برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
  • ‌BlogRunner

    مجموعه‌ای از هزاران مطلب از هزاران وب‌لاگ

Excerpt: Iran's government has traditionally been disconnected from the people, mostly because of the massive Oil income that prevents them to represent people and answer their real needs.

اگر هم تا حالا شک داشتيد، بگذاريد روشن کنم: فاجعه‌ی زلزله‌ی بم سياسی است، آن هم به بد وضعی.

نه اينکه حکومت نقشی در اين زلزله داشته باشد، ولی در مرگ تک‌تک اين هزاران انسان بی‌نوا مقصر است. همان‌طور که در مرگ تک‌تک ده‌هاهزار نفری که هر سال در تصادف‌های جاده‌ای کشته می‌شوند، و در مرگ تدريجی صدهاهزار تهرانی‌ای که بطور غيرمستقيم هر سال از آلودگی هوا می‌ميرند--و شايد خود ما هم جزوش باشيم.

اصولا دولت‌ها و حکومت‌ها برای چه چيزی ايجاد شده‌اند؟ آیا برای اين نبوده که کارهايی را که نفع مشترک به همه می‌رسانند با خرج همه بر عهده گيرند تا هر کس بتواند کاری را که در آن وارد است، انجام دهد؟ آيا وجود دولت جز برای انجام خدماتی است که شهروندان به تنهايی و تک‌تک قادر به انجام آن نيستند؟ آيا مشروعيت حکومت جز به نمايندگی‌ای که مردم برای انجام کارهای عمومی‌شان به آن می‌دهند است؟ اين‌ها سوال‌هايی کليدی هستند که جوابشان را همه می‌دانند، ولی در نظام سياسی ايران يک حلقه‌ در اين زنجيزه‌ی منطقی گم شده‌است: نياز حکومت به مردم چيست؟

بر قاعده، وقتی مردم نمايندگی انجام امور عمومی را به تعدادی از بين خودشان می‌دهند و آن را حکومت می‌نامند، تنها چيزی که ادامه‌ی اين رابطه را تضمين می‌کند، پولی است که باز مردم به همان مجموعه آدم‌ها، قواعد، و امکاناتی که اسمش را گذاشته‌اند حکومت، می‌دهند. حکومت بدون اين پول --يا ماليات-- عملا وجود ندارد و کاری از پيش نمی‌برد و درواقع نمی‌تواند مردم را نمايندگی کند. پس از يک‌طرف سعی حکومت‌ها اين است که مردم--برگزينندگان خود-- را خوب نمايندگی کنند و با انجام خدمات عمومی، آنها را راضی نگه دارند تا باز هم بتوانند سرکار بمانند و از مزايای خدمات عمومی باز هم استفاده کنند؛ از طرف ديگر مردم هم سعی می‌کنند با کنترل پولی که به حکومت می‌دهند، و نيز انتخاب مستقيم نمايندگانشان، قدرت و امکانات حکومت را به کسانی دهند که می‌خواهند، نه هر کسی که از سر راه می‌رسد يا زورش زياد‌تر است يا هر چيز ديگر. در نتيجه مهم‌ترين بخش اين رابطه‌ی دو طرفه پول و نمايندگی يا مشروعيتی است که مردم به حکومت می‌دهند.

اما در ايران اصولا اين رابطه، از همان اول بيمار و معيوب است. ربطی هم به قبل يا بعد از انقلاب، يا به اصطلاح شاه و خمينی ندارد. پول نفت حکومت را از پول مردم به‌کل بی‌نياز کرده است و اگر جراتش را داشت، به همين نمايندگی --رای-- نسبی آنها هم بی‌نياز می‌شد. کما اينکه الان هم دارد می‌شود. (وقتی که می‌گويند هيچ‌کس حق ندارد به مجلس وارد شود مگر اينکه به ولايت مطلقه‌ی فقيه و نظام جمهوری اسلامی و دين اسلام و قانون اساسی، اعتقاد و التزام عملی داشته باشد، يعنی اينکه هيچ‌کس بجز همان کسانی که همين الان هم در داخل سيستم سياسی فعلی هستند، حق ندارد وارد حکومت شود. درنتيجه نمايندگی مردم، يعنی کشک.)

