برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: I have a sketchy theory: Only conservatives who are trusted by the leader can lead iran to establish diplomatic and economic relations with the U.S. Economic relationship with the U.S can make Iranian regime even more vulnarable to the pressure by the global community. Pressure about human rights situation can lead to major political and judicial reform in Iran in the long run. I wish there was an independent think-tank focused on long-term Iranian issues. Something like RAND, AEI, Carnegie Endowment, The Heritage Foundation, Center for American Progress, etc.

به احتمال زياد، مجلس و دولت آينده به دست محافظه‌کاران خواهد افتاد. با چشم ايده‌آليستی، چنين اتفاقی فاجعه‌ی محض است. اما با چشم واقع‌گرايانه، اين انتقال قدرت، آن‌قدر هم که به نظر می‌رسد به روند دموکراتيزه‌شدن و سکولار شدن حکومت ايران لطمه نمی‌زند. (منظور من از محافظه‌کاران، تندروهای مذهبی نيست.) با اجازه‌ی برزگتر‌ها، با يک تئوری چند گزاره‌ای سعی می‌کنم دليل اين ادعايم را شرح دهم.

الف: هر چه وابستگی اقتصادی ايران به اروپا و آمريکا دنيا بيشتر شود، دنيا راحت‌تر می‌تواند ايران را به سمتی که می‌خواهد بکشد.

اگر سرمایه‌گذاری‌ها و همکاری‌های اقتصادی عظيم اروپا با ايران نبود، امکان نداشت بتواند ايران را مجبور کند که تن به نظارت سازمان ملل بر برنامه‌ی اتمی‌اش بدهد. در نتيجه اگر ايران با آمريکا هم روابط مستقيم اقتصادی پيدا کند و به سرمايه گذاری‌های شرکت‌های آمريکايی وابسته شود، امکان اينکه آمريکا بتواند خواسته‌هايش را به حکومت ايران تحميل کند بسيار بيشتر است، نسبت به حالتی که ايران هيچ چيزی در رابطه با آمريکا ندارد که از دست بدهد.

ب: کليد رابطه با آمريکا در دست رهبر ايران است و اگر او قانع تشود امکان ندارد اين رابطه برقرار شود.

تا حالا رهبر چند بار به دلايل مختلف حتی در زمان دولت رفسنجانی از برقراری رسمی اين رابطه جلوگيری کرده است. اين قدرت بی حد را قانون اساسی به او می‌دهد.

ج: رهبر ايران تنها در صورت اعتماد به نيرويی که می‌خواهد رابطه با آمريکا را برقرار کند، حاضر است برقراری رابطه را تاييد کند.

اعتماد يکی از کليدی‌ترين مفاهيم در طول تاريخ سياسی ايران است. اين مفهوم چند بعدی که مهم‌ترين بخش آن اعتماد شخصی است، ريشه در فرهنگ سنتی و مردسالارانه‌ی ايران دارد که بر ارزش‌هايی مانند هم‌خونی، مردانگی، وفاداری، دوستی هنگام سختی، و امثال آنها متکی است. بنابراين در طول تاريخ معاصر ايران، هميشه کسانی که مورد اعتماد مقامات بسيار بالای حکومت بوده‌اند، بيشترين تغييرات سياسی، اجتماعی را توانسته‌اند ايجاد کنند. برای مثال تنها اعتماد شخصی رفسنجانی به دخترش، فائزه، و به کرباسچی، شهردار سابق تهران، بود که به آنها امکان می‌داد راديکال‌ترين تغييرات ممکن را در حيطه‌ی کارشان انجام دهند.

وقتی مقام بالاتر به مقام پايين‌تر اعتماد شخصی داشته باشد، به او اجازه‌ی ايجاد تغييراتی را کارهايی را می‌دهد که اصولا امکان ندارد به کسی که به او اعتماد کافی ندارد بدهد.

(اگر دانشجوی فوق ليسانس علوم سياسی يا تاريخ بودم حتما کار آکادميکی روی اين تئوری اعتماد می‌کردم. به نظرم خيلی موضوع مهمی در فهم تغييرات سياسی در ايران است.)

د: رهبر ايران از نظر شخصی، تاريخی، اجتماعی و سياسی به محافظه‌کاران (با مرکزيت سمبوليک روحانيت مبارز) نزديک‌تر است و اعتماد بيشتری به آنها دارد تا به چپ‌ها و اصلاح‌طلبان (با مرکزيت سمبوليک روحانيون مبارز).

رهبر ايران عضو بسيار موثر حزب جمهوری اسلامی و روحانيت مبارز تهران بوده است و بطور سنتی با سازمان موتلفه‌ی اسلامی روابط نزديک داشته است. در مقابل، بطور سنتی با گروه‌های متمايل به چپ سياسی (با نمادهايی مثل بهزاد نبوی، موسوی خويينی‌ها و ميرحسين موسوی) اختلافات شخصی و سياسی داشته است.

