از بدقولی وبلاگی خوشم نمیآيد. ولی میدانم که بدقولترينم. ماجرای دستگيری صدام همه چيز را کماهميت کرده، حتی انتخابات مجلس در ايران را.
راستی، شنيدم که کروبی هم دوباره رفته ثبتنام کرده. عجب آدم پررو و مزخرفی است. من حتی جنتی را به اين آدم قدرتپرست و Hypocrite ترجيح میدهم. عمرا اگر امسال رای بياورد. چه کسی واقعا دفعهی پيش به او رای داد؟ امسال هم اميدوارم مشارکتیها با گذاشتن آدمی مثل کروبی، ليستشان را بیآرو نکنند.
بگذريم. داشتم نوشتهی مايکل مور را راجع به صدام (اصل انگليسی | ترجمهی فارسی) میخواندم که ديدم در همان پاراگراف اول يک حالی به ايران داده است. با يادآوری اينکه آمريکا قاطعانه پشت صدام بود وقتی که هزار، هزار سرباز نوجوان ايرانی را با سلاحهای شيميايی به زمين میريخت. به فکرم افتاد که بد نيست که يک نفر يک نامهی تشکرآميز به انگليسی برای مايکل مور بنويسد و در آن شواهد و جزييات بيشتری از کمک آمريکا و نيز اروپا به صدام در زمان جنگ ايران بياورد. بعد هم يک سری آدم شناختهشدهی ایرانی (نويسنده، فعال سياسی، فيلمساز، هنرمند) آنرا امضا کنند. البته نامه بايد جوری باشد که حزباللهیها نتوانند از آن به نفع خودشان استفاده کنند. اگر چنين چيزی در وبلاگتان نوشتيد، من را خبر کنيد تا بقيه را هم تشويق کنم که بيايند و همفکری کنيم و بعد هم امضا برايش جمع کنيم. (البته بهشکل واقعی، نه از نوع طومار اينترنتی که برای اين جورکارها اعتبار ندارد. از ايران هم اگر بعضیها بيفتند دنبال امضا جمع کردن خيلی خوب میشود.)
من کلا خيلی از مايکل مور خوشم میآيد و اگر از اينکه تحصيلات آکادميک ندارند، چاق و بدلباس هم هست، صرفنظر کنيم، يکی از الگوهای من است. بخصوص اينکه روش نقدش که بیرحمانه و بیمهابا و صريح است را خيلی دوست دارم. شايد باورتان نشود، کل ايدهی اعتراض به هيات ايران در ژنو، یکدفعه بعد از ديدن فيلم مستند او به نام The Big One به کلهام زد که در وبلاگ انگليسیهم آن را نوشتم. اگر ۱۰ نفر ديگر مثل او در آمريکا بودند، بوش به قدرت نمیرسيد.اين آدم میتواند «تغيير» ايحاد کند، چيزی که اصولا در سيستم آموزشی مدرن دنيا، بخصوص با کمرنگ شدن تئوریهای چپ، فراموش شده است. به آدمها همهاش ياد میدهند که چطور وضعيت موجود را «مشاهده و تحليل» کنند، نه اينکه چطور آنرا تغيير بدهند. مايکل مور بدون داشتن يک مدرک دانشگاهی، در «تغيير دادن» دکترا دارد.