برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
  • تريبون فمينيستی ايران

    خوش‌حالم که تابوی استفاده از کلمه‌ی «فمينيسم» را دارند می‌شکنند. (چقدر طراحی بدی دارد ولی)

  • Benfam چيست؟

    جالب است که پول درست کردن يک وب‌سایت غيرمجانی را ندارند

  • stop.censoring.us

    وب‌لاگی برای پوشش اخبار مربوط به سانسور اينترنت در ايران

Excerpt: Where is Hadi Mofatteh, the coolest teacher and friend that I used to have?

داشتم عکس‌های خاتمی را می‌ديدم که رفته بوده خانه‌ی آيت‌اله مفتح، (از صبحانه) ياد قديم‌ها افتادم. چون که ما در راهنمايی نيکان که بوديم، دوتا از پسرهای مفتح که الان توی هيچ‌کدام‌ از اين عکس‌ها نيستند، معلم ما بودند. هردو شان هم آدم‌های مهربان و خوبی بودند، البته به هر حال از نوع حزب‌اللهی. البته ما که بچه بوديم و حاليمان نبود، بخصوص با آن همه کاری که مدرسه روی مخ ما از کلاس اول دبستان کرده بود، فکر می‌کرديم حقيقت همين است که اينها می‌گويند. ولی خلاصه، اين برادران مفتح، يعنی هادی و محمدرضا، از آن خوب‌ها بودند که الکی گير نمی‌دادند به بچه‌ها و رفيق بودند با همه و اينها.

خيلی جالب است، چون هادی که کوچک‌تر بود و يک هفت‌هشت سالی از هم از من بزرگتر، خيلی باهوش و درس‌خوان بود و از اين‌هايی بود که همزمان هم الکترونيک دانشگاه تهران می‌خواند و هم درس طلبگی. سهميه‌ای هم نبود البته بيچاره. آدم باحالی بود. يک رنوی سبز داغان داشت که گاهی بچه‌ها را به خانه‌هایشان می‌رساند. يکی از معدود معلم‌هايی بود که شديدا ضد انجمن حجتيه بود. از نشانه‌هايش اينکه در سال‌های ۶۷، ۶۸ قشنگ موزيک شجريان و عليزاده و ناظری و اينها گوش می‌کرد، کلی مريد سروش بود آن اوايل، (البته بعدا فکر کنم کم‌کم عوض شد، الان را نمی‌دانم) يک کمودور ۱۲۸ داشت که من خیلی روزها جمعه‌ها به عشق کار کردن با آن می‌رفتم مدرسه، BASIC و Fortran و اينها بلد بود، و خلاصه آدم باحالی بود در حد توان خانوادگی‌اش. از نظر اخلاقی هم خیلی آدم خوبی بود، خوش‌اخلاق بود، دروغ نمی‌گفت و اينها. بعدا شنيدم که رفت توی دارودسته‌ی رهبر و بعد هم لازيجانی و الان هم نمی‌دانم، فکر کنم مدير راديو معارف است.

اين عکس‌ها را که ديدم، ياد او افتادم و عجيب است که در این عکس‌ها نيست. چون‌که بهرحال تنها آخوند خانواده است (هرچند که هيچ وقت در مدرسه آن را تنش نمی‌کرد و بيرون هم از هم ترسش خيلی کم آن را می‌پوشيد.) و طبيعتا بايد می‌بود. آیا با خاتمی مشکل دارد؟ مسافرت بوده؟ حالش خوب نيست؟ چي؟ اميدوارم اين را بخواند و ببينيم حالش چطور است. خيلی حيف است که رفته باشد کاملا در دارودسته‌ی رهبر فرزانه، آدم خوش‌تيپ و باهوش و باسوادیو ملايمی بود.