از اين چهار گزاره نتيجه می‌خواهم نتيجه بگيرم که ۱) در دست گرفتن دولت توسط محافظه‌کاران، احتمال برقراری رابطه‌ی مستقيم سياسی و اقتصادی را با آمريکا افزايش می‌دهد. ۲) افزايش رابطه‌ی اقتصادی با آمريکا، باعث ضعيف‌تر شدن مقاومت ايران دربرابر خواسته‌های جهانی می‌شود.

به فارسی ساده، می‌خواهم بگويم که اگر دولت آينده به دست محافظه‌کاران بيفتد، ممکن است در کوتاه‌مدت به ضرر توسعه‌ی سياسی ايران باشد، ولی در نهايت باعث آسيب‌پذيرتر شدن خود آنها دربرابر خواسته‌های جهانی از ايران می‌شود. حالا اگر بتوان کاری کرد که بعد از مساله‌ی سلاح‌اتمی، فشار جهانی بر ايران بر رعايت حقوق بشر (به مفهوم حداکثری و راديکال آن) متمرکز شود، می‌توان تغييرات بزرگی در ساختار قضايی و سياسی ايران ديد که هرگز کسی تصور آن را نمی‌کند.

برای مثال فرض کنيد که با فشار جهانی، شورای نگهبان مجبور شود پيوستن ايران به کنوانسيون قانون رفع تبعيض در ايران، قانون منع شکنجه، تغيير در قانون انتخابت و لغو نظارت ستصوابی، تغيير در قانون مطبوعات و رسانه‌ها، شفاف شدن خرج و دخل نهادهای زيرمجموعه‌ی رهبر و حتی تعيين بودجه‌ی آنها توسط مجلس، و... را بپذيرد. اين تغييرات به اندازه‌ای مهم‌اند که در عمل نظام جمهوری اسلامی را به تدريج تبديل به يک حکومت سکولار، تنها با پوششی اسلامی می‌کنند، آن هم در شرايطی که بزرگ‌ترين مخالفان حکومت سکولار بر سر کارند.

برای همين، به نظر من، خيلی مهم است که اصلاح‌طلبان مجلس را به هر قيمتی که شده از دست ندهند تا بتوانند با فشار آوردن بر حکومت از داخل، توجيه منطقی برای فشار خارجی را فراهم کنند. ولی دولت بهتر است به دست محافظه‌کاران ميانه‌رويی که مورد اعتماد رهبرند بيفتد.

بطور خلاصه صرف رابطه‌ی اقتصادی ايران با آمريکا می‌تواند تغييرات بسيار بزرگی در ساختار سياسی و قضايی ايران به وجود بياورد که در دراز مدت به نفع پروسه‌ی دموکراتيزاسيون و سکولاريزاسيون در ايران است.

کاش يک موسسه‌ی مستقل تحقيق استراتژیک يا Think-tank برای مسايل ايران وجود داشت که می‌‌توانست بدون ملاحظات سياسی و اولويت‌بندی‌های داخلی، و تنها با درنظر گرفتن منافع درازمدت ايران به عنوان يک کشور مهم در خاورميانه، اين بحث‌ها را به طور آکادميک انجام دهد و آنها را منتشر کند.

اگر نظر مفصلی درباره‌ی اين نوشته --که فقط يک جور تئوری‌پردازی آغازين است-- داريد، آدرس آن را در بخش نظرات بگذاريد و به نوشته‌تان لينک بدهيد.

تکميل:

- منظور من در اين نوشته از «محافظه‌کاران»، دين‌داران افراطی‌ راديکال (به نمايندگی کيهانی‌ها و جنتی) نيست. آنها اصلا روش محافظه‌کارانه ندارند و از نظر سياسی بسيار راديکال و حتی متمايل به چپ افراطی هستند. (برای مثال شديدا ضد سرمايه‌داری و بازار آزادند، از روش خشونت‌آميز سياسی دفاع می‌کنند، و...) منظورم محافظه‌کاران به معنای واقعی‌ کلمه اند.
- تعريف مفهوم محافظه‌کاری