برای همين است که حکومت در ايران خودش برای خودش هدف تعيين می‌کند، آنها را اولويت‌بندی می‌کند و روش‌های رسيدن به آنها را وضع می‌کند--حتی اختلاف بين اجزای خودش را هم خودش (مجمع تشخيص مصلحت) حل می‌کند، بدون هيچ نيازی به مردم. اين حکومت جز در ظاهر، مردم را نمايندگی نمی‌کند، درنتيجه خيلی طبيعی است که نيازهايش از نيازهای مردم کاملا جدا باشد: حکومت برای حفظ خودش بيش‌ از هرچيز احساس نياز به قدرت نظامی می‌کند، پس چندين ميليارد دلار از پول نفت را صرف ساختن مخفيانه‌ی سلاح اتمی می‌کند. درمقابل، مردم به سلامتی، آموزش، آينده و رفاه خود و بچه‌هايشان از هرچيز بيشتر نياز دارند و اگر قرار بود به کسی نمايندگی بدهند که خدمات عمومی را انجام دهد، قاعدتا آن حکومت بايد قبل از هر چيز ديگری به اين نيازهای اوليه‌ی مردم می‌رسيد.

حالا چه چيز می‌تواند بهتر از يک حادثه‌ی طبيعی، اوج شکاف و گسستگی منطقی بین مردم و حکومت را نشان دهد؟ هيچ‌کس به مردم بم --و اصولا تمام شهرهای کشور هميش منتظر زلزله‌‌ای به‌نام ايران-- در تمام اين سال‌ها نگفته است که اگر می‌خواهيد سلامت خود و بچه‌هايتان را حفظ کنيد، بايد خانه‌هايتان را جور ديگری بسازيد. همان‌طور که در کشور زلزله‌خيز ديگری به‌نام ژاپن در اين ۳۰، ۴۰ سال کل خانه‌ها را از نو ساخته‌اند، جوری که زلزله‌های بالاتر از ۶.۵ ريشتر را هم می‌تواند تحمل کند. هيچکس در تمام اين سال‌ها، چه در زمان شاه و چه بعد از نقلاب، به مردم نگفته است که اگر می‌خواهيد در هنگام رانندگی جان‌تان را مفت از دست ندهيد، چکار بايد بکنيد. طبيعی هم هست، چون اصولا حفظ سلامت مردم جزو اهداف حکومت نيست. مگر موقعی که خودش در معرض خطر باشد و به جان‌های مردم برای بزرگ‌ترين هدفش، يعنی قدرت نظامی، نياز داشته باشد.

با اين نگاه، هيچ چيز سياسی‌تر از پای پيرزنی که به سوراخ کنار جوی می‌افتد و می‌شکند نيست. چه رسد به زلزله‌ای که صدهاهزار زندگی را يک‌شبه نابود می‌کند. آن پيرزن اگر --مثلا--کانادايی باشد، برای همان پای شکسته از دولت شکايت می‌کند و غرامتش را هم به نقد می‌گيرد، اما در کشوری مثل ايران که حکومتش نيازی به مردم ندارد، فقط به پيرزن بی‌نوا می‌خندند. «به ما چه که پای پيرزن شکسته است، اسلام در خطر است و دشمن می‌خواهد ما را نابود کند و ما بايد برنامه‌ی اتمی‌مان را پيش ببريم.»

توضيح:
- من يا هر کس ديگر، وظيفه نداريم درباره‌ی مسايل مالی زندگی‌‌مان يا مقدار کمکی که به زلزله‌زدگان يا جاهای ديگر کرده‌ايم به کسی جواب بدهيم، مگر اينکه قرار باشد وارد خدمت عمومی يا دولتی بشويم. اميدوارم يک بار گفتن اين مساله کافی باشد.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

I wrote a letter for Hoder(Father of Iranian Weblog) Please read it in my weblog and send it to Hoder(i.hoder.com) if you agree with my idea.

Thanks.

