فکر نمیکردم روحانيون مبارز تا اینجا بتوانند خودشان را برسانند. تهديد جديد آنها که قبلا گفته بودند حتما در انتخابات شرکت میکنند نشان میدهد که به روزهای جوانیشان برگشتهاند. البته هنوز هم ته دلم هيچ دلم نمیخواهد کروبی و محتشمی و انصاری و شبيه به آنها جايی در ميان اصلاحطلبان داشته باشند، ولی خب، فعلا که تا اينجا آمدهاند و کاریاش نمیشود کرد.
حس شخصیام که از روزهای اول تحصن زياد خوشبينانه نبود و فکر نمیکردم بيشتر از دو، سه روز ادامه پيدا کند، کمکم مثبتتر شده است. هر چه هم که اين تحصن با وجود تهديدهای آشکار و پنهان رهبر و جناح راست بيشتر طول بکشد، اعتماد بيشتری به بستنشيان پيدا میکنم. آنها که در مورد قانون مطبوعات، کنوانسيون زنان، اصلاح قانون انتخابات و امثال آنها هيچ اعتراضی فراتر از تذکر آييننامهای نکردند، بطور طبيعی اعتماد آدم را از بين میبردند. ولی حالا هر چه که بيشتر بمانند حمايت بيشتری را جلب خواهند کرد. بخصوص که اگر با وجود تاييد صلاحيت تعدادی از آنها، باز هم اغلبشان بمانند تا وقتی که مثلا صلاحيت آدمی مثل دکتر يزدی (با همهی فاصلهاش با ايدهآل آدمی مثل من) هم تاييد شود.
فکر میکنم هر چه از بستنشينی میگذرد مردم عادی طرفدار تئوری «اينها هم بازی است برای جلب رای مردم» در عقيدهشان سستتر میشوند. درنتيحه اين بهترين فرصت است برای اصلاحطلبان و اصولا اپوزيسيون مخالف خشونت تا نشان دهند که پای چيزهايی که برای مردم مهم است ايستادهاند و احترام رايی را گرفتند دارند.
در عين حال با وجودی که میدانم ترس از تفرقه درصف بستنشينان احتمال راديکال شدن خواستههای آنها را کم میکند، بدجوری ته دلم اميدوارم که اين ماجرا شجاعتی به تمام آنها که با ساختار قدرت سياسی موجود در قانون اساسی مخالفند بدهد تا بدانند چطور در زمان و مکان مناسب میشود حريف را بدون هيچ هزينهی کوتاهمدت آچمز کرد. جريان اصلاحطلبی بايد خواستههايش را بطور واقعگرايانهای راديکالتر کند اگر میخواهد اعتماد و پشتيبانی دوبارهی مردم را به دست بياورد.
به نظرم بهترين حالت ممکن برای آيندهی کوتاهمدت ايران آن است که مجلس آينده به دست اصلاحطلبان، و دولت به دست نومحافظهکاران بيفتد. دليلش را قبلا بطور خام آن را توضيح دادهام و باز هم به شکل پحتهتری خواهم داد.