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«آق بهمن»
«فانونایت»
«مرتضی نگاهی»
«ناهید رکسان»
«گردباد»
«تبعیدی عصبانی»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«مهستی شاهرخی»
«مرد تنها»
«لوبيا»
«آهستان»
«نانا»
«یک پزشک»
«علی معظمی»
«بامدادی»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«۳۵ درجه»
«امنزیاک»
«مریم مومنی»
«پسر فهمیده»
«تادانه»
«روزها»
«انتخاب زنان»
«عنکبوت»
«ف.م.سخن»
«ایمیان»
«شهرزاد»
«اکبر منتجبی»
«خبرنگار مسلمان»
«خوابگرد»
«دوم دام»
«گناهکار»
«نگاه نو»
«نگاه نو»
«کتابلاگ»
«شبنم طلوعی»
«ملکوت»
«کوروش علیانی»
«آزادنويس»
«ابراهیم اسکافی»
«سینا دیلی»
«موج»
«زهرا»
«میرزا پیکوفسکی»
«یادداشت‌هایی از کابل»
«فریادناممه»
«علیرضا خدابخش»
«بیروت ریپورت»
«سرزمین آفتاب»
سولوژن
پیاده رو
نیما دارابی
خسرو نقیبی
بلوط
خورشید خانوم
حسین نوش‌آذر
طاها بذری
توکا نیستانی
جمهور
هادی خرسندی
خیاط باشی
جواد کاشی
شکرخواه
آدم و حوا
هنوز
کافه ناصری
لیلی نیکونظر
ایران‌شهر
از پشت یک سوم
مازوخیسم محاسباتی
دستنوشته‌ها
زيتون
شب پیشگویی
امور ایران
عبدالقادر بلوچ
آرش غفوری
فروغ
من راه نشین
چخوف منو نديدی؟
بابک داد
کریم ارغنده‌پور
حقوق‌دان پاریسی
احمد جلالی
روزنامه‌نگار ممسلمان
کیبرد آزاد
خاکریزیسم
مسعود ده‌نمکی
بی اجازه کوچیکترا نه
نگارک‌ها
نوه‌ی غلامرضا تختی
مونتاژ انتقادی
مریم ابریشم‌کار
رویای آريایی
مطالعات فرهنگی رادیکال
احسان
محمد نوری‌زاد
دلبستگی
یک استکاان چای داغ
شنا در شنزار
فلیسوف مآب رمانتیک
خط قرمز
علیرضا شیرازی
آن سوی دیوار
نسرین افضلی
زمستان است
مهدی محمدی
پویان و سیما
محمود فرجامی
سایه
حاجی واشنگتن
کمال
بی‌بی‌گل
صفا در ال.ای
نازخاتون
سیبستان
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
محبوبه حسین‌زاده
امید معماریان
عباس معروفی
آشپزباشی
جوانفکر
حسین پاکدل
مسیح علی‌نژاد
ارزیابی‌های شتابزده
زیتون پرورده
فوکو بلاگ
شاخ به شاخ
کلنگ کمونیست کارگری
آی‌تی.ايران
شرح
چرک‌نویس
ضدمورچه
سلمان
سبیل طلا
عرب عصبانی
پویان طباطبایی
هوشنگ دودانی
جمال
یک وحید
سهیل کریمی
حامد قدوسی
زن نوشت
امشاسپندان
کامپیتور و ارتباطات
آچار فرانسه
مسعود بهنود
شب‌نامه‌ها
نگفتنی‌ها
علی مزروعی
حنیف مزروعی
هادی نیلی
کلاشینکف دیجیتال
مریم اينا
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
مرصاد
وب‌نگاشت
خانوم حنا
تبرمرد
غلاف تمام فلزی
سهند شمس
مرصاد امروز
ققنوس
آزاده عصاران
لگوماهی
حسام‌الدین آشنا
منبر دات نت
لات‌لند
کافه اندیشه
پاسداران
نیکی اخوان
پاک‌نویس
تکینسون
سوگلی ریچارد پرل
بچه‌های سوم تیر
نقیز
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
روزنه
میرزا
فالشیست
پاگرد
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
هپلی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
نسل خمینی
مشکات
افسون فسرده
پرگلک
کلفه گینزبورگ
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
سفره‌ماهی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
حمید کریمیان
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
جواد روح
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
فرنگوپولیس
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
امیرعلی قاسمی
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
هزاران نقطه
سفره ماهی
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
لیلا خدابخشی
نظرات ديگران

What you said about "Trust" is unfortunately hundred percent "True". Let emotional Idealists say what they have said so far but practically they have only given "Inspirations" along human history, while the history has been changed by people who act not talk I disagree with conservatives and support reformists but in order to establish a democracy we have to know the game's rules . Even in democratic countries sometimes people vote for Conservatives to balance the power .

As you saw the conservatives fixed the nuclear conroversy just because they had their trustee at the top of deligations but if President Khatami was supposed to fix this issue they did not allow him to do that

I guess the relation with USA also can be fixed by them, of course if reformists stay in part of power and keep putting pressure on them and force them to undergo a competitive atmosphere

به نظرم شما بهتر است به مسائل فرهنگی واجتماعی بپردازید که توش تخصص دارید ودر کارهای که در آن تخصص ندارید وارد نشوی! در ضمن ااین بازی موش و گربه(اصلاح طلبها ومحافظ کاران)فقط خوراک برای بعضی ها توخارج از کشور است. برای این که حناشون برای مردم تو داخل دیگه رنگی ندارد! هدفشان هم این است که یه جوری مابین مخالفان اختلاف بیندازند!دیگه بعد ربع قرن همه فهمیدن که اینها جز زبان زور چیزی حالیشون نمی شه!