می‌دانم که الان يک‌دفعه کمونيست‌های بی‌کله می‌ريزند اينجا به برچسب‌زنی و پاچه‌گيری. ولی باور کنيد که بعضی‌ها را نمی‌توان در يک دسته‌ی بخصوص جا داد و اين انگار خيلی‌ها را در ايران عصبانی می‌کند. اين چيزها گذشته‌ی من است، چه خوب يا بد. حالا که اعلام نامزدی مجلس کرده‌ام، می‌خواهم بخشی از زندگی‌ام را که کمتر درباره‌اش حرفی زده‌ام، کمی آشکار کنم تا ببينيد کسی که مثلا اين برنامه‌ها را دارد و اين چيزها را مثلا درباره‌ی تلاش برای تغيير قانون اساسی، رابطه با اسراييل، لغو حجاب اجباری، رفع تبعيض‌های جنسی، مذهبی، تلاش برای تغيير اساسی در کتاب‌های درسی مدرسه‌ها و... را می‌گويد از کجا آمده است. اين کاری است که خيلی از سياستمدارهای ايران جراتش را ندارند، ولی خيلی مهم است به نظرم و اعتماد مردم را جلب می‌کند. به‌هرحال آدم اگر خودش بگويد بهتر است تا اينکه بقيه بگويند و مردم شک کنند که نکند آدم می‌خواهد چيزی را پنهان کند و بنابراين کلکی توی کارش است.

اينها را می‌گويم که بدانيد من که الان يک آدم کاملا غيرمذهبی و ضد ولايت فقيه و انقلاب و اين جور چيزها هستم، سال‌های پيش تا حدود ۲۰ سالگی، حسابی دنبال معنويت و نماز و دعای کميل و اين‌ها بوده‌ام. (البته همه به سبک هودری و همين‌قدر ايرادگير و رک و مستقل.) ولی الان اينی هستم که تا حالا ديده‌ايد و خواهيد دید. اين يک جور روند پيش‌رفت است از نسخه‌ی بتا تا نسخه‌ی مثلا 5.5 که الان هستم. آن چيزها مال نسخه‌ی ۲ و ۳ بود و بعدا اصولا سيستم عامل به کل عوض شد. بعد هم همين‌جوری هی نسخه‌ی جديد می‌آيد بيرون. (الان يک سری حزبل‌ها با تيريپ مهربان شروع می‌کنند به اينکه «بعد هم دوبارهه به همانجا می‌رسی که بودی» و اين حرفها.)


