امروز ۱۷ دی، ۷ ژانويه تولد من است. لعنتی، وارد سی سالگی شدم. چقدر زود میگذرد. يک موقعی فکر میکردم آدمهای سیساله خيلی پيرند. چقدر احمق بودم. بگذريم.
اگر کسی خواست کادويی چيزی بدهد، بهترين کادو برای من همين است که داريد الان اينجا را میخوانيد. (آره جون عمهام!) ولی در پلههای بعدی بهترين کادوها اينها هستند: ايمیل تبريک، کليک کردن هفتهی دو، سه بار روی آگهیهای کنار صفحه، کمک مالی به وبسايت از راه PayPal.
راجع به آگهیهای کنار صفحه بايد توضيح بدهم که به طرز عجيبی از اول سال جديد، گوگل همهاش دارد آگهیهای خيريه آن کنار نشان میدهد که فقط به درد عمهاش میخورند. دليلش را هم نمیدانم. ولی مثل اينکه از ديروز وضع کمی بهتر شده و آگهیهای مربوط به ايران هم گهگاهی نمايش داده میشود. بنابراين اگر میخواهيد کليک کنيد، لطفا روی آگهیهای مربوط به ايران کليک کنيد، وگرنه هيچ فايدهای برای من ندارد.
ولی اينطوری نمیشود. تعداد آگهیهای گوگل مربوط به ايران خيلی هنوز کم است. بيشتر کاسبها نمیدانند که چقدر با گوگل خوب میتوان در اينترت تبليغ کرد و میروند پولشان را قلمبه میدهند به سايتهای ايرانی، بدون اينکه واقعا بفهمند چقدر بازدهی دارد. خوبی گوگل این است که فقط برای هربار که کسی روی آگهی آدم کليک کند از آگهیدهنده پول میگيرد، نه همينجوری گترهای و الکی. بنابراين بايد آگهی دادن در گوگل را ترويج کرد، چون هم به نفع آگهیدهندگان است و هم به نفع همهی ما وبسايتداران.
بهرحال بیخيال، تولدم را خودم از طرف همه به خودم تبريک میگويم و آرزو میکنم که تا قبل از ۳۵ سالگی يک گهی بشوم. لااقل اين ليسانس لعنتی را بگيرم و شايد هم حتی فوقليسانسم را!
تکميل:
- منظورم اين نيست که الزاما همهی کسانی که ليسانس دارند ديگر گه نيستند (دور از جان شما البته!) ولی خودم را میدانم که اگر تحصيلات آکادميک نداشته باشم هيچ گهی نخواهم شد. هرچند که تن دادن به ديسيپلين آکادميک هم برای آدمی مثل من از هر کاری سختتر بوده و خواهد بود.