موقعی که قرار بود کتاب «وبلاگستان شهر شيشهای» منتشر شود، از من هم خواستند که چند تا از مطالبم را انتخاب کنم و برايشان بفرستم. ولی من گفتم که بدون حقالتحرير اين کار را نمیکنم. نه اينکه به پول ريالی کم احتمالی آن محتاج بودم. بلکه فکر میکردم که اين کتاب را قرار است بفروشند و هرچند که ممکن است سود چندانی عايد ناشرش نشود، ولی بههر حال منطقی و عادلانه نيست که پولی بخاطر نوشتههای ديگران به دست کسی برسد، ولی ناشر هيچ سهمی برای نويسندگان آنها، هرکس که هستند، قايل نباشد.
اگر کسی لايسنس Creative Commons را که در اين وبلاگ و وبلاگهای بسيار ديگر حقوق نويسنده و خوانندهی آن را مشخص کرده، بخواند متوجه میشود که اين مساله در اين لايسنس يا پروانه هم آمده. مثلا نوع لاينسنسی که در «سربير:خودم» استفاده شده اصطلاحا با عنوان "Attribution-NonCommercial-ShareAlike 1.0" شناخته میشود که معنی آن اين است: اول اينکه ديگران اجازه دارند هر جور که بخواهند از استفاده کنند، به شرطی که نام نويسندهی آن را ذکر کنند. دوم اينکه کسی اجازه ندارد در کاری که از آن درآمدی به دست میآید يا هدفی تجاری دارد، از محتوای اين وبلاگ استفاده کند مگر اينکه از صاحب آن اجازه گرفته باشد، و سوم اينکه کسی که از مطالب اين وبلاگ به هر شکل استفاده میکند حق ندارد لايسنسی جز همين لايسنس برای کل آن اثر انتخاب کند. (اطلاعات بيشتر دربارهی لايسنس کريتيو کامنز)
بد نيست بگويم که اين پروانه را يکی از ليبرالترين حقوقدادنهای وارد به اينترنت، يعنی لری لسيگ و چند وکيل و استاد حقوق ديگر نوشتهاند به اين قصد که جلوی سوءاستفادهی شرکتهای بزرگ را از قانون کمانعطاف کپی رايت بگيرند و کاری کنند که مردم بيشتری بتوانند به آثار ديگران دستپيدا کنند، هرجور که خالقان اثر میخواهند.
شکلی که من از پروانهی کريتيو کامنز انتخاب کردهام، اجازهی کپی کردن يا چاپ کردن يا هر جور استفادهی ديگری را از تمام مطالبم، با ذکر منبع و آدرس آن و نيز به شرطی که درآمدی از آن به دست نيايد، به همگان میدهد. بنابراين حالا که ماجرای سانسور هم جدی است، انتخاب اين پروانه بطور ضمنی به همه پيشنهاد میکند که اگر مطلبی را در اين وبلاگ میبينند که برايشان جالب است، آنرا در وبلاگهای خودشان با ذکر ماخذ و دادن لينک عينا کپی کنند تا عدهی بيشتری بتوانند آنرا بخوانند.
خوب است که همهی وبلاگنويسهای ايرانی هم با انتخاب شکل دلخواهشان از اين پروانه، برد مطالبشان را وسيعتر از آنچه که هست کنند.
توضيح:
- يادم رفت بنويسم که بههردليل پشيمانم که در کتاب جايی ندارم و اگر در ايران بودم و ناشران کتاب را میشناختم و در نتيجه به آنها اعتماد داشتم، حتما با آنها همکاری میکردم. همه میدانيم که چقدر آدمهای شياد و دودره زياد است که میخواهند از زحمت ديگران به پول و شهرت برسند. بنابراين طبيعی بود که از دور و آنهم موقعی که هنوز هيچيک از ناشران را نمیشناختم، فرض کنم که قصد شيادی دارند. ولی حالا که مطمئن شدم ناشرانش قصد شيادی ندارند و بچههای خوبی هستند، همانطور که قبلا برای نيما نوشته بودم، شديدا دلم یمخواهد که در جلد دوم کتاب يا حتی چاپهای بعدش، از من هم مطلبی باشد. هرچند که کتاب را نديدهام و اصولا نمیدانم که همين الان هم چيزی هست يا نه. باور کنيد بيشتر اين سوءتفاهمها بخاطر دوری راه و ارتباط رودرو نداشتن است.
- تهيهکنندهی کتاب، وجيد قاسمی، توضيحی راجع به دخل و خرج کتاب داده است.