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«نوه‌ی غلامرضا تختی»
«خوابگرد»
«هوشنگ دودانی»
«گناهکار»
«ایرانی طعنه‌آمیز»
«کریم ارغنده‌پور»
«پسر فهمیده»
«هادی خرسندی»
«مسعود بهنود»
«امور ایران»
«حاجی واشنگتن»
«روزنامه‌نگار ممسلمان»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«حسین نوش‌آذر»
«نگاه نو»
«نگاه نو»
«میرزا»
«عرب عصبانی»
«نانا»
«تبعیدی عصبانی»
«ملکوت»
«یک پزشک»
«ایمیان»
«مهستی شاهرخی»
«من راه نشین»
«حامد قدوسی»
«ضدمورچه»
«یک فتحی»
«مرتضی نگاهی»
«سولوژن»
«مارسی نیومن»
«کوروش علیانی»
«از پشت یک سوم»
«عبدالقادر بلوچ»
«بامدادی»
«۴ دیواری»
«دستنوشته‌ها»
«طاها بذری»
«پیاده رو»
«بابک داد»
«فانونایت»
«ناهید رکسان»
«مریم مومنی»
«آهستان»
«محمد نوری‌زاد»
خط قرمز
جواد روح
یادداشت‌هایی از کابل
خسرو نقیبی
اسماعیل نیوز
یک وحید
پژمان نوزاد
خیاط باشی
شب پیشگویی
لگوماهی
سهند شمس
امنزیاک
صفا در ال.ای
مهدی محمدی
آزادنويس
رزانیات
حسام‌الدین آشنا
گردباد
علیرضا شیرازی
محمود فرجامی
احمد جلالی
۳۵ درجه
میرزا پیکوفسکی
بلوط
مطالعات فرهنگی رادیکال
سبیل طلا
فرنگوپولیس
ف.م.سخن
جوانفکر
مریم اينا
نوک‌تیز
کلنگ کمونیست کارگری
آزاده عصاران
هنوز
روزنه
ابراهیم اسکافی
شکرخواه
موج
آی‌تی.ايران
خبرنگار مسلمان
پاگرد
جواد کاشی
رویای آريایی
خانوم حنا
جمهور
چرک‌نویس
شاخ به شاخ
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زهرا
کافه ناصری
کتابلاگ
زمستان است
افسون فسرده
مونتاژ انتقادی
مسعود ده‌نمکی
دلبستگی
سینا دیلی
مرد تنها
آچار فرانسه
فروغ
آن سوی دیوار
شنا در شنزار
لات‌لند
کمال
احسان
یک استکاان چای داغ
کیبرد آزاد
حسین پاکدل
حمید مافی
کامپیتور و ارتباطات
سهیل کریمی
آق بهمن
نگارک‌ها
زن نوشت
اکبر منتجبی
شهرزاد
سایه
غلاف تمام فلزی
هادی نیلی
زيتون
توکا نیستانی
خاکریزیسم
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
عباس معروفی
زیتون پرورده
فوکو بلاگ
نقیز
روزها
انتخاب زنان
حمید کریمیان
هپلی
نیما دارابی
نیکی اخوان
محبوبه حسین‌زاده
آرش غفوری
بسیج جهانی
مسیح علی‌نژاد
پویان و سیما
آشپزباشی
لوبيا
پاسداران
دوم دام
لیلی نیکونظر
فریادناممه
پویان طباطبایی
خورشید خانوم
مرصاد امروز
نسل خمینی
حقوق‌دان پاریسی
مریم ابریشم‌کار
نازخاتون
بی‌بی‌گل
فلیسوف مآب رمانتیک
تادانه
بیروت ریپورت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
جمال
بی اجازه کوچیکترا نه
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
نگفتنی‌ها
ایران‌شهر
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
امید معماریان
مازوخیسم محاسباتی
سیبستان
مرصاد
شرح
منبر دات نت
ارزیابی‌های شتابزده
سوگلی ریچارد پرل
لیلا خدابخشی
نسرین افضلی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
سلمان
امشاسپندان
شب‌نامه‌ها
علی مزروعی
حنیف مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

آهان..تازه ,weblogetoon پینگ شد:) ببین..پسرم.. آدم مثل کوه می مونه..تا یه جایی از سربالایی بالا میره ..بعد دوباره سرازیر میشه:) تو به آغوش اسلام دوباره بر می گردی! تو می تونی! الان کله ت باد جوونی داره حالیت نیست:)

من سبک رک گفتن وسمبلیک رفتارکردن را می پسندم تند وصریح انتقاد کردن وزیاد درچارچوب نرم واستعدادوفهم عوامانه ازجریانات محبوس ودرواقع مدفون نماندن مثل مایکل مور یا شاملو /آنجاکه موضعگیری سیاسی میکند مثل آبی که درخوابگه مورچگان بریزی همه راازسوراخشان میکشی بیرون ووادار به عکس العمل میکنی واینطوری کلی چیزها میریزه رودایره زبان دیپلما سی وملاحظات همیشه برای فریب دادن ولاپوشانی حقیقت است برای همین چیزها که گفتم من ازجمله این کامنتها رو که روی نوشته های تو میذارن همیشه با علاقه تر از خود مطالب می خونم.عزت زیاد

من خراب بودم نشد برا اون مجلس رفتنت بنویسم چه کنیم دایی عشقم کشیده هر روز برات بنویسم اونجا که نوشتی فاطمه حقیقت جو خیلی برام جالب بود من نمیدونستم این خانم تخم داره راستش تا حالا فکر میکردم زنا تخم ندارن البته تو این سایتا دیدم بعضیاشون دارن که بهشون میگن شیمیل ولی نمیدونستم حقیقت جو هم از اوناست