Dear Abbas Samadi, I would love to adopt one or more orphaned children, but this is not allowed in Islam, because the child is "namahram" to his or her parents. I tried this before, but I was told to either go to hell, or to pay bribes to someone who would get a birth certificate for the child in my name. I would not do it. In our sahmeful culture, only three things work: Force, Money and friends in high places. Shame on all of us.

مطلبی در این رابطه دروبلاگ زیر درخت گیلاس

من با اين عيده موافقم که دولت «نوکر» ملت است. اگر فرض بر مثال شما ۱۰ ميليون پول داري و خودت نه وقت داري با آن کار کني و نه توانش را، چه مي کني؟ خوب ميري و يک مدير استخدام ميکني و ميگذاريش سر کار و پول بي زبانت را ميدي دستش. حالا اگر فردا از اين «آقا» مدير حساب خواستي و ايشان با سنگ زد تو کلت که «من به تو حساب پس نميدم فقط به خدا ميدم» و يا اگر اخر سال ضرر کردي و طرف گفت «اين قسمت بوده» تو چه ميکني؟ معلومه با يک اردنگي «آقا» را مي اندازي بره پيش همان شپش ها که با هاش قبلا مانوس بوده . اين مثل کشور داري است. نميشود «آقا» مدير کشور ما مقصر نباشه. اگر هزاران نفر ميميرند، حداقل اين است که «آقآ» بايد تشريف گندشون را ببرند و ول کنند رياست را.

It was a mature comment,Now i learned

دولت فعلی حتی توانایی کنترل اطاق خواب خودشان را هم ندارند چه برسد به یک شهر یا حتی یک مملکت. کشور داری و مدیریت در وجود آدم باید باشد نه اینکه هر جوجه نماز خوان علوی یا این اسلام پرستان متحجر که فقط مشغول تظاهر می باشند بتوانند از عهده اش بر آیند. وقتی این روستاییان محترم حسابی سرمایه ها را خوردند و رفتند پی کارشان آنگاه چند ایرانی جدی و دلسوز با شناسایی نیروهای با استعداد می توانند نظم را به کشور باز گردانند

ادامه: و خطا کار رو رد ميکنه بره. پدر فقر بسوزه که منشا همه فسادهاست. ولي تا فساد نره هم توسعه اقتصادي نمياد. ما تو يه چرخ بدبختي افتاديم و تنها راهش راست و درست شدن ماست.

من بارها به نظرم رسيده که بگم هر چه بر سر ما مياد از خودمون مياد و حتي حکومت هم خرابه چون از ماست. اگر حکومت سوئيس يا سوئد يا چه ميدونم بلژيک درسته مال اينه که سوئيسيها يا سوئديها يا بلژيکيها دارند ميگردوننش. اين همه داد و بيداد سر دولت هم براي اينه که قسمت بيشتري از تقصير رو از سر خودمون برداريم. اين آدما که دارن ميچرخونن ما رو که از مريخ نيومدند کما اينکه طالبانيها هم نيامده بودند. يه حرکت دسته جمعي در ملت بايد به سمت آگاهي و علم صورت بگيره و اينجاست که دولت ميتونه داخل بياد و تاثير کنه. ولي چون هنوز قسمتي از بدنه ملت جور ديگه فکر ميکنه مياد و حرکت رو فلج ميکنه. خاتمي خودش رو هم پاره کنه عده اي تا فتوا از علما صادر نشه کمربند صندلي رو هنگام رانندگي نمي بندند. ميگين اينا بيسوادند؛ من با آدمهاي باهوش اين مملکت که بيزنسهاي بزرگ با مراوده مرتب با اروپا رو ميچرخونن صحبت کردم که عشقشون گاز دادن با بي ام و بالاي سرعت مجاز تو جاده چالوس بوده. در مورد زلزله هم استانداردها هستند وقتي خود مردم به جونشون اهميت نميدند چه ميشه کرد. اينجا هم البته اگر دولت بخواد ميتونه جريمه وضع کنه و بخواد قوانين رو بچپونه. دوباره جريان افسر پليس ميشه که از سر خرج زندگي خودش جريمه رو به نقدي تقليل ميده و خطا کار رو رد ميکنه بره. پدر فقر بسوزه که منشا همه فسادهاست. ولي تا فساد نره هم توسعه اقتصادي نمياد. ما تو يه چرخ بدبختي افتاديم و تنها راهش راست درست شدن ماست.

