من الان در لابی هتلی هستم و همين الان مصاحبهام با نازنین افشين جم تمام شد. مصاحبه را برای روز هفتم بی.بی.سی کردم و احتمالا هفتهی ديگر يا هفتهی بعدش پخش خواهد شد. طفلکی خيلی سختش بود که جواب سوالهای سخت را که کمی از زبان روزمره فاصله میگرفتند به فارسی بدهد. ولی خب نسبت به اينکه از يکسالگی در کانادا زندگی کرده خيلی فارسیاش خوب است. خيلیها در شرايط او اصلا يک کلمه هم بلد نيستند حرف بزنند. (دروغ گفتم. يکی دو کلمه را حتی کانادايیها هم بلدند. بخصوص اگر فحش باشد.)
طبق معمول به او پيشنهاد وبلاگ درست کردن هم دادم و به زودی برايش يکی درست میکنم. بهترين فايدهاش برای او اين است که میتواند رابطهاش را با مردم و بخصوص ايرانیها که خيلی دوستش دارند حفظ کند و نيز تصويری را که اغلب مردم دنيا راجع به يک دختر شايسته دارند (خنگ ولی خوشگل و تودلبرو) عوض کند و نشان بدهد که خيلی چيزهای مهم دردنيا هست که برايش مهم است. فکر کنم که خيلی هم پابليسيتی خوبی بگيرد از روزنامههای اينجا و آمريکا بخاطر وبلاگش اگر چيز درست و حسابی تويش بنويسد.
راستی، به نظر خيلی دختر شکمويی میآيد که مايهی بسی خوشحالی است. شاهدم اينکه يک هات چاکلت (شکلات داغ!) سفارش داد با خامه رويش. (حتی من هم خامه نمیگيرم رويش وقتی که سفارش میدهم. چه برسد به دخترهايی که میخواهند مواظب هيکلشان باشند. ایول!)