لعنت بر تو بااين تبليغاتت. ده دقيقه است مي خندم و نمي توانم بنويسم. آقا جان آدم موقع تبليغات نمي گه که من نسخه نيم هستم. بايد اثبات بکنه که کاری ازش ساخته است. يک کاری را تا به آخر انجام داده. حالا تو خوشتختانه وبلاگ درست کردن بلدی تا آخرش و درست هم کردی. برای همين يک رای من را داری غصه نخور. با اين تبليغاتي که مي کني اگر بيشتر از يک رای آوردی هم خودت و هم من که به تو رای دادم مي فهميم که صندوق ها دستکاری شده، مانند همان که برای رفسنجاني کردند. اين دفعه ديگه مانند آن دفعه نيست که رييس جمهور يک کم دستش باز بود و اميد بود مجلس کاری بکند. يک رای اين آنور بشه بوغش مي کنم در همه جهان.

جدا تا ۲۰ سالگی جواد می زدی، باور ش سخته؟ البته منظورم این نیست که مذهب جواده و یا همچین چیزی ولی خب می دونی که جمهوری اسلامی از هر چیزی که بگی نسخه جوادش را تحویل داده! الکل و پارتی کردن و... کی شروع کردی؟ عجب!

ye khabare jadid sherkate alborz filteresho bardashte!

من فکر می کنم این جریان فرمت کردن هارد و نصب سیستم عامل جدید حداقل یک بار برای تقریبا تموم جوونای نسل اول که تو این نظام جمهوری اسلامی پرورش پیدا کرده اند اتفاق افتاده باشه (از جمله خود من). جوونای نسل دوم هم که الان داریم می بینیم کلا با سیستم عامل جدید home edition که از پیش روشون نصب شده کار می کنن. می مونه یه عده 286 که دیگه حتی قابل آ÷ گرید کردن هم نیستند. ولی خب نمی خوام بگم به درد سطل آشغال می خورند چون به حذف فیزیکی اعتقادی ندارم. باید توی موزه نگهداری بشن!

يا حسين!!! من يه لينك به اين نوشته ات دادم تو وبلاگم! خواستم با ادب باشم و بهت بگم!

حسين جان خوب فکر کن ببين از بچگيات و اون موقع که تو مدرسه مي رفتي چيزاي ديگه اي يادت نمياد :-)

با سلام...خسته نباشید...همسر محترم چطورن؟منظورم مرجان عزیز است...راستش مدتهاست که قصد دارم براتون پیام بذازم ..ولی سعادت نداشتم...گه گدالی از فیوضات شما بهره میبرم...روشنفکر تمام عیار!!!!!خیلی وقتا میشه به حرفاتون خندید و گاهی هم فکر کرد..ولی میدونین برای من چی جالبه؟اینکه چرا شما به اون مدرسه رفتین..کاش هیچ وقت خانواده محترمتون که خوب هم میشناسمشون ...شما رو نمیذاشتن اون مدرسه...شاید اگه اینگونه نمیشد..این همه روشنفکر زده نمیشدین که خیلی حرفا رو خیلی راحت بزنین...هویتتونو فراموش نکنید آقای حسین درخشان!!!!!!!!!

ما که از همون اولش همینی بودیم که هستیم.. از همون اول خوشبختانه احتیاجی به فرمت کامل نداشتیم... شاید یه سری آپ دیت..(و نه آپ گرید). خوبه البته آپ گرید کردن.. ولی بهتره که آدم اونطوری هام افراطی نباشه که چپ و راست بخواد هاردشو فرمت کنه... که یوزر کلافه بشه! بهرحال موفق باشی

آره حسین جان، منم آپدیت کردم، البته این اواخر سیستمو از بیخ کندم لینوکس ریختم، با قوانینی کاملا آزاد ، متعلق به هیج کجا و همه جا!

