برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
Excerpt: Political product of Religious Intellectualism in Iran, which was the reformist movement, is now being forced to leave the system. Its main question was "How can Religion and Democracy marry". Now, with new wave of theoritians the question has changed to "Could Democracy and Religion be mixed at all?"

با چشم عمل‌گرايم که نگاه می‌کنم، گمان می‌برم که اصلاح‌طلبان ديگر احتمالا در نهايت مجبور می‌شوند با حکومت خداحافظی کنند. بعيد است که رهبر هم بتواند تغييری در سرنوشتشان بدهد، با وجودی که بدون شک در تمام عمرش هرگز اين‌طوری در منگنه گير نکرده بوده است. (توضيح: منظورم اين نيست که بايد راحت تسليمشان شد. ولی گمان کنم قدرتی که قانون اساسی به جناح راست و رهبر داده است مانع می‌شود که اين مقاومت به نتيجه‌ی قابل توجهی برسد. اگر برسد که چه بهتر. نوشته‌ی پايين با اين فرض است که مقاومت اصلاح‌طلبان به نتيجه نرسد.)

به نظر من جريان اصلاح‌طلبی حاصل يک دهه کار فکری کسانی بود که بعد از مرگ آیت‌اله خمينی از قدرت بيرون گذاشته شدند و در نتيجه رفتند و درس خواندند و فکر کردند و دنيا را ديدند و بقول من خودشان را Upgrade کردند. خاتمی در واقع محصول کارخانه‌ی فکری‌ای بود که در اين ده سال بيشترين تمرکز و پروژه‌اش فهم دموکراتيک از دين‌های آسمانی و بخصوص اسلام شيعه بود.

اين تئوری با روی کار آمدن ناگهانی خاتمی، بدون اينکه به روشنی در سطح قدرت ترجمه و عملياتی شده باشد، يک‌دفعه خودش را در ميدان عمل سياسی ديد، بدون اينکه برای آن آماده باشد. ولی در عرض کمتر از دوسال به اين نتيجه رسيد که شايد حتی اگر در حوزه‌ی سياست هم خوب ترجمه شده بود، باز هم نمی‌توانست از پس ساختار موجود قدرت و بطور خلاصه تئوری ولايت فقيه بربيايد. در واقع فهميد که نمی‌شود به کسی به عنوان ولی فقيه هر چه قدرت است داد و از او انتظار داشت ز تمام آن استفاده نکند.

بنابراين، اگر با ساده‌گيری به ماجرا نگاه کنيم، هر چه دکتر سروش بيشتر از ايران دور شد و هر چه حلقه‌ی روشنفکران دينی بخاطر فعاليت سياسی مهره‌های مهمش از هم گسست، پروژه‌ی روشنفکری دينی کم‌کم تغيير کرد و کفه‌ی روشن‌فکری‌اش بر کفه‌ی دينی‌اش چربيد. حالا دیگر سوال و پروژه‌ی اصلی اين بود که ايا اصولا می‌تواند دينی دموکراتيک داشت؟

برای من مهم‌ترين نشانه‌ی تغيير پروژه‌ی فکری روشن‌فکران دينی --که درواقع اصلاح‌طلبان جلوه‌ی سياسی آن بودند-- از خواندن مصاحبه‌ای با سيد جواد طباطبايی در ضميمه‌ی همشهری سال پيش شروع شد. آنجا بود که فهميدم اعضای جوانتر حلقه‌ی روشنفکری دينی --که البته ديگر بهتر است روشن‌فکران ديندار بنماميمشان-- پس از ديدن ناکامی پروژه‌ی قبلی در عمل، در پی تغيير سوال و پروژه برآمده‌اند و با انرژی و حرارت سعی می‌کنند بدون درگير شدن در عمل سياسی، پروژه‌ی جديد را تعريف کنند و کم‌کم کسانی را که به آن علاقه دارند، از نظر فکری، دور هم جمع کنند.

حالا با بيرون کشيدن اصلاح‌طلبان از حاکميت که احتمالا بزودی شامل دولت خاتمی هم خواهد شد، اين فرصت طلايی دوباره برای آنها پيش آمده است که بروند و دوباره فکر کردن و نوشتن و خواندن را از نو شروع کنند. هرچند که به احتمال زياد تعدادی از فعالان سياسی آنان در چند سال آينده ناچار به پرداختن هزينه‌ی رفتارهای سياسی‌شان خواهند شد، ولی در عوض ميدان برای جوانانی که پروژه‌ی جديد را تعريف کرده‌اند آماده خواهد شد.

