موقعيتی که حداد عادل در اين چند سال نزد خامنهای پيدا کرده، تئوری «اعتماد شخصی» را که قبلا دربارهاش نوشته بودم اثبات میکند. بر اساس اين تئوری، حاکمان ايران که همه را دشمن خود میبينند، سعی میکنند افرادی را که به آنها بخاطر دوستی قديمی يا روابط خانوادگی اعتماد شخصی دارند وارد کار سياسی کنند و دست آنها را تا حد زيادی در تصميمگيریهايشان باز میگذارند. گاهی اين اعتماد حتی باعث تغييرات بسيار راديکال و غيرمنتظرهای میشود که در حالت عادی هيچ کس ديگری امکان انجام آنها را ندارد.
برای مثال کرباسچی و فائزهی هاشمی از همين اعتماد بهرهمند بودند و به بزرگترين تغييرات اجتماعی پس از جنگ کمک کردند. حداد عادل هم که احتمالا به رياست خانهی رهبری (خانهی ملت سابق) آینده خواهد رسيد، به پشتوانهی همين اعتماد تصميمات بسيار غيرمنتظرهای را در مجلس رهبری خواهد کرد. مهمترينش که همه هم پيشبينی میکنند گفتگوی مستقيم با حکومت آمريکا و بعد هم برقراری دوبارهی رابطهی ديپلماتيک خواهد بود.
نکتهی قابل توجه ديگر، تلاشی است که رهبر پس از پايان رياست جمهوری رفسنجانی دارد برای ساختن قدرتی مستقل از او دارد برای خودش درست میکند. او آشکارا از قدرت رفسنجانی میترسد و برای همين همزمان که برای خودش يار جمع میکند، دست رفسنجانی را برای يارگيری میبيند. با اين منطق، خوشحالترين فرد از اينکه رفسنجانی در مجلس ششم از تهران رای کافی نياورد و سبک شد، خود رهبر انقلاب بود.
کاش خامنهای باز هم پسر داشت و عاشق دختر يا نوهی عزتاله سحابی میشد.