من فکر می کنم مشکل از خود مردم باشه. اگر هم بخشنامه شود که خانه ها باید ضدزلزله ساخته بشه، بازم همه با رشوه و هزار تا دوز و کلک از زیر ضدزلزله ساختن خانه هایشان فرار می کنند و تازه به حکومت بد و بیراه می گویند که چرا شرایط دست و پاگیر وضع کرده. مگر اینهمه از مزایای استفاده از کمربند ایمنی صحبت نشد و اجباری هم نیست؟ اما هیچکس زیر بار بستن کمربند ایمنی در هنگام رانندگی نمی رود...لطفاً همه چیز را به سیاست ربط ندهید.

آقاي درخشان كلامت زيبا بود اما فعلا بايد به ياري آسيب ديدگان پرداخت كه وقت اندك است عمق فاجعه چنان بالاست كه هر كمكي براي آسيب ديدگان كم است .بايد كمك كرد من دست تمامي ايرانيان مقيم خارج از كشور را مي بوسم وعاجزانه طلب كمك مي كنم حتي مي توان باايجاد سايتي بين المللي كه از طريق بخشهاي خبري BBC و CNN پشتيباني شود مردم دنيا را به ياري براي بازسازي شهر فراخواند و كمكهاي جهاني مي تواند از طريق MASTERCARDبه حساب صندوق حمايت از كودكان ايران ارسال شود .زيرا در دهكده جهاني همه مردم دنيا در يك مليت قرار دارند .مليت انسان بودن و تنها عرب زادگان از اين مليت بهره مند نيستند .حسين عزيز كمك شما مي تواند بزرگترين خدمت در بعد جهاني باشد

حق با هودر است. زمانى دکتر سروش ميگفت که:« در غرب جان بر عقيده تقدم دارد و در ديار ما عقيده بر جان.» البته سروش الان بايد سخن خود را اينگونه تکميل کند که در اينجا ديگر هر چه هست يک و تنها يک عقيده است که ارزش دارد (‌عقيده شخص شخيص من ! )و جان هم که اصلا ديگر ارزشى ندارد. ( ببينيد چطور در همين کامنت ها به همديگر بى حرمتى مى کنيم ) نه جان ارزش دارد نه انسان ها حرمت دارند. بدبختى اينکه عده اى از همين دوستان از ديار فرنگ و از همان «غرب» (‌غرب فکرى) دارند چنين به هم و به نويسنده فحش نثار ميکنند . آرى سيستم سياسى ما به شدت متعفن است . ولى ما کمى هم حواسمان به خودمان باشد.

بعضي وقت ها زيادي حرف مي زني!

آریا جان، شما زلزله ی 7.5 ریشتری در شهر 1.5 میلیون نفری کوبه با 6000 کشته را با زلزله ی 6.3 ریشتری در شهر 200 هزار نفری بم با 40000 کشته مقایسه می کنی؟ عقلی برای شما و پول کلانی برای خود خواستارم.

دوستان اتفاقا همه چیز به سیاست ربط دارد. درهمین زلزله ی اخیر کالیفرنیا، صدای بسیاری در آمده که چرا دولت ایالتی خانه های قدیمی را، که در زلزله آسیب دیده اند، طبق قرار قبلی مجبور به نوسازی نکرده بوده است. در ایران که اصلا قرار قبلی برای نوسازی وجود نداشته است، با وجود آگاهی دولت از آسیب پذیر بودن خانه های بندتنبانی منطقه. حتی بیمارستان های دولتی را برای زلزله آمده نکرده بودند. این زلزله اگر 200 مایل پایین تر و در کرمان آمده بود کشته ها چندین برابر بودند. چه منطق معیوبی به شما دیکته می کند که چون حالا کشته ها زیاد هستند کسی نباید از نظام معیوب ایران انتقاد نکند؟ عجیبه ها...

