خبر زلزله را در مونتريال شنيديم. يک جورهايی کام هر شش نفرمان را تلخ کرد. آنجا که بوديم متاسفانه فقط سی.ان.ان داشت و بهقول مرجان تاثير خبرهای سی.ان.ان نسبت به بی.بی.سی خيلی روی آدم فرق دارد. هيچکداممان فک و فاميلی در بم نداشتيم، ولی تصور اينکه ششهزار نفر -- عددی که آن اول شنيديم -- يک شبه بميرند و در ضمن، خراب شدن يکی از قشنگترين بناهای کهن جهان، ارگ بم، يک حس خيلی بدی به آدم میدهد، حتی در هنگام خوشهای مسافرت آخر سال. من هم اين وسط ياد نقشههايی افتادهام که چند وقت پيش برای ارگ بينوای بم کشيده بودم.
متاسفانه ايران خواه نا خواه روی منطقهی خيلی زلزلهخيزی از زمين واقع شده و فساد و ناکارايی اصولی دولتهای ايران هم دههها است که جلوی هرجور اقدامات پيشگيرانه را گرفته است. دوباره همه به فکر زلزلهی تهران افتادهاند که بههرحال يک روزی اتفاق میافند و نمیشود با فکر نکردن به آن، جلوی وقوعش را گرفت. ولی حالا زلزله پيشکش؛ آلودگی هوای تهران کاری را دارد در طول اين سالها میکند که زلزله ممکن است در يک شب بکند. ولی باز هم هيچکس حالیاش نيست. انگار اگر بزرگترين فاجعهی دنيا هم آرام آرام بيفتد، کسی به آن اهميت نمیدهد.
دولتها بطور سنتی در ايران برای جان و مال مردم کمترين ارزشی قايل نيستند و فرقی هم نمیکند که آخوند باشند يا کراواتی. بنابراين تا وقتی مثلا نوهی رهبر معظم انقلاب بخاطر ضررهای ناشی از آلودگی هوای تهران، خدای نکرده ناقصالعضو متولد نشده، هيچکس واقعا درک نمیکند که سالم نگهداشتن جان شهروندان، مهمتر از هر وظيفهی ديگری است که يک حکومت ممکن است تصور کند. رهبر فرزانهی انقلاب، سلامت مردم از بهشت يا جهنم رفتنشان مهمتر است. اميدوارم خودتان يک روز اين را به يک شکلی متوجه شويد و به اطرافيان هم حالی کنيد.