خب، اين هم از اجلاس ژنو. من که به آنچه میخواستم (اعلام تعداد وبسايتهای ليستسياه، فشار برای انتشار ليستسياه، پوشش رسانههای اروپا از سانسور اينترنت) رسيدم، خاتمی هم به کار اصلیاش يعنی ملاقات با حسنیمبارک و بقيه رسيد، شما هم اميدوارم به هدفتان رسيده باشيد. ولی نکتههای پراکندهای هنوز باقی مانده که مهم است.
اول اينکه هنوز کار ما برای مقابله با سانسور اينترنت تمام نشده. هدف من آن است که بتوانيم آنرا به شکل رسمی و سياسی وارد خواستههای اتحاديه اروپا و سازمانملل از ايران کنيم. برای اين هدف هنوز چند مرحله کار داريم: يکی اينکه بايد مرتب خبرهای جديد مربوط به سانسور را به سازمانهای ناظر و رسانههای اروپا برسانيم. (آمريکايیها پرتتر از اين حرفها هستند که بخواهند کاری بکنند. حالا شايد کانادايی هم سر ماجرای زهرا کاظمی تکانی خورده باشند، ولی چشمم از آنها آب نمیخورد.) برای اين کار وبسايتهای زيادی از جمله stop.censoring.us هست که فقط کارش پوشش سانسور اينترنت در ايران است. بنابراين اگر خبری داريد برایمان بفرستيد. ديگر اينکه بايد بتوانيم يک NGO متمرکز بر همين قضيه در کانادا يا اروپا درست کنيم که مثلا هر سه ماه يکبار گزارش تهيه کند و به گروههای حقوق بشر اروپا و سازمانملل بفرستد، و همزمان برای خواستهی اصلیمان هم لابی کند و از راههای مختلف فشار سياسی-رسانهای بياورد. در خود ايران هم روزنامهنگاران تکنولوژی را يک جورهايی بايد با هم هماهنگ کنيم که خبرهای اينتيپی را تا جايی که میتوانند خوب پوشش بدهند. مهمتر از همه، بايد همه پيگيری کنيم تا وزارتخانه يا يکی از ISPها لالاقل مجبور شود ليستسیاه ۲۴۰تايی را (که احتمالا بعد بزرگتر هم خواهد شد) منتشر کند.
چرا اينقدر سانسور در اينترنت مهم است؟ سوال خوبی است. چون وقتی که به احتمال زياد، دولت و مجلس آينده به دست راستیها بيفتد، هيچ گروه مخالفی دسترسی قابل توجهی به هيچ رسانهی سنتی نمیتواند داشته باشد، جز اينترنت و ماهواره. ماهواره که کلا دست جوادترين احمقهای لوسآنجلس است، بنابراين میماند اينترنت. اين هم برای چپها يا اصلاحطلبان صدف میکند، هم برای گروههای مخالف خارج از ايران مثل جمهوریخواهان که به نظر از همه معقولتر میآيد، هر چند که نفوذشان در جوانهای داخل ايران و حتی خارج از ايران بسيار کم است.
دوم اينکه اين اجلاس اولين جايی بود که مردم عادی میتوانستند ريزترين جزييات را دربارهی هيات ایرانی و کارهايش بدانند. از ليست تمام اعضای هيات دولتی و غيردولتی گرفته، تا ريز پيشنهادهای ايران برای تغيير در بيانيهها. آخر سر هم که فيلم و صدای مصاحبهها و سخنرانیها را میشد در اينترنت بطور کامل و بدون ويرايش ديد. اين خيلی اتفاق مهم است که تاحالا در ايران سابقه نداشته است. بجز اينکه قدرت تکنولوژی را برای ارتقای واقعی دموکراسی نشان میدهد، آشکار میکند که کسانی که مملکت ما را در جاهای بينالمللی نمايندگی میکنند، چجور آدمهايی هستند و چقدر به کارشان مسلطند. برای مثال فهرست ننکتههايی را که حداقل من متوجه شدم اينه بود:
- حدود نيمی از گروه هفتاد و اندی نفرهی دولت ايران در ژنو، رانندههای عرب بودند که از همان سفارت ژنو به هيات پيوسته بودند. (آخر هم معلوم نشد گروه ايرانی اين همه رانندهی آنهم عرب برای چه لازم دارد. نکند محافظ بودهاند ولی به اسم راننده؟ پس چرا عرب بودند؟ خدا داند.)
- سفير ايران در ژنو آقايی بهنام علی مجتهد شبستری است.
- بيش از پنجاه نفر ديگر از آدمهای مربوط و نامربوط، در قالب موسسهی غيرانتفاعیای بهنام «بنفام» و احتمالا به خرج آن به ژنو رفته بودند. جالب اينکه آنوقت پول ندارند برای وبسايتشان و عين گداها روی يک جای مجانی هوست میشوند.
- ايران در بيشتر بندهای اعلاميه نهايی(PDF) ، با سوءاستفاده از بند ۲۹ اعلاميه حقوق بشر، سعی داشته شرط «مصلحت هر کشور» را اضافه کند.
- در مصاحبهی مطبوعاتی خاتمی، به هيچ خبرنگار ايرانیای اجازهی سوال کردن نداده بودند. ولی خب، ما با زرنگی سوالهايمان را داديم خبرنگاران خارجی پرسيدند. فکر کنم همه از اين به بعد بايد همين کار را بکنند اگر میخواهند چيز بهدردبخوری از اين کنفرانسهای خبری دربيايد.
- مترجم بیسواد ايرانی(ويديو)، علاوه بر اینکه احتمالا نمونهای از سطح کار مترجمهای وزراتخارجه بود، يک سانسورچی بیحيا هم بود، سوالهای خبرنگارها را به تشخيص خودش ملايم و حتی سانسور میکرد.
- خاتمی آدم خوشرو و خوشااخلاقی است، ولی انگليسیاش زياد خوب نيست. دماغش را هم زياد میخاراند. فرق وبلاگ و وبسايت را هم درست نمیداند. آمارهايی را که هم از قبل به او میدهند اشتباه حفظ میکند. (وبلاگهای ايرانی بعد از انگليسی و پرتغالی سوماند، نه بعد از فرانسه. خاتمی انگار در اين اجلاس سخت مجذوب فرانسه شده بوده.) بجای کافینت هم گاهی به اشتباه میگويد چیچی شاپ. درضمن، دخترش هميشه در حال چت کردن است، با وجود اينکه دکترای رياضی فکر کنم دارد. :)
- معتمدی انتظار ندارد خبرنگار بی.بی.سی نام سينا مطلبی را بداند، برای همين اول دروغ میگويد، بعد میگويد اتهام او بخاطر وبلاگش نبوده.
اينها فقط بخشی از ماجرا بود. شهرام شريف و فرشاد گويا (فاميلی اين پسر ديگر شده گويا!) وقتی برگردند بايد تعريف کنند که چه ديدند و شنيدند. راستی، اين موسسهی بنفام نمیخواهد گزارشی بدهد که اين همه آدم را که برده بود ژنو، چه گفته و چه کردهاند؟