تذکر: نگاه اين نوشته به ماجرای عاشورا تاريخی نيست.
من داستان امام حسين را دوست دارم. چون فکر میکنم اين حماسه بيشتر ايرانی است تا اسلامی و در آن تمام ارزشهایی را که سالهای سال بر تمدن ايرانی حاکم بوده است در آن میبينم: سرکشی دربرابر نابرابری و دروغ، وفاداری، احترام نسبی به زنان، بیباکی و فاشگويی و...
چرا ايرانیها امامان ديگر را تحويل نمیگيرند و برايشان جشنوارههای پر از نمايش و رنگ و موسيقی برگزار نمیکنند؟ (البته بهجز امام زمان که او هم سمبل يک ارزش قديمی ديگر ميان ايرانيان است: اميدواری) برای اينکه همه محافظهکار، مصلحتانديش، و دوچهره بودهاند، چيزهايی که هميشه در فرهنگ مردمی ایران مذموم بودهاند.
برای همين به آسانی میتوان با عوض کردن اسمهای شخصيتهای اين داستان ظاهرا مذهبی با اسمهای ايرانی، به حماسهای شاهنامهای رسيد: مردی که در برابر حکومت وقت میشورد و بجای چاپلوسی و مصلحتانديشی، با کمنرين نيرو بیباکانه به جنگ قدرت حاکم میرود. او اخلاق را فدای دشمنیاش نمیکند و آب را بر دشمنش نمیبندد. برادری دارد رشيد و بیباک که وفادارترين و مهربانترين است، دلش نمیآيد تا به تنهايی آب بنوشد و جانش را هم برای رساندن آن به خانوادهاش از دست میدهد. بیباکی و حقگويی او وجدان دشمن را هم بيدار میکند و فرماندهای از آنان را به سمت خود میکشد. برای هيچ چيز، حتی جان فرزندانش هم او را از نبردی که با دروغ و ظلم آغاز کرده باز نمیدارد. آخرسر هم با ناجوانمردی لشگر دروغ کشته میشود. و حالا تازه نوبت خواهر او است که همانقدر بیباک و نترس است در برابر قدرت.
کجای اين داستان با اسلام شريعتمدار میخواند؟ کجايش با داستانهای ديگر اسلامی جور در میآيد؟ آیا بجز فاطمه و زينب اصولا زن ديگری در اسلام غير شيعه وجود دارد که مورد احترام باشد؟ اينکه زنی در اين داستان بازيگر است، نه تماشاگر و اينکه اصلا اسمی از آن باقی مانده نشانهی چيست؟
با مقايسهی اين داستان با داستانهای اسلامی غير شيعه خيلی سوال میتوان پرسيد که ممکن است از نظر تاريخی جواب خيلی از آنها را پيدا کرد، ولی از نظر نشانهشناسی تمام اين سوالها و نکتهها قابل بررسی است.
به همین دليل فکر میکنم که احترام اسطورهای به نام حسين هرگز از فرهنگ ایرانی بيرون نخواهد رفت و با اينکه بسياری از مفاهيم اين داستان مثل همهی حماسههای بزرگ جهان با ارزشهای مدرن (مانند فردگرايی، خردورزی) جور در نمیآيد، ولی اين دليل فراموش شدنش نخواهد شد.
امام حسين نماد مبارزه با ظلم و نابرابری بود و برای همين مهمترين جلوهی مذهب در ايران ده روز آخر زندگی اسطورهای اوست. اين روح را تمدن ايرانی در بدن اسلام دميده است و از آن تشيع را ساخته است. همين روح ايرانی بود که باعث شورش بر حکومت پهلوی شد، يا چند سال بعد در مقابل تمام دنيای عرب (با حمايت شوروی و فرانسه و بعد هم آمريکا) ايستاد، نه شريعت اسلام. هيچکس در ايران حاضر نيست بخاطر اينکه همه نمازخوان يا باحجاب شوند، جانش را بدهد. ولی حاضر است برای آزادی و برابری هر چيز دارد فدا کند. نکند جملهی «حکومتها با کفر میمانند، ولی با ظلم هرگز» را هم ايرانیها در دهان امام شيعه گذاشتهاند؟
توضيح:
- منظورم از اينکه امام حسين اسطورهای ايرانی است، اين نيست که اصلا چنين چيزی در تاريخ وجود نداشته است و کلا ساختهی ذهن ايرانيان است. بلکه عقيده دارم که ايرانیان اين حادثه را بخاطر اينکه با سيستم ارزشی خودشان میخواند به عنوان نماد مذهبیشان انتخاب کردهاند و آن را شاخ و برگ فراوان دادهاند و بيش از هر حادثهی تاريخی ديگری به آن جلوه دادهاند. طوری که امام حسين را از يک فرد عادی محدود در زمان و مکانی مشخص، به يک قهرمانی اسطورهای بدون مکان يا زمانی خاص بدل کردهاند.