داشتم در SoulSeek دنبال انيو موريکنه ريمکيس شده، جلد يک میگشتم که يک دفعه ديدم يکی روی کامپيوترش آلبوم اکسيژن ژان ميشل ژار را دارد. رفتم و گرفتمش و الان دارم گوشش میدهم. لامصب عجب آلبومی است. درست است که ما اين آلبوم را وقتی که دبستان بوديم، تلويزيون و راديو صبح تا شب بخوردمان میدادند، ولی اين «چيزی از ارزشهای والای هنری» آن کم نمیکند. موسيقی الکترونيکی که بعد از ۲۰ سال هنوز قابل شنيدن باشد يعنی خيلی خوب است.
البته اين وسط به يک نتيجهی ديگر هم آدم میرسد: چقدر کارمندهای قديمی راديو و تلويزيون که تا زمان محمد هاشمی هم بعضیهايشان سرکار مانده بودهاند، خوش سليقه و آدم حسابی بودهاند. فکر موزيکهايی را که آن دوران به خورد ملت انقلابی میدانند، بکنيد. در اوج جنگ و حزبالهیگری و ريش تا توی چشم و پيرااهن سفيد روی شلوار، صدای آلبوم الکترونيک و بهشدت مردن آقای ژان ميشل ژار، نه تنها در برنامهی «ورزش و مردم» و تمام برنامههای سياسی، بلکه در شهر بازی و پارک ارم و نمايشگاه بينالمللی هم راه به راه پخش میشد. (اسم آن برنامهای که جمعهها بعد از فيلم سينمایی پخش میشد و راجع به اوضاع سياسی دنيا بود و يک مجری ريشو هميشهی خدا، حتی تا همان وقتی که من ايران بودم، آن را اجرا میکرد چی بود؟ همان يارو که در عمرش نخنديده بود انگار... آهان، يادم آمد. اسمش بود «گزارش هفتگی».) چقدر سليقهی موزيک مردم را بدون اينکه بفهمند به موزيک خوب عادت داده بودند. يادتان هست روزهای عزاداری بجای نوحهخوانیهای گوشکر کن و صدای نکرهی روضهخوانهای ضايع جديد، موزيک کلاسيک میگذاشتند؟
حالا چی آنوقت؟ يکسری هياتی جواد و کثيف و بیشعور در اين چند سال از سپاه و امثال آن آمدهاند و کل راديو و تلويزيون را قبضه کردهاند. حيف آن راهروهايی که اين جانورهای چفيهدار که فرق ويولن و گلابی را نمیدانند، در آنها راه میروند--آن هم با دمپايی.
تکميل:
- پينک فلويد روی «تقويم تاريخ» صبحها را که صبحانه میخورديم تا برويم مدرسه يادم رفت.
- شما اگر باز از اين جور چيزها يادتان هست بنويسيد.