با بيرون آمدن اصلاح‌طلبان آسمان به زمين نخواهد آمد، همانطور که در سال ۶۹ نيامد. در عوض فرصتی است برای محافظه‌کاران جناح راست که ببينند امکان ندارد جامعه‌ای را که سيستم ارزشی‌اش (Value System) به کل تغيير کرده، با سيستم ارزشی دلخواهشان اداره کنند. همچنين فکر می‌کنم با درگير شدن عملی آنها در مسايل اجرايی مملکت از قدرت بخش‌های راديکالشان (مثلا کيهان و سپاه پاسداران) کاسته شود و به نفوذ و اعتبار بخش‌های پارگماتيست و واقع‌گرايشان افزوده شود. همان‌طور که در دهه‌ی هفتاد شمسی هم از دل همان جناح سنتی و به شدت مذهبی بود که گروهی نسبتا تحصيل‌کرده، عمل‌گرا و ميانه‌رو --و البته Hypocrite-- به‌نام کارگزاران سازندگی برآمد که تا حالا از همه‌ی گروه‌های جناح راست بيشتر به مفهوم اصلی محافظه‌کاری نزديک بوده‌اند.

تکميل:
- قبلا هم در نوشته‌ای با عنوان «گذشتن از روشنفکری دينی» اين موضوع را به شکل مفصل‌تری توضيح داده بودم.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

جناح محافظه کار بارفتن خاتمی رودرو با مردم قرار میگیرند واز آنجایی سرعت حرکت مردم به طرف تغییر فرهنگ شدن از حرکت آنها بیشتر است نمی توانند همگام با مردم حرکت کنند درنتیجه زیر پای مردم له میشوند (حتی خاتمی هم نتوانست سرعت حرکت مردم را کم کند )

ادامه از مطلب پايين....در صورت پيش رفتن چنين پروژه اي تنها اصلاح طلباني ميمانند كه وفاداري و پايبندي بيشتري به ولايت مطلقه فقيه نشان داده اند كه اينها هم با عدم شركت راي دهندگان در انتخابات حذف خواهند شد اگر هم قسمتي از آنها هم به مجلس راه پيدا كنند داراي اكثريت نخواهند بود از دسته اخير ميتوان مجمع روحانيون را مثال زد.در مجموع چنين به نظر ميرسد كه محافظه كاران اين بار با محاسبات دقيقتري به بازي پرداخته اند چون به طور همزمان شرايط بين المللي را نيز در محاسبات خود گنجانده اند هر چند خواندن دست حريف خارجي مشكل است چون حريفان خارجي علاوه بر اينكه شطرنج بازان ماهري هستند، پوكر بازان قهاري نيز تلقي ميشوند به طوريكه همزمان با بهره گيري از تكنيك هاي بازي ميتوانند بلوف هاي وحشتناكي نيز بزنند.نمونه اين بلوف هادر طول 14سال اخير در مورد ديكتاتور سابق عراق بكار رفت و چنان صدام را در تله انداختند كه ديگر راه برگشتي براي ائو باقي نمانده بود

يه سوال حسين جان : ما کجای اين جريانيم؟

من حدس ميزنم اين بحران به وجود آمده دست آخر منجر به حذف اصلاح طلبان راديكال از داخل حاكميت خواهد شد اين در صورتي است كه گرايش هاي مصلحت جو در داخل اصلاح طلبان با محافظه كاران بر سر زدن راديكال هاي هر دو جناح با هم به معامله بنشينند ولي از آنجا كه جناح راست خود را تا كنون برنده ميبيند ممكن است اين معامله را به صورت نسيه انجام دهد. بايد در نظر گرفت كه در يك پروژه سياسي رسيدن به 100 در صد اهداف تقريبا امري است محال واين نكته نميتواند از سوي تئورسين هاي جناح راست ناديده گرفته شود بنابر اين اگر در بحران بوجود آمده اخير در جستجوي نقطه تعادلي باشيم چيزي نيست جز حذف اصلاح طلبان راديكال

nice! the more you study the better your articles become, this is the sort of material i look for in your weblog ten - fifteen times a day and barely find.

