سخنرانی پريشب بهنود و شمسالواعظين در مجموع به خوبی گذشت. شمس مثل هميشه با سبک «علمايی»اش، بدون اينکه نظر خودش را راجع به چيزی مشخص کند، رويکردهايی را که نسبت به انتخابات آتی وجود دارد خلاصه کرد و کمی شرحشان داد. هرچند که سخنرانی او مانند معمول سخنرانیهای «روشنفکران دينی» از ذرهای طنز بیبهره بود، ولی ساختار خوبی به مطالبش داده بود که آن را برای شنوندهی بسيار تحصيلکردهی سخنرانی مقبولتر میکرد.
با اينحال، تاکيد چندبارهی شمسالواعظين بر اينکه «جامعهشناس» است برای ما که بر اساس گفتههای خودش میدانيم در عمرش بيشتر از چند واحد علوم سياسی در دانشگاهی در پاکستان نخوانده، کمی غيرطبيعی است. نيز اينکه شمس از اظهار نظر دربارهی مسايل ايران طفره میرفت و بيشتر سعی میکرد نظرات گروههای سياسی ديگر را خلاصه کند، پذيرفتنی ولی کمتر از انتظار بود. مردم در اين جور سخنرانیها میآيند که نظرهای شخص سخنران را بشنوند، وگرنه خواندن نظرهای ديگران از راه خواندن نوشتههای زيادی امکانپذير است.

ملت برای پرسيدن سوالهايشان صف بستهاند
درمقابل، بهنود تقريبا هرآنچه را که شمس در سخنرانیاش نداشت، داشت و برعکس. صحبتهای بهنود به هيچ وجه ساخت استدلالی قابل قبولی برای جمع تحصيلکردهی شنوندگانی که برای شنيدن تحليلهای او و شمس بليط خريده بودند نداشت. اين نقطه ضعفی بزرگ در صحبتهای شيرين و خودمانی بهنود بود که تعدادی از حاضران را ناخشنود کرده بود. اگر بليطی درکار نبود، به نظر من، چنين سخنانی عيبی نداشت؛ ولی برای مردمی که بين ۵ تا ۱۰ دلار برای شنيدن نظرات و تحليلهای دو ناظر مسايل ايران داده بودند شنيدن سخنانی بدون ساخت و چهارچوب استدلالی کمی سنگين بود.
اعتراض کمونيستهای تپل و عصبانی، با لباسها و ظاهر درب و داغان و مندرس اين بار نسبت به دفعات پيش کمتر بود. نمیدانم بخاطر حضور پليس بود يا کمانگيزه شدن خودشان. ولی به نظر من مهمترين بخش از اعتراض آنها و ديگر گروههای چپی که در طول سال های جنگ ايران و عراق، به خشنترين و غيرانسانیترين شکلهای ممکن سرکوب و قلع و قمع شدند، پذيرفتنی است. تمام حرف اين بينواها آن است که «چرا با ما آنگونه بیرحمانه تا کرديد و چرا اصلا حرفی از آن نمیزنيد و حتی از پذيرفتن آن طفره میرويد.»
به عقيدهی من پذيرفتن اينکه بر آنها ظلم بزرگی در سالهای اول انقلاب برفته است، به معنی تاييد عقايد و روشهای آنها نيست و بالاخره اصلاحطلبان ايران بايد يکبار هم که شده، اگر واقعا از کردههای دوران خامی و نادانیشان پشيماناند، به آن اعتراف کنند و حداقل مسووليت اين سرکوبهای خشن را بپذيرند و از آن اظهار پشيمانی کنند. به اين ترتيب، نه تنها به حقيقت نزديکتر خواهند شد، بلکه تنها بهانهی مخالفان تندروی ايرانی متمایل به چپ را در در تمام دنيا از دستشان میگيرند. اينها همه انساناند و درست که جهانبينی متفاوتی با ما دارند، ولی شايستهی ظلمی که برشان رفته نبوده و نيستند و يکی بالاخره بايد اين را قبول کند.
البته يادم هست که در اواخر دوران آزادی موقت مطبوعات قبل از اينکه مرتضوی به دستور رهبر همه را يکجا تعطيل کند، آدمهای باوجدانی مثل عماد باقی شروع کرده بودند به صحبت دربارهی قنلهای ۱۳۶۷ و سرکوب خشن گروههای چپ. ولی فرصت نشد و همه چيز به هم ريخت. شايد اگر آن دوران ادامه پيدا میکرد، الان کمونيست کارگری و گروههای مشابه، چه آنها که وجدان دارند و چه آنهايی که نه، بزرگترين دليل اعتراضهای خشن خود را از دست میدادند و خلع سلاح میشدند.
بگذريم. دلم میخواست سالن سخنرانی اينترنت بیسيم داشت تا میشد از همانجا بهشکل زنده جلسه را بلاگم، ولی نداشت و نشد. معلوم نيست اين دانشگاه ثروتمند تورنتو کی میخواهد تمام ساختمانهای بزرگ دانشگاه را مجهز به اينترنت بیسيم (Wi-Fi) کند.
تکميل:
- گزارش مريم اقوامی برای راديو فردا
- يادداشت خط قرمز را هم دربارهی جلسه
- عکسهای بچهتهرون را از شام بعد از سخنرانی
توضيح:
- متاسفانه به دلیل تعداد زياد سوالکنندگان و کم بودن وقت، پرسيدن سوالهايی که چند روز پيش خوانندگان در همين وبلاگ نوشته بودند ممکن نشد. ولی سعی میکنم سوالها را به آقای بهنود و آقای شمس بدهم تا اگر جواب دادند همينجا يا در وبلاگ خودشان بگذارند. (کاش شمسالواعظين هم وبلاگ داشت.)