آره يادم مياد ححوري خر حزيل بودي ولي روشت تو خر حزبلي همين بود که الان تو خر بلبلي (خري که ميخواد بلبل باشه ) هست. همون موقع هم خودخواه و خود بزرگ بين بودي. مشکل تو اينه : نه اونکه دعاي کميل ميخوندي نه اينيکه تو ديسکو قر ميدي سوال ميکردي آره اما دنبال حواب نبودي ٫ حواب برات مهم نبود مهم اين بود که کسي نتونه حواب بده تا حس کني کار فوق العاديي کردي (دقيقا مثل حالات) عافل از اينکه سوال احمقانه کردن هنر نيست حواب بيدا کردن هنره (اما تو هيح وقت اين هنر رو نداشتي) برات دلم ميسوزه . ميان حزبل آ بخاطر امروزت ميان بقيه بخاطر ديروزت حايي ندازي

خوب من فکر کنم اگه به مشخصات هودری یه صفت "افراطی" هم اضافه کنی کامل بشه. افراطی گری همیشه ناشایست است. چه افراط توی نماز و دعا کمیل و اینها چه افراط هایی که الان داری. دیگه خود دانی.

یه چیز مهم دیگه وقتی کس کاندید می شه گذشته و حالش می ره زیر ذره بین تو حاضری در مورد زندگی گذشته ات، زندگی حالت، نحوه درآمدت و خانواده ات حرف بزنی؟ حتی حاضری یه عکس دستکاری نشده از خودت تو وبلاگت بذاری ؟ مدتهاست که وبلاگت رو می خونم لینکهات و بعضی مطلبهای تخصصی ات هم خیلی خوبه اما اگه اندازه خودتو بدونی مطمئن باش از تعداد خواننده هات کم نمی شه (کم شدن خواننده هات همه اش هم به خاطر تغییر شکل وبلاگت نیست بیشتر به خاطر چرت و پرت هایی است که می نویسی) به هر حال موفق باشی

آقای درخشان تا کی می خوای ادامه بدی آخه. چقدر این "ترین" ها برات مهمه؟ یادت میاد اولش می گفتی من اولین وبلاگ فارسی زبانم. وقتی خلافش ثابت شد گفتی حالا که اولین نیستم پس پر خواننده ترینم. یه مدت هم حال می کردی که اگه من نبودم وبلاگ فارسی هم راه نمی افتاد اما فکر نکردی که به هر حال سرعت انتشار وبلاگ خیلی بیشتر از اینها است که اگه تو چیزی درموردش نگی بازهم تو ایران گسترده خواهد شد. خاتمی که داشت می رفت ژنو گفتی همه کمک کنیم تا مسایل مطرح بشه بعد که خاتمی برگشت گفتی "من" به خواسته هام رسیدم. انگار فقط تو بودی باعث مطرح شدن این سوالها شدی و همه سوالها از تو بود. حالا هم می خوای کاندید نمایندگی مجلس بشی تا حالا فکر کردی به این کار؟ ت وباید یه فرم رو امضا کنی که توش به اعتقادت به قانون اساسی ایران و اصل ولایت فقیه باید اعتراف کنی. ت واینارو می کنی؟ اگه امضا کنی دروغگویی اگه امضا نکنی هم حرفات خالی بندی قلمداد می شه. لابد بعد از اینکه نتونستی ثبت نام کنی یه رای گیری اینترنتی از اصحاب وبلاگها راه می ندازی و یه عالمه رای جمع می کنی و می گی : آره من پر رای "ترین" نماینده اینترنتی ایرانم". یه چیز مهم دیگه وقتی کس کاندید می شه گذشته و حالش می ره زیر ذره بین تو حاضری در مورد زندگی گذشته ات، زندگی حالت، نحوه درآمدت و خانواده ات حرف بزنی؟ حتی حاضری یه عکس دستکاری نشده از خودت تو وبلاگت بذاری ؟

حسين جان، مطلب جالبی بود. منهم مثل شما هستم، ولی خيلی پيشرفته تر از شما. من در 16 سالگی يک بار فورمت کامل کردم و به کل سيستم رو تغيير دادم. هنوز يکبار هم پشيمان نشده ام. بارها ميشه که از افکار خودم در اون ايام که خانواده به من تزريق کرده بود، خنده ام ميگيره...

