داشتم عکسهای خاتمی را میديدم که رفته بوده خانهی آيتاله مفتح، (از صبحانه) ياد قديمها افتادم. چون که ما در راهنمايی نيکان که بوديم، دوتا از پسرهای مفتح که الان توی هيچکدام از اين عکسها نيستند، معلم ما بودند. هردو شان هم آدمهای مهربان و خوبی بودند، البته به هر حال از نوع حزباللهی. البته ما که بچه بوديم و حاليمان نبود، بخصوص با آن همه کاری که مدرسه روی مخ ما از کلاس اول دبستان کرده بود، فکر میکرديم حقيقت همين است که اينها میگويند. ولی خلاصه، اين برادران مفتح، يعنی هادی و محمدرضا، از آن خوبها بودند که الکی گير نمیدادند به بچهها و رفيق بودند با همه و اينها.
خيلی جالب است، چون هادی که کوچکتر بود و يک هفتهشت سالی از هم از من بزرگتر، خيلی باهوش و درسخوان بود و از اينهايی بود که همزمان هم الکترونيک دانشگاه تهران میخواند و هم درس طلبگی. سهميهای هم نبود البته بيچاره. آدم باحالی بود. يک رنوی سبز داغان داشت که گاهی بچهها را به خانههایشان میرساند. يکی از معدود معلمهايی بود که شديدا ضد انجمن حجتيه بود. از نشانههايش اينکه در سالهای ۶۷، ۶۸ قشنگ موزيک شجريان و عليزاده و ناظری و اينها گوش میکرد، کلی مريد سروش بود آن اوايل، (البته بعدا فکر کنم کمکم عوض شد، الان را نمیدانم) يک کمودور ۱۲۸ داشت که من خیلی روزها جمعهها به عشق کار کردن با آن میرفتم مدرسه، BASIC و Fortran و اينها بلد بود، و خلاصه آدم باحالی بود در حد توان خانوادگیاش. از نظر اخلاقی هم خیلی آدم خوبی بود، خوشاخلاق بود، دروغ نمیگفت و اينها. بعدا شنيدم که رفت توی دارودستهی رهبر و بعد هم لازيجانی و الان هم نمیدانم، فکر کنم مدير راديو معارف است.
اين عکسها را که ديدم، ياد او افتادم و عجيب است که در این عکسها نيست. چونکه بهرحال تنها آخوند خانواده است (هرچند که هيچ وقت در مدرسه آن را تنش نمیکرد و بيرون هم از هم ترسش خيلی کم آن را میپوشيد.) و طبيعتا بايد میبود. آیا با خاتمی مشکل دارد؟ مسافرت بوده؟ حالش خوب نيست؟ چي؟ اميدوارم اين را بخواند و ببينيم حالش چطور است. خيلی حيف است که رفته باشد کاملا در دارودستهی رهبر فرزانه، آدم خوشتيپ و باهوش و باسوادیو ملايمی بود.
میدانم که الان يکدفعه کمونيستهای بیکله میريزند اينجا به برچسبزنی و پاچهگيری. ولی باور کنيد که بعضیها را نمیتوان در يک دستهی بخصوص جا داد و اين انگار خيلیها را در ايران عصبانی میکند. اين چيزها گذشتهی من است، چه خوب يا بد. حالا که اعلام نامزدی مجلس کردهام، میخواهم بخشی از زندگیام را که کمتر دربارهاش حرفی زدهام، کمی آشکار کنم تا ببينيد کسی که مثلا اين برنامهها را دارد و اين چيزها را مثلا دربارهی تلاش برای تغيير قانون اساسی، رابطه با اسراييل، لغو حجاب اجباری، رفع تبعيضهای جنسی، مذهبی، تلاش برای تغيير اساسی در کتابهای درسی مدرسهها و... را میگويد از کجا آمده است. اين کاری است که خيلی از سياستمدارهای ايران جراتش را ندارند، ولی خيلی مهم است به نظرم و اعتماد مردم را جلب میکند. بههرحال آدم اگر خودش بگويد بهتر است تا اينکه بقيه بگويند و مردم شک کنند که نکند آدم میخواهد چيزی را پنهان کند و بنابراين کلکی توی کارش است.
اينها را میگويم که بدانيد من که الان يک آدم کاملا غيرمذهبی و ضد ولايت فقيه و انقلاب و اين جور چيزها هستم، سالهای پيش تا حدود ۲۰ سالگی، حسابی دنبال معنويت و نماز و دعای کميل و اينها بودهام. (البته همه به سبک هودری و همينقدر ايرادگير و رک و مستقل.) ولی الان اينی هستم که تا حالا ديدهايد و خواهيد دید. اين يک جور روند پيشرفت است از نسخهی بتا تا نسخهی مثلا 5.5 که الان هستم. آن چيزها مال نسخهی ۲ و ۳ بود و بعدا اصولا سيستم عامل به کل عوض شد. بعد هم همينجوری هی نسخهی جديد میآيد بيرون. (الان يک سری حزبلها با تيريپ مهربان شروع میکنند به اينکه «بعد هم دوبارهه به همانجا میرسی که بودی» و اين حرفها.)