I disagree. democracy cannot be trusted. we have the luxury of witnessing the end of democracy in the west. it is futile to try to copy that. a democratically elected expert assembly, scientists sociologists, historians, poets, directors etc.. . should pick a national leader who then can excercise discretion on a lot of issues, without the meddling of "paid for" parliament. people's vote in a democracy end up being purchased by those who have money. open your eyes to the sad eventuality of democracy in the west.

نظريات ابراز گرديده آقای درخشان . متاسفانه فاقد ابزار های قابل لمس زمينی.است . بيشتر به خِال ميماند تا نظرِيه ای مبتنی بر آنچه امروز مافيای قدرت در حال اعمال بی چون و چرای دکترين تدوين گرديده آن است . چگونه مي انديشيد که رهبری نظامی اينچنين کسيخته ابزار که سر به فرمان صد ها گرگ رها شده در در گوشه و کنار کشور .......که فقط برای بررسی چگو نگی دوام و بقای او حقوق می گيرند . اصولا به سوی استدلال و واقعيات سود و زيان ...محافظه کاران یا اصلاح طلبان باشد . درست تر اينست که ملت ايران می بايست با اتحادی منسجم تر و برنامه ريزی شده .اولا + هزينه های اعمال قدرت آقايان را افزايش داده . ثانيا + در صورت عدم تمکين شورای نگهبان و موش و گربه بازی شرکت يا عدم شرکت مردم که عامل بسيار مهمی در اين مقطع زمانی است . آنچنان عمل کند که سردمداران رزيم برايشان تفهيم شود که در صورت کوتاه نيامدن در تاييد صلاحيت ها هيچ عاقلی حتا با ترسيم آينده ای همچون انتخابات شورا ها حاضر به شرکت در انتخابات نخواهد بود .

I propose the following: 1- Freedom of religion, opinion and speech must be moved to the top of Constitution and above all the rules pertaining to Government so the Citizens would have the first say. 2- Leadership should be directly elected, priodic and limited to two terms. (5 3- The parliment should be able to bring down the leader 4- Parliament representative could be entitled to any belief, race, opinion and so on. 5- All the memebers of Guardian council (not just the legal half) should get Parliment approval.

hossein derakhsan likes conservatives for the wrong reasons. I'd like to see conservatives (the real conservatives) win for the right reasons. The only available alternative to IRI is a pro US, pro zionist government who would speed up the amalgamation of iran into the global market. Also after 9/11 and the death of democracy & western civilization, it is futile to think fighting for a secular iran would result in anything better than IRI. The soloution in iran is secularization of velayate faghih. demoacrcy is easily curropted in a global market system. lest not forget 9/11. a philosopher king and a secular scientific/scholarly "expert council" can guarantee that democractic desicions are not against society & individual's interests. the council does not need to be dominated by ayatollahs. even the spritual leader could end up being a poet with shamloo's calibre. seriously, we need to stop the destruction of this ideal system. long life velayate faghih!

موافق نيستم...چه تضميني هست كه بعد از روي كار آمدن يك دولت محافظه كار و قدرت گرفتن آدمهائي شبيه شهردار فعلي تهران اتفاقاتي مانند قتلهاي سياسي سال 77 رخ ندهد؟ و آنوقت بعد از جبهه گرفتن كل دنيا در مقابل ما از جيب ملت هزينه مي كنند وامتياز مي دهند تا فشارها كاهش يابد، كه مسلماً در آن صورت ايران به سوي دموكراتيزه شدن نخواهد رفت.

چرا در قسمت نظر نمي شود لينک داد؟ لينکهاي مربوط به نظر قبليم: http://sobhaneh.com/link.php/373

http://www.amazon.com/exec/obidos/tg/detail/-/0415297540/qid=1070321737/sr=1-4/ref=sr_1_4/102-1005333-1651337?v=glance&s=books

حسين جان مفهوم سیاسی محافظه کاری اروپایی، تا آنجا که من می دانم، هیچ ربطی به جامعه و سیاست ایرانی ندارد! این مصاحبه ها را دقیق گوش کن یا کتاب ّّهما کاتوزیان Iranian History and Politics: State and Society in Perpetual Conflict را بخوان شاید کمتر با اعصاب ملت بازی کردی، بعضی وقتها احساس می کنم فقط یک چیزهای جنجالی بی اساس یا کم سوادی می نویسی که بازار گرمی کنی! امیدوارم اشتباه کنم!

jigaram khonak shod ke chate to ro chaap kardand. harki baa adame bi peransib chat kone haghesh hamine.