اين يكي تمپلته سريعتر شده :-)

سلام: خیلی جالب بود و خوندنی. من هم از الان دارم سیستم عامل خودم را عوض می کنم به طوری که الان سیستم عاملم لانگهور هست!!! امیدوارم همه به چنین پیشرتی برسند. بای

من هم اين پروسه را طی کرده‌ام. فقط فکر کنم زودتر از تو باگ‌های سيستم عامل قبلی را پيدا کردم و به فکر تغيير سيستم عامل افتادم!

Aagaai Behnoud dar maghaale aakharash neveshteh ke amoi shomaa yeki az boniaan gozaaraan rejime velaayate faghih ast. in raast ast ??

تا 20 سالگی مشنگ بودی؟ بابا ای والله، باز خوبه بالاخره به راه راست هدایت شدی. یه کم هم بنویس ببینیم کانادا اومدن هم در باز شدن چشم هات تاثیری داشته یا نه.

نمی دونم چی باید بگم. من خیلی راجع به این مدرسه نیکان و علوی می دونم. دایی کوچیکم 12 سالش رو علوی بوده و خودم هم توی یه مدرسه دخترونه که تو همین مایه ها هست درس خوندم. کاش بگید چی شد که به اینجا رسیدید؟ یعنی واقعا به زندگی پس از مرگ ایمان ندارید؟ ضد ولایت فقیه و انقلاب بودن طبیعیه. چون خیلی ها هستند. خیلی از فارغ التحصیلان این جور مدرسه ها.از جمله برادر خودم که توی یه مدرسه که فارغ التحصیلای علوی زدن درس می خوند. اون هم به خاطر یه طرز تفکر خاص. اما ایمان به خدا و روزی که باید برای همه کارهامون تو این دنیا حساب پس بدیم چیز دیگه ایه! کاش این سیر دگردیسیتون رو هم بنویسید که چی شد از دعای کمیل شب جمعه به کلوپ شبانه شب یکشنبه سر در آوردید؟ خواهش می کنم که بگید.

ما هم از اول مثل اول تو بودیم فقط یه 10 سالی از تو بزرگتر حالا هم هنوز سیستم عامل عوض نکردیم به گمانم تو هم عوض نکردی چی شد؟ يعنی متافزيکی ( قسم ميخورم که در اين زمینه تو چند تا پيةراهن از من بيشتر پاره کردی)!!!!!!!!!

"کمونيست‌های بی‌کله می‌ريزند اينجا به برچسب‌زنی و پاچه‌گيری" دوست عزيز اگر منظورتان حزب کمونيست کارگری است که واقعا بی انصافی می فرمائيد. کدام جريان فکری - سياسی مانند اين حزب با خود شما و پديده وبلاگ نويسی (که ديگر جزئی از هوِيت و کارت شناسائی شما شده) برخوردی را کرده است که من در مصاحبه هايم با نشريه جوانان حزب منعکس کرده ام؟ آنجه را که شما کله خری و پاچه گيری می ناميد، رک و صريح و خلاف جريان بودن ما است. ظاهرا شما هم همين خصوصيات را داريد و از آن هم مفتخر و خوشحال هستيد.

البته شايد اين هم بخشی از مبارزه انتخاباتی شماست که حتما بايد بد و بی راهی هم به کمونيست ها بدهيد. از آدمی که تلاش می کند مستقل فکر کند و خلاف جريان باشد، اين کار زيادی "سياست بازی" به نظر می آيد. زيادی "خوش آمدن" ديگران را وارد محاسبه کردن است.

در مورد تحولات فکری خودتان حرف زده ايد. فقط اين اطلاعات را یه شما بدهم که برای جند سالی من "پيش نماز" کلاس بودم. يعنی در مقابل کلاس دبيرستان نماز می خواندم تا ديگران ياد بگيرند.