اکتيويستی ديگر بس است، کمی گزارشگری کنم بعد از مدتها. يکسری از آدمهای بیربطی که در اين چند سال، بعد از ماجراهای ۱۸ تير، سنگ دانشجويان ايرانی را به سينه میزنند و اغلب هم به سلطنتطلبان نزديکاند، يکی دو سال است که خيلی در اينترنت فعال شدهاند. البته چون بيشترشان بلد نيستند فارسی بنويسند يا حتی راحت بخوانند --چون از بچگی در آمريکا بودهاند-- عمدهی فعاليتشان به زبان انگليسی است.
اين گروهها که الان در چندتا از ماهوارههای لوسآنجلسی هم نفوذ زيادی دارند، با پشتوانهی مالی قوی سنتیشان و کمک سياسی گروههای دستراستی آمريکا مانند AEI حسابی دارند دربارهی ايران فضای اينترنت را اشغال میکنند و خارجیها را گول میزنند، جوری که الان چون بلندترين صدای مربوط به ایران در اينترنت هستند، مردم فکر میکنند نمايندهی بزرگی از مردم ايران هم هستند.
برای مثال، کافی است ببينيد در پانل تازهی AEI در واشنگتن که مثلا سعی داشته به سياستمداران و رسانههای آمريکا نشان دهد که مردم داخل ايران چه فکر میکنند، چه کسانی و از چه موسسههايی شرکت داشتهاند. (گزارش بی.بی.سی را هم درهمين باره ببينید.)
آنها حتی وارد وبلاگستان هم شدهاند و با حمايتی که پشتسرشان دارند، و با استفاده از بیعرضگی و تنبلی و انگليسیندانی ما، دارند در وبسايتی که به اسم بلاگايران (لينک نمیدهم بهشان که بيشتر از اين معروف نشوند. من اينجا لازم نيست بیطرف باشم.) درست کردهاند، سعی دارند حتی وبلاگستان ايرانی را هم نمايندگی کنند. يکسری خارجی (بيشتر آمريکايی) از همهجا بیخبر هم فکر میکنند اينها واقعا نمايندهی جوانان ايرانی هستند و حرفهايشان را جدی میگيرند.
گمان میکنم که اگر دير بجنبيم و صدای خودمان را --که بلند است، ولی چون فارسی است انگار که اصلا نيست-- در ميان صداهای اقليت و دروغ، مطرح نکنيم، به زودی آنها تمام صحنه را اشغال میکنند و به راحتی به عنوان نمايندهی نسل جوان ايرانی در دنيا خودشان را معرفی میکنند.
ما درست است که پول و امکانات آنها را نداريم، ولی در اصل مشکل اين است که اصولا اهميت ماجرا را درک نکردهايم. آقایان چپ اصلاحطلب هم که فقط بلدند برای کارهای کماثر و زيادی جدی، دفتر و دستک درست کنند و خيلی زور بزنند يک فصلنامهی کاملا تئوريک، با نويسندههايی که بيشتر میخواهند به خوانندهشان فخر بفروشند نه آگاهی و اطلاع، آن هم فقط به زبان فارسی و به شکل چاپی، درست میکنند که بعد از مدتی هم تعطيل میشود. کلی هم پول بیزبان اين وسط خرج میشود برای اينکه آقايان ثابت کنند که ديگر حزباللهی نيستند و بلدند حرفهای شيک بیمعنی بزنند. (اصولا چرا چپهای همهجای دنيا ميزان توليد Bullshitشان از بقيه بيشتر است؟ آیا میخواهند جبران بیپولیشان را بکند؟)
الان نمیخواهم دوباره کلاه اکتيويسیام (فعاليت سياسی-اجتماعی) را بر سر بگذارم و پيشنهاد بدهم و خودم هم جلوجلو اجرا کنم. ولی دلم میخواهد حداقل خطری را که برای آيندهی ايران میبينم، گفته باشم. آنقدر کارها میشود کرد که هر کسی فقط يک دقيقه فکر کند به ذهنش میرسد. ولی اول بايد سوال را فهميد و اهميت آنرا درک کرد: چرا نيروهای اجتماعی-سياسی داخل ايران هيچ صدايی در اينترنت و کلا در رسانههای دنيا ندارند و میگذارند ديگران به دروغ آنها را نمايندگی کنند؟