یعنی ایران که شدیدا به رابطه اقتصادی با آمریکا علاقه دارد و آمریکا که ایران را تحریم اقتصادی کرده و حتی برای شرکتهای اروپایی خط و نشان میکشد هر دو اشتباه میکنند و بر خلاف مصالح خود عمل میکنند . ؟ /اگر سرمایه‌گذاری‌ها و همکاری‌های اقتصادی عظيم اروپا با ايران نبود، / میتوانید شمه ای از این سرمایه گذاری ها و همکاری های عظیم (تاکید بر عظیم ) را نام ببرید . به گمان شما اروپا ایران را تهدید کرد که اگر پروتکل را امضا نکند همکاری های اقتصادی خود را با ایران قطع میکند و یا اینکه تهدید کرد که .....

I'm using Mozilla Firebird 0.7 on Win XP and I can not see "Alef - Be- Jim...." sections of this Post. I had to use IE to see them, Please fix the probelm.

Thanx

آن جا مردم ايران آزار مي بينند و در مساله انرژی هسته ای جهان با حکومتي که قابل محاسبه نيست تهديد مي شود، و ميان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمين تا آسمان است. جهان يک اصل را همواره در نظر مي گيرد، و درست هم هست، و آن اينکه خفتگان را به حال خود مي گذارد. اگر مردمي خفته باشند و تن به حقارت بي حقوقي بدهند، از دست جهان کاری ساخته نيست. پس آزادی ها و حقوق مردم بايستي دغدغه اصلي خود مردم باشد و جهان تنها از تلاش های کوشندگان پشتيباني خواهد کرد و با خفتگان کاری نخواهد داشت.

با اين حال چه حرف مرا گوش بکنيد و چه نکنيد، اگر صلاحيت شما را تاييد بکنند من به شما رای مي دهم. چون برخلاف ديگران از خود حرف زدید نه اينکه تنها ديگران را بدنام بکنيد، و برای رفتن به مجلس آينده اينگونه که بويش ميآيد يک رای کافي است.

مشکل آن است که مرعوب است و از ترس «چپ» و نيروی پيشرفت در پشت کساني پنهان مي شود که منافع کشور را در نظر ندارند و ثروت کشور را برای رهبری طلبي های واهي در جهان بر باد مي دهند. لولو خورخوره های «چپ» را بايستي يک کمي مهار کرد تا آنها جسارت پيدا کنند و خود را نشان بدهند.

هرگونه حل مشکل با آمريکا به سود مردم و کشور است. اولترا چپ ها و اولترا راست ها که هر چيز به دست خودشان نباشد «اخ» است، بايستي مهار شوند. ويکي از آن ها خود رهبر است که ديگر استقلال ندارد و اسير دست کساني است که خود به آنها پست و مقام داده است و آنها هم حق کنترل او را از مجلس خبرگان گرفته اند و مجلس خبرگان هيچ کاره است. چون رهبر استقلال ندارد راه حل تو شکست مي خورد. هرگز نبايد خيال کنيم که فشارهای سياسي جهاني در گستره حقوق بشر هم همان نتيجه فشار در توان هسته ای را خواهد داشت. آن جا مردم ايران آزار مي بينند و در مساله انرژی هسته ای جهان با حکومتي که قابل محاسبه نيست تهديد مي شود، و ميان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمين تا آسمان است. جهان يک اصل را همواره در نظر مي گيرد، و درست هم هست، و آن اينکه خفتگان را به حال خود مي گذارد. اگر مردمي خفته باشند و تن به حقارت بي حقوقي بدهند، از دست جهان کاری ساخته نيست. پس آزادی ها و حقوق مردم بايستي دغدغه اصلي خود مردم باشد و جهان تنها از تلاش های کوشندگان پشتيباني خواهد کرد و با خفتگان کاری نخواهد داشت.

با اين حال چه حرف مرا گوش بکنيد و چه نکنيد، اگر صلاحيت شما را تاييد بکنند من به شما رای مي دهم. چون برخلاف ديگران از خود حرف زدید نه اينکه تنها ديگران را بدنام بکنيد، و برای رفتن به مجلس آينده اينگونه که بويش ميآيد يک رای کافي است.

حسين جان! اين نوشته شما يکي از بهترين نوشته های وبلاگي است که من خوانده ام. رد و قبول مساله نيست، مساله اين است که انديشه سياسي و راهيابي سياسي در آن هست. هيچ مساله اجتماعي نيست که تنها يک راه حل داشته باشد. پس يکي از راه حل ها هم همين است که شما گفته ايد. وقتي انديشه و عمل سياسي به دادن راه حل مي پردازد، و به راه حل ها متمرکز مي شود، مردمي و پدر و مادردار مي گردد. به گمان من شما به يک نکته توجه نکرده ايد. و آن اينکه آقای رهبر ادعای رهبری بخشي از جهان را دارد و علت اصلي همراهيش در کوبيدن اميرالمومنين در افغانستان رقابتش در اميرالمومنيني بود. يکي از کوشش ها در افغانستان و عراق و لبنان هم آن است که او را سر جايش بنشاند. آن بخش از محافظه کاران که با برنامه شما سازگار است و دست از ادعاهای جهاني برداشته و به ايران مي پردازد، ميهن دوست است و به منافع خود و کشور آشنا. مشکل آن است که مرعوب است و از ترس «چپ» و نيروی پيشرفت در پشت کساني پنهان مي شود که منافع کشور را در نظر ندارند و ثروت کشور را برای رهبری طلبي های واهي در جهان بر باد مي دهند. لولو خورخوره های «چپ» را بايستي يک کمي مهار کرد تا آنها جسارت پيدا کنند و خود را نشان بدهند.

