به نظر من خوب است که بخش IT را به تکنولوژی اطلاعات يا حتی تکنولوژی تغيير دهند.
پنجم اينکه هنوز مشخص نيست بقيهی مراحل مسابقه چطور برگزار خواهد شد، داورها کيستند، چه تضمينی برای اصالت و درستی آرای مردم وجود دارد (اميدوارم مثل سال پيش نشود)، و خيلی جزييات ديگر. آدم وقتی میخواهد از مردم که در يک مسابقه يا جايزه ثبتنام کنند، بايد اول تمام جزييات کار را به آنها اطلاعا بدهد، شايد کسی با شيوهی مراحل بعدی کار موافق نباشد.
ولی از ايرادها گذشته، حسنی که اين دوره دارد، اضافه شدن چند بخش ويژه مانند نشريه الکترونيک، وبلاگ دستهجمعی، و ابزارهای وبلاگ است که باعث تنوع کار خواهد شد و کار مثبتی است. هرچند که مثلا انتخاب نشريهی الکترونيک الزاما در قالب کلی کار که راجع به وبلاگ است نمیگنجد، ولی مهم نيست. چون حداقل در ايران، نشريات اينترنتی خيلی زياد با وبلاگها ارتباط دارند.
راستی، از نظر طراحی وبسايت هم بگذاريد چند تا غر بزنم: وقتی که میشود از HTML و CSS به ان خوبی استفاده کرد، چه اصراری به استفاده از فلش است که هم صفجه را سنگين میکند، هم اجرا شدن همزمان چندتا از آن پروسسور (پردازنده) کامپيوتر را به شدت اذيت میکند، و هم اصولا هيچ چيزی به يک منوی سادهی عادی اضافه نمیکند. (فلش شده مثل خانمهای سنتی و بدسليقهای که کيلو کيلو طلای زرد به خودشان آويزان میکنند و فکر میکنند آخر سليقه و قشنگی و پولداریاند.) ديگر اينکه وبسايت پر از تصوير است و از اين نظر هم مثل وبسايتهای چند سال پيش است که مردم خودشان را با فتوشاپ خفه میکردند. صفحهی ساده و سبک و کمتصوير، از نان سنگک تازهی کنجددار ميدان هدايت دروس هم بهتر است. (نه، دروغ گفتم! از اين يکی بهتر نيست.)
اميدوارم دشمن اضافهای نتراشيده باشم. من همانقدر که راحت از ملت ايراد میگيرم، همانقدر هم به شنيدن ايرادهايی که از خودم میگيرند عادت دارم و فکر میکنم اينطوری بيشتر به نفع آدم است. کاش همه همينطور بودند.
يادم رفت که بگويم متاسفانه تا وقتی بخشی برای وبلاگهای سياسی-اجتماعی نيست، من نمیدانم «سردبير: خودم» را کجا ثبت نام کنم.
تکميل:
- آقای اروجزاده در وبلاگ ماهنامهی کامپيوتر و ارتباطات مطلبی در همين باره نوشته است. فقط حيف که بدون اجازهی من بخشی از گفتگوی اينترنتیمان را در MSN مسنجر، بدون پس و پيشش، آورده که کار غيراخلاقی، آماتوری و غطلی است و بيشتر شبيه کار آدمهای امنيتی است. متاسفانه امکان نظردادن يا دنبالک فرستادن هم نيست.