وزرات کشور، تحت فشار پشتپردهی آدمهايی مثل محتشمی، صلاحيت ابراهيم يزدی و بقيهی نامزدهای نهضت آزادی را رد کرده است. آقا ما بايد چکار کنيم تا اين مردک بیشعور محتشمی و امثال او را که اندازه بز نمیفهمند، از اين سيستم دوم خرداد بيرون بيندازيم؟ اينها به چه جراتی خودشان را کردند قاطی دوم خردادی که ما به آن رای داديم، من نمیدانم. رای به خاتمی معنیاش اين نبود که به همهی آشغالهای روحانيون مبارز که به نظر من حتی از املترين اعضای موتلفه هم از نظر فکری عقبماندهترند، رای دادهايم. آن رای به شخص خاتمی بود و تازه آن هم فقط در مقابل آدمی مثل ناطق نوری و کل نيرويی که پشت او بود. وگرنه فکر میکنيد محتشمی با آن عقايد احمقانه و بچگانهاش دربارهی اسراييل و نهضت آزادی، در مقابل تاطق نوری رای میآورد؟ يا حتی کروبی؟
میدانم که پشتوانهی بادآوردهای که اين جوجهطلبههای بیسواد و فرصتطلب از صرف بودن در کنار آيتاله خمينی به دست آوردهاند، برای جريان اصلاحات کمفايده نبوده است. ولی دقت کنيد که کمکی هم که اينها مثلا به مشکلات اصلاحطلبان کردهاند در واقع و در ابتدا خودشان بهوجود آوردهاند. مثلا کسانی که از کروبی دفاع میکنند و میگويند که جرات و صراحت او در مقابل رهبر تاحالا خيلی چيزها را حل کرده و مثلا آزاد شدن زندانيان سياسی مانند سحابی را مثال میآورند، بايد توجه کنند که اصولا اگر همينها نبودند، خيلی از اين مشکلات پيش نمیآمد. همين جوجهطلبههای تازه به دورانرسيده و بچهدانشجوهای عقدهای بودند که با اشغال سفارت آمريکا، تير خلاص را به دولت ميانهروی بازرگان و کل جريان ملیگرا با آن همه سرمايهی تجربی و تخصصیاش زدند و حتی بطور غیر مستقيم با از هم پاشيدن نظم موقت سياسی ایران و تبديل کردن آمريکا به دشمن (آن هم در زمان دولت يکی از دموکراتهای صلحطلب آمريکا يعنی جيمی کارتر) زمينههای حملهی عراق و آغاز جنگ را پيش آوردند.
آقايان درسخوانده و دنیا ديده و جوان اصلاحطلب! (بجز امثال ميردامادی که هنوز هم از حماقتهای جوانیاش با بستهبندیهای شيک دفاع میکند) باور کنيد که وجود امثال کروبی و محتشمی با وجود وزن سياسیشان، به ضرر شما و اصولا جريان دموکراسی و حقوق بشر در ايران است. چرا؟ کافی است نگاه کنيد به ضرر بیدليلی که وجود اينها و عقايد عقبماندهشان دربارهی همين دو موضوع اسراييل و نهضت آزادی به کل جريان انتخابات مجلس امسال و سياست خارجی ايران زده و خواهد زد. با اطمينان خاطر اينها را دور بيندازيد، وگرنه خودتان هم با آنها به سطل آشعال میرويد--شايد هم تا الان رفته باشيد.
توضيح:
- هی سعی میکنم لحن پخته و دور از احساسات اين چند مطلب اخيرم را حفظ کنم، ولی نمیشود. يعنی مزخرفاتی که از اين جانورها میخوانم نمیگذارد عصبانی نشوم. اينجا هم که روزنامه نيست که مجبور باشم در آن خودم را کنترل کنم. نتیجه همين آتشفشان زودگذری میشود که میبينيد.
- نوشتهام را دوباره نمیخوانم، چون مجبور میشوم در آن دست ببرم و کمی تعديلش کنم. تمام لطف وبلاگ به نظر من به اين حالت امپرسيونيستیاش است. هرچند که پشت اين عصبانيت بايد يک استدلالی چيزی وجود داشته باشد، وگرنه میشود زر مفت.