هرگونه حل مشکل با آمريکا به سود مردم و کشور است. اولترا چپ ها و اولترا راست ها که هر چيز به دست خودشان نباشد «اخ» است، بايستي مهار شوند. ويکي از آن ها خود رهبر است که ديگر استقلال ندارد و اسير دست کساني است که خود به آنها پست و مقام داده است و آنها هم حق کنترل او را از مجلس خبرگان گرفته اند و مجلس خبرگان هيچ کاره است. چون رهبر استقلال ندارد راه حل تو شکست مي خورد. هرگز نبايد خيال کنيم که فشارهای سياسي جهاني در گستره حقوق بشر هم همان نتيجه فشار در توان هسته ای را خواهد داشت. آن جا مردم ايران آزار مي بينند و در مساله انرژی هسته ای جهان با حکومتي که قابل محاسبه نيست تهديد مي شود، و ميان ماه من تا ماه گردون، تفاوت از زمين تا آسمان است. جهان يک اصل را همواره در نظر مي گيرد، و درست هم هست، و آن اينکه خفتگان را به حال خود مي گذارد. اگر مردمي خفته باشند و تن به حقارت بي حقوقي بدهند، از دست جهان کاری ساخته نيست. پس آزادی ها و حقوق مردم بايستي دغدغه اصلي خود مردم باشد و جهان تنها از تلاش های کوشندگان پشتيباني خواهد کرد و با خفتگان کاری نخواهد داشت.

با اين حال چه حرف مرا گوش بکنيد و چه نکنيد، اگر صلاحيت شما را تاييد بکنند من به شما رای مي دهم. چون برخلاف ديگران از خود حرف زدید نه اينکه تنها ديگران را بدنام بکنيد، و برای رفتن به مجلس آينده اينگونه که بويش ميآيد يک رای کافي است.

روز به روز نظرات درخشانتری ابراز می کنی. فکر می کنم عوارض دوری از ایران باشه . بهتره قاچاقی هم شده بیای یه دوری اینجاها بزنی. نظریاتت رگلاژ بشه

حسین جان! من دانشجوی رشته تاریخ هستم و می تونم بهت بگم که روی این تئوری کار شده. اما اینکه این پیشنهاداتت چقدر آب برمی داره. مشکل اساسیش اینه که تو داری رهبری محافظه کاران رو فقط خامنه ای تصور می کنی. اما باید تئوریهات رو برای موقعیتی که کس دیگری رهبر محافظه کاران باشه، دستکاری کنی. از طرف ديگه، کل حرفهات زیر يک نظريه، نظريه «شکست اساسی»، جا می گيره. منظور اينه که کشور رو دربست تحويل محافظه کارها داد تا خودشون از درون خودشون رو خراب کنند، يعنی کاری که توی امريکا داره اتفاق ميافته. مشکل اين کار اينه که نتايج غير قابل پيشبينی اين کار، نظير تجزيه مملکت، می تونه از فوايدش بيشتر باشه.

آدم بعضی وقت ها فکر می کنه تو یک آمریکایی هستی نه یک ایرانی!!!

حودر جان مرگ بر شما. بابا اين سياست چه گنديه همه ميچسبين بهش

اين مملكت با اين حرفها و شعارها و داسنانهاي رهبر به جايي نميرسه

اون انقلاب و تغيير بزرگ در پشت همين كامپيوترهامون و در خلوت خودمون در اتاق ما ميفته...

روزي كه ديگه اصلا به اين حرفها اعتقاد نداشتيم و اصلا بهشون فكر نميكرديم خود ما اين داستانها و ماجراهاي رهبر رو به وجود مياريم چون به اونها احتياج داريم مثل احتياج به خدا،حضرت علي،... براي لحظات سخت

حودر! موقعيكنه فقط در مورد تكنولوژي و كامپيوتر مينوشتي عالي بودي چون خودت بودي

هودر عزیز : من با شما مخالفم. نه در جمله ها بلکه در معنی و واقعیت آنها. بنظر من در ایران فقط یک حزب وجود دارد و بقیه یعنی همه کسانی که بنحوی به این حکومت وصل هستند زیر همین بیرق قرار دارند. البته رهبر در واقعیت دارای این همه توان تصمیم گیری نیست. رابطه با امریکا نقطه عطف هیچ حرکتی نیست. اصلا بنظر من نباید بعنوان یک هدف به آن نگاه کرد. این رابطه در شرایط بهتری هم میتواند از سر گرفته شود. فشار بر ایران نه از سره دلسوزی که فقط برای بدست آوردن منافع بیشتر صورت میگیرد. حالا اگر منافعشان با نقض حقوق بشر تامین شود هیچ اصراری بر رعایت آن در ایران نخواهند داشت. دوست عزیز در وبلاگم میتوانید بیشتر با نظرم آشنا شوید.

