يک تکه نوشته میآورم، حدس بزنید مال چه کسی است:
هر چند آغداشلو کوشيده بود در اين واکنش با استفاده از ادبيات خاکسارانه ضمن تحقير گوگوش، بعنوان چهره ای مبتذل خوان و کاباره ای در رژيم پهلوی ، به دفاع از منزلت و اعتبار هنر لوس آنجلسی ايرانيان اهتمام ورزد اما مشکل وی آن بود که خود نيز برخوردار از توشه قابل اعتنائی از سابقه هنری نبود و جز مقادير نه چندان ماندگاری از نقش های تئاتری ، يگانه اثر قابل ارجاع وی در محافل سينمائی، فيلم سوته دلان بود و نقشی که وی در آن فيلم به عنوان يک فاحشه عهده داری می کرد! که تصادفاً اين يک اثر نيز همچون سوابق گوگوش بازگشت به دوران رژيم پهلوی و حاکميت ابتذال در عرصه هنری ايران داشت و مشاراليه بعد از انقلاب و خروج از ايران تا کنون نتوانسته بود در عرصه هنر و سينما ابراز وجود اثرگذار و هنرمندانه ای نمايد.علی رغم اين، احراز نامزدی آغداشلو برای کسب اسکار 75 اگر هيچ اثری نداشته باشد لااقل خواهد توانست بعد از 25 سال غربت نشينی جامعه ايرانی مقيم کاليفرنيا که توام با تحقير و تخفيف اين کُلنی عزلت گزيده در بافتار جامعه آمريکائی بود اينک به تقويت اعتماد بنفس ولو مجازی و کاذب اين بخش از جامعه ايرانيان خارج نشين بيانجامد.
شوريدگی و انعزال خانم آغداشلو و ديگر هنرمندان ايرانی سوته دل! مقيم خارج از کشور طی سالهای بعد از انقلاب اسلامی در حالی سپری شده که نسل جديد هنرمندان ايرانی داخل کشور با تعريف و خاستگاهی نوين از هنر، فاتحان عرصه های متعدد جشنواره های فرهنگی و هنری و سينمائی بوده و مشاراليها! با محروم ماندنشان از قافله هنر نوين شکل گرفته در ايران کماکان منتظر بازگشت عقربه های ساعت به ايام سرخوشی ايشان در رژيم پيشين است!
علاقهی شديد نويسنده به علامت تعجب، و شيوهی استدلال و ارزشگذاریاش به نظر من بسيار شبيه نويسندگان کيهان است. نيست؟ دوباره با دقت بخوانيدش. اصلش هم اينجاست. همين نويسنده، قبلا به وبلاگها هم، به عنوان نشان