حيرانم. نه تنها از عمق فاجعه بم بلکه از مطالبي که در اين وب لاگ مي خوانم. درد ما شايد اين است که حرفمان را جز با فحش نمي توانيم بزنيم. در چنين شرايطي از خواندن کلمات رکيک و زشت بيش تر حيرانم. کاش به جاي پريدن به نظرات هم که همه محترم هستند از اين وسيله ارتباط جمعي استفاده کنيم تا کساني که در صحنه فاجعه هستند از نياز هاي بازماندگان خبر دهند و آنان که دورند در جهت برآورد نياز ها تلاش کنند. بگذاريد ما سازنده باشيم نه مخرب. متشکرم.

Aria ! The earthquake that happened in Kobe was much stronger the one in Bam and there is no excuse for a countrys goverment when more than 70% % of houses demolishes in an eartquake. People have the RIGHT to proper housing.

why did you delete my mesgae in your previous article

Not everything should be related to politics. This earthquake was a terrible thing, right, but such a thing could happen anywhere around the world. Don't forget that a similar earthquake happened in Kobe, Japan a couple of years ago and more than 6000 people died there and they had a democratic government. Try to be more reasonable instead of writing whatever comes to your mind.

Human rights law guarantee everyone the Human Right to Adequate Housing

"Everyone has the right to a standard of living adequate for the health and well-being of himself and his family, including food, clothing, housing and medical care and necessary social services, and the right to security in the event of unemployment, sickness, disability, widowhood, old age or other lack of livelihood...." --Universal Declaration of Human Rights, Article 25

"The States Parties ... recognize the right of everyone to an adequate standard of living for himself and his family, including adequate food, clothing and housing, and to the continuous improvement of living conditions...." --International Covenant on Economic, Social and Cultural Rights, Article 11

"States Parties shall take all appropriate measures to eliminate discrimination against women in rural areas ... to ensure ... the right ... to enjoy adequate living conditions, particularly in relation to housing, sanitation, electricity and water supply, transport and communications...." --Convention on the Elimination of All Forms of Discrimination Against Women, Article 14

I have a suggestion for you: Don't read those god damn Iranian weekly fliers like Shahrvand, ........ anymore. Your words are like them (those lies). I have read your weblog since I was in Canada and I know how does it feel when you hear news from far away (now I’m back and I can feel those days). Your words are changing. They are expired. I know polluted air kills people here, driving is crazy, here is not as peaceful as North America,…. but remember you are using this stuff to your benefit.

به نظر من حرفت کاملا درسته ما نمی تونیم جلوی زلزله رو بگیریم ولی این وظیفه حکومته که مردم رو آگاه کنه و به اونا کمک کنه که شهر مقاومت بیشتری در برابر زلزله داشته باشه.

در ضمن یادمون باشه که این اولین و آخرین زلزله نخواهد بود.

May be Iranians all over the world would be willing to adopt children left homeless in Bam. Something should be done.

آز ادمهايي که همه چيز رو به چيز هاي سياسي ربط ميدهند حالم بهم مي خوره .خاک بر سره من که وبلاگتو خوندم و وقتمو با چرنديات تو تلف کردم (و حالا هم دارام کامنت مي زارم).چهل هزار نفر مردن داري به سياست ربطش ميدي؟خاک بر سره اون دانشگاهي که تو داري توش درس مي خوني(با اين استدلال هاي مسخره ات) .... يک ذره اطلاعات کسب کن بفهمي خونه هاي بم چه طوري است ....تا از همه چيز براي اهدافت استفاده نکني .

اقاي درخشان عزيز . كاملا درست و منطقي بود مقاله تان .برايم بسيار عجيب است دوستاني كه بي توجه به يك استدلال روشن كه حق را به مردم ميدهد و دلايل زندگي رقت بار فعلي را در ايران بررسي ميكند . اين چنين مورد اهانت قرار بدهند . دوستان مخالف اين مقاله ..لطفا چشمهايتان را بشوييد تا بهتر مطلب را بخوانيد .