وب لاگ خیلی خوبی دارید اگر کمتر توش چیزی بنویسد، بهتر می شود. شما را به سیاست سه نه نه؟ حالا یک روزنامه ای از شما خواست 4 روز درباره ی اینترنت چیز بنویسی، فکر کردی آدم حسابی شدی؟

روزمرگی ِ مردم فرصت فکر را دراین مورد ازشان گرفته است . مردمی که در زندگی ِ شخصی خود به اکراه ریسک میکنند چگونه در جامعه دست به ریسکی چنین بزنند . برایشان دیگر اهمیتی ندارد با امریکا رابطه باشد یا نباشد . محافظه کار بر سر قدرت باشد یا نباشد . بلکه زندگی بگذرد . نانی باشد برای خوردن . هوایی برای نفس کشیدن . و روزی برای به شب رساندن .

vaghean ke !!! injoori dam az demokrasi mizani??? tamame talashe mardom ine ke az diktatori va inke 1 nafar bege chi beshe chi nashe jologiri konanad oonvaght neshasti too canada dari inaa ro migi???domokrasi raahi doshvaar va toolanist va ehtiyaaj be adamhaaye saboor va manteghi dare na forsat talab va ozve hezbe baad!! vaghean ke..vaghean ke...

Ba'eed bood az shoma ke hamchin fekre ajibi bokoni!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! akhe mage ghable 2vome khordad hame chi daste rahbar nabood? dolat ham mohafeze kar khob chi shod? oza ke khafan bood va behtar nemishod hala age 2bare varagh bargarde ham hamoon ashe o hamoon kase

salam dari pesare khoobi mishi.beghole mahnaz boland boland fekr nakon.ishalla khodet "research center" mizani !

حميد مصدق شاعر بود. نه از کسانی که که سعی می کنند شعری بنويسند، او ذاتاً شاعر بود. در مورد شعرش در اين مجال تنگ چه می توان گفت جز اينکه بسياری از ابياتش ورد زبان مردم شده است. و خوشا شاعری که کلامش در دهان مردم بچرخد.حميد مصدق عاشق بود. عاشقی که از تن فراز شده بود، همچو شاعری که به مفتعلن اسير نيست و در سيلان موسيقی، جاری ست. عاشق بود. شعر عاشقانه اش، غزل و ترانه اش را برای ما به يادگار گذاشت و به سان روزهای انقلاب در دانشگاه تهران فرياد بزنيم: "تو اگر بنشينی، من اگر بنشينم، چه کسی برخیزد؟ چه کسی با دشمن بستيزد؟

salam :manam mikham ba ejazeye bozorgtara teori bedam ,aval kandide namayandegi mishid baad harf az in mizanid ke behtare majles rasti bashe ,baba jan nemishe boland boland fekr nakonid injoori behtar mishe vala.aslan bebinam maloom hast oonja che khabare ,va chera ingadar talatome fekri ?????

http://reformist.blogspot.com/2003_12_01_reformist_archive.html#107028547222017255

آقاي Hoder شما به وبلاگتون برسيد.

مسائل سياسي به شما ربطي نداره.

مثل اينكه دوست داري ........

سلام : متاسفانه زمانی که من مطلب قبلی شما را در باره مسابقه وبلاگها دیدم ..... فقط براتون متاسفم. خیلی راحت به دیگران برچسب می زنید . در تعجبم که شما چه جوذ ذوزنامه نگاری بودین که بدون مدرک هر حرفی که دهنتون میاد را بر زبون میارین؟!!!! اگر تو این موضوع بازیتون ندادن و تحویلتون نگرفتن دلیلی نداره به همه تهمت بزنین !!!!!! شاید اگه یه مقدار صحبتهاتون منطقی تر می بود ، شما را هم بازی می دادن که حالا مجبور نشین عصبانی بشین خوض بگذره

اصلا از اين تحلیلت خوشم نيامد ! شما رفتي اونجا حالا راضي شدي که دوباره برگرديم به دوران سازندگي و همون آش و همون کاسه ؟؟؟!! درسته که خيلی از ماها راي دوم خرداديمون رو پس گرفتيم ولي اين درسته به عقب بر گرديم ؟ اوف

خواستم بخندم ديدم خيلي خنده‌ام هم نمي‌گيرد!!!!!!!!!!!! اگر قرار بود اينجوري كارها درست شود عراق در دوره طولاني صدام صد بار از ما جلو افتاده بود و همه چيز را به او تحميل كرده بودند! حماقت يك ديكتاتور و بادمجان دور قاب چينها آنقدر او را بزرگ مي‌كنند كه مجال فكر كردن پيدا نميكند تمام اون احمقهايي هم كه دور او را مي‌گيرند فكر خوردن و فرار كردن خواهند بود نه توسعه!!!!!!!!!!!!

