همين الان مونوپولی تورنتويی بازی میکرديم. نگار آخرين نفر را که من بودم ورشکست کرد و برد. لامصب کليد تمام جاهای شهر را داشت بجز سه منطقه. میافتادی بايد لااقل هزارتا میدادی. برای همين همه دانه، دانه باختند. اول مرجان، بعد طلايه، بعد هادی، بعد سام، و بعد من. دفعهی بعد زمانی بازی میکنيم. چون اينطوری اگر کسی اول ببازد حوصلهاش سر میرود. زمانی همه با هم میبازند و هر کس دارايی بيشتری داشت میبرد.
در ضمن، نگار هم سلام میرساند، از بس که گفته اين را توی وبلاگت بنويس. بيا، نوشتم.