زلزله 6.5 ریشتری اگر بتواند تنها 2 کشته داشته باشد (کالیفرنیا) و 20000 کشته برجای بگذارد، دیگر بلای طبیعی نیست. مصیبتی است انسانی که از ندانم کاری مدیران متعهد و غیر متخصص کشور ایجاد شده. در این حادثه افرادی مقصر هستند. باید بیایند و پاسخ بدهند که اگر شاه مسبب تلفات بی شمار زلزه 57 طبس بود، مسئول مرگ 2000 نفر در زلزله 82 بم کیست.

خبر تلخ است خيلی تلخ! بم با خاک يکسان شد! نماز صبح می خواندم،دلم با خاک يکسان شد...متاسفم

Very true. I feel the same way.

عجب حسین این جماعت آخوند و شخصی های بدتر از آنها( البته به اضافه فرهنگ کلنگی گل و بلبلی سنتی خودمان) آنقدر دروغ گقته اند که ما باید تاکید کنیم ماست سفید است: معلومه که زلزله جنبه سیاسی داره! بطور طبیعی به هر چیزی می توان از دید سیاسی مربوط به آن نیز نگاه کرد ( البته منظورم آن جو سازی های حزب الله ی مابانه نیست مسلما= پروپگندای بر مبنای خضعبلات خمینی). حالا ایران که با آن حکومتهای غیر مسئول و استبدادی این قضیه را برجسته تر هم می کند. تو هم در این نوشتت خوب به خدمتش رسیدی. از طرف دیگر، پر واضح است که جنتی و دارو دسته آنچنان استفاده ابزاری از این فاجعه بم می کنند تا انتخابات مجلس را ماسمالی و به نفع خود تمام کنند (شبیه به کاری که در جنگ کردند)! بقول عین کلام جنتی انتخابات بشکلی باشد که مصالح نظام حفظ شود! = گور بابای مردم... خارجی ها و مردم هم کمک کنند به زلزله زدگان تا ما هم ریاستمان را بکنیم! = پولهای نفت را در لبنان عراق و... (هرجا امیدی به محبت شیعیان به دربار ولایت هست)، سپاه و برنامه های اتمی خرج کنیم! (گفتم لبنان یاد استاد ابطحی افتادم که عاشق کافه های لبنان است تعطیلاتم بیشتر خراب شد!)

حسِِين سرعنوان اين مطلبت نيم ساعت داشتم ميخنديدم. دمت گرم کلی حال دادی

آقای درخشان نشين به تاريکي فحش بده، يه شمع روشن کن.اينا رو همه ی ما مي دونيم.اما راه حل چي؟راه حل پيشنهاد بده.راه حلي واقع بينانه که در اين شرايط قابل بررسي باشد.

هودر سابقا عزیز ای کاش لطف می کردی و دیگر درباره ایران حرف نمی زدی تا خاطرات زیبایی که از نوشته هایت در ذهن ما بوده از بین نرود از وقتی که ایران را ترک کرده ای هر روز تحلیلهای مسخره تری ارائه می کنی شاید طبیعت فرنگ رفتن باشه که این طور آدمها رو از مردمش دور می کنه و شاید هم دیگه برای ما نمی نویسی و برای هم ولایتی های جدیدت می نویسی.

در واقع سياست زدگي واكنش طبيعي مردمي است كه از سياست امور خود بدور نگه داشته مي شوند. چرا كه طبيعي است انسانها بيشتر بدنبال آن چيزي هستند كه ندارند و در مورد ايران اين چيز حق دخالت در سرنوشت خود است. اينجاست كه كوچكترين اتفاقات‏، حتي طبيعي، دستاويزي مي شود براي مطالبه حقوق غصب شده.

آری حودر این چنین است پس کاش زلزله بینهایت ریشتر کاخ انان رو فرو می ریخت بیائیم لگدی زنیم بر گور مدریت این سیستم فاسد باشد که دیگر این چنین تقاس انقلاب و اوردن اینان رو به روی کار پس ندهیم.