آقای درخشان! گویا طبق یکی از قوانین مجلس! نمایندگان قادر نیستند در صحن علنی مجلس استعفا نامه خودشان را قرائت کنند. در ضمن باید هر نماینده که میخواهد استعفا بدهد باید نیم ساعت در مورد دلایل استعفا توضیح دهد. سپس مخالفین استعفای نماینده مذبور باید توضیح دهند. در این صورت برای استعفا هر نماینده باید یک ساعت وقت گذاشت. در نتیجه برای استعفای 123 نماینده به 123 ساعت زمان نیاز داریم. حسابش را بکنید که چقدر طول میکشد؟ پس مجلس حالا حالا ها بر قرار خواهد بود...و این حرکت بیشتر نمادین است. امیدوارم که اهداف مثبتی داشته باشد که گمان نمیکنم! به جمهوری اسلامی نمیشود اطمینان کرد، شما هم نکنید.

نه عزيز از اين به بعد هم همين حرفاي الانشون رو ميزنن و برا مطالبات ملت نسخه ميپيچن و گير ميدن به هر كسي كه حكومت كنه / تو چرا فكر ميكني اينا آدماي كار درست و سالمي هستن ؟ خداوكيلي فكر ميكني بهزاد نبوي برا ملت خودشو جر ميده ؟ كدوم نماينده تخم كرد حرف از پتروپارس بزنه تو مجلس ؟ چرا هيچكدومشون نه هيچكدومتون حرف از تحقيق رو فروش نفت نميزنين؟ چون پاي دار و دسته نبوي وسطه ؟

آقا با وجودی که گفتی 1 نظر بیشتر ندید من حس خود تئورسین بینیم گل کرده و میخوام بازم نظر بدم. ولی خواهشن اگه زنو بچه نشسته کانالو عوض کنین. اینم نظر: مشکل مملکت ما خیلی ساده تعریف میشه ولی همه از گفتنش پرهیز میکنن مشکل ما اینه که کسخلیم بعضی هامون کسخلیم مثلا همین فرزان. بعضی ها هم دچار خود کسخل بینی حاد شدیم مثل کسخل عظیم الشان آقای داریوش سجادی. باز هم معذرت اگر این واژه بد بکار برده شده ولی تنها واژه کاملا در خور مطلب بود.

Good analysis. I am not a big fan of what you say frankly. This was good though.

1- آقا سایتت بد بالا میاد. فکرکنم یک مشکلی دارد. 2- من یک تکه هایی از حرفهای اصلاح طلبها را خواندم. ماشالا خوب زبانشان باز شده ها!

به نظر من (منم مثه خود شما مي نويسم آقايه درخشان!) شما حتما يه منافعي داري که اينهمه سنگ به اصطلاح اصلاح طلبان (!!!!) يا در حقيقت اصلاح شده هايه طالبان رو به سينه مي زني!! وگرنه هر عقل سليمي مي دونه که اينا همشون دستشون تو يه کاسس و همه اينا بازيه که دوباره مردومو فريب بدن. مثه سال ۷۶. البته من اون موقم گول نخوردم و راي ندادم که بعد مثه شما بگم رايمو ازش پس گرفتم!!!!!!!

اينبار بهتر است همه اقايان ه اتفاق به فرصت مطالعاهي بروند و هيچ وقت هم برنگردند

دقیقا. من همش برام مسئله بود اگه یک رسانه میگه مردم منظورش کیه؟ کیهان این لفظ رو بکار میبره تلوزیونهای لوس آنجلس به رادیکالترین شکلش بکار میبرند شرق و یا همین وبلاگ! مجلس حدود 60 نفر محافظه کار داره اینا هم رای اوردن و این نشون میده یکی مثل خامنه ای 15 درصد رای مردم رو داره رقم کمی نیست 85 درصد دیگه تو یه چیز با هم هم عقیده اند همشون از راستی های ایران بدشون میاد ولی آیا با هم یک چیز میخوان؟ صورت جدید مسئله که گفتی خیلی خوبه ولی همه این چیزها زمان میخواد واسه تغییر. اروپا هزار سال بابت این قضیه زمان صرف کرد. در هر صورت یک صلوات بفرستید به خوبی و خوشی.