سلام.مشکل اینجاست که اعتماد مردم به اصلاح طلبان هم کم شده و یا بدبینانه تر مردم دیگر اعتمادی به آنها ندارند.مشکل،مشکل جلب اعتماد است.چون در مجلس اخیر قدرت و کارایی مجلس به شدت زیر سوال رفت. در پایان،میدانم که کارهای بسیاری داری ،می دانم که خسته ای ،می دانم که دور و برت را از ما بهتران گرفته اند،می دانم حوصله ی این فنج های وبلاگ نویس را نداری.اما یه سری به ما بزن.منتظر جوابت میمانم

(شرمنده از ادامه دار شدن )

در انتها مي خواستم بگویم شما در صورت تأييد شدن که به احتمال زياد تأييد خواهيد شد رأي خواهيد آورد . چون ملت ما مخصوصا نسل بسيار جوان ما (بين 16 تا 25) به ظاهر بيشتر از محتوا اهميت مي دهند و از آنجا که اسمتان به نحو زيادي با اينترنت و وبلاگ پيوند خورده است و اين در ذهن ملت نماد پيشرفت و تکنولوژي و روشنفکري مي باشد راي خواهيد آورد و کسي به خط فکري شما و content وبلاگ شما اهميت نخواهد داد و لذا به شما توصيه مي کنم سرتان با مطالب تئوري سياسي درد نياوريد و به سبک و سياق قبلي خودتان بنويسيد که آنها که قرار است به شما رأي بدهند از اين مطالب سر در نمي اورند و کفش پوما پوشيدن شما با کت و شلوار سبز براي آنها بيشتر اهميت دارد .

به نظر من کانديدا شدن شما مي تواند هر يک از دلايل زير يا هر سه تاي آنها را داشته باشد : 1- شما واقعا" مورد حمايت رژيم هستيد و براي گرم کردن فضاي انتخاباتي وارد ميدان شده ايد و براي اين قسمت قراين قوي نيز موجود مي باشد و از جمله آن مخالفت بدون استدلال شما ( البته اکثر مطالبتون بدون ارائه دليل مي باشد ) در برابر طبرزدي مي باشد . نمونه ديگر آن مطالب ضدو نقيض شما درباره خاتمي مي باشد . 2- براي ارضاي حس خودپرستيان که من به هر کاري دست بزنم مي توانم آن راانجام دهم و تشويق اطرافيان که متوجه شما مي باشد . 3- دليل اخر اينکه شما واقعا" معتقديد مي توان اصلاحات را جلو برد که البته من منتظر آن هستم که شما نظرتان را در اين مورد بگوييد و البته اميدورام به شيوه بازاري به اين مطلب جواب ندهيد (همه را نمي توان گول زد)

در انتها مي خواستم شما در صورت تأييد شدن که به احتمال زياد تأييد خواهيد شد رأي خواهيد آورد . چون ملت ما مخصوصا نسل بسيار جوان ما (بين 16 تا 25) به ظاهر بيشتر از محتوا اهميت مي دهند و از آنجا که اسمتان به نحو زيادي با اينترنت و وبلاگ پيوند خورده است و اين در ذهن ملت نماد پيشرفت و تکنولوژي و روشنفکري مي باشد راي خواهيد آورد و کسي به خط فکري شما و content وبلاگ شما اهميت نخواهد داد و لذا به شما توصيه مي کنم سرتان با مطالب تئوري سياسي درد نياوريد و به سبک و سياق قبلي خودتان بنويسيد که آنها که قرار است به شما رأي بدهند از اين مطالب سر در نمي اورند و کفش پوما پوشيدن شما با کت و شلوار سبز براي آنها بيشتر اهميت دارد .

<-به نظر من کانديدا شدن شما مي تواند هر يک از دلايل زير يا هر سه تاي آنها را داشته باشد : 1- شما واقعا" مورد حمايت رژيم هستيد و براي گرم کردن فضاي انتخاباتي وارد ميدان شده ايد و براي اين قسمت قراين قوي نيز موجود مي باشد و از جمله آن مخالفت بدون استدلال شما ( البته اکثر مطالبتون بدون ارائه دليل مي باشد ) در برابر طبرزدي مي باشد . نمونه ديگر آن مطالب ضدو نقيض شما درباره خاتمي مي باشد . 2- براي ارضاي حس