برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
  • Referrers 2.0

    برای اينکه ببينيد چه کسانی از کجاها به هر صفحه‌تان لينک داده‌اند

Excerpt: I've already lived a virtual life in the UK despite living in Canada. Now Marjan and I are really starting to think to move to London, the heart of the modern world.

خوهران و برادران گرامی، با دلی آرام و قلبی مطمئن، دو هفته‌ی ديگر داريم به همراه مرجان بانو به شهر زوريخ در کشور صلح و آرامش سوييس سفر می‌کنيم. (اگر مايل به ديدار حضوری بوديد شماره تلفن‌تان را برايم ايميل کنيد. گوجه‌فرنگی و تخم‌مرغ گنديده فراموش نشود البته.)

فکر کردن به اين سفر، که قرار بود البته در اصل به جزاير جنوب اسپانيا باشد ولی بخاطر مشکل ويزايی و وقتی ممکن نشد، باعث يک انقلاب روحی در من شده از چند ساعت پيش: ترک کانادا و مهاجرت به انگلیس

هر کس نداند، شما عشق من را به قاره‌ی شگفت‌انگيز اروپا و بخصوص به کشوری به نام بريتانيا می‌دانيد. من اصولا از همان اول هم دارم بطور مجازی در بريتانيا زندگی می‌کنم: وب‌سايت خبری محبوبم بی.بی.سی است؛ روزنامه‌ی محبوبم گاردين است، موسيقی‌های محبوبم بيشتر از بريتانيا می‌آيند، فيلم‌ها، سريال‌ها، و هنرپيشه‌های محبوبم بريتانيایی‌اند (در اين مورد حتی مرجان هم با من مشترک است؛ او عاشق سينه‌چاک هيو گرنت است)؛ تلويزيون خانه‌مان بيشتر وقت‌ها روی بی.بی.سی ورلد است؛ محل اصلی درآمدم از بريتانیا است؛ لهجه‌ی محبوبم بريتيش است (از دوستانم بپرسيد که مسخره‌ام می‌کنند)؛ و مهم‌تر از همه در بريتانيا من را بيشتر می‌شناسند و کارم را تحويل می‌گيرند تا در کانادا. (تعداد دفعاتی که نامم را در رسانه‌های کانادا برده‌اند بايد با تعدادی که در بريتانيا برده‌اند مقايسه کنيد) پس من چرا در اين ممکلت سر و نابالغ کانادا مانده‌ام؟

از طرف ديگر بريتانيا هم به نيويورک و شرق آمريکا نزديک است و هم به آن طرف اروپا و هم به ايران. همين نزديک بودنش به اروپا واقعا يک موهبت الهی است که آدم در کانادا و امريکا از آن محروم‌ است. وقتی با چيزی در حد ۲۰، ۳۰ دلار می‌توانی از لندن (با خطهای ارزان هواپيمايی) به هر جای اروپا بروی می‌دانيد چقدر فرصت‌های عجيب و غريب در اين قاره‌‌ی بی‌نظير آدم به دست می‌آورد؟ فکرش را بکنيد که با چند ساعت رانندگی يا سوار شدن به قطار می‌توانيد از اين طرف اروپا به آن طرفش برويد و در بين راه از چهار کشور رد بشويد. ما اينجا بعد از پنج ساعت رانندگی هنوز از استان انتاريو هم بيرون نمی‌رويم.

هميشه می‌توانسته‌ام در مدح اروپا بخصوص بريتانيا و فرصت‌هايی که آدم از زندگی و کار در آنجا به دست می‌آورد صفحه‌ها بنويسم، ولی هرگز يک‌دفعه اين‌قدر اراده برای عملی کردنش نداشته‌ام. البته شايد مهم‌ترين دليلش مرجان بوده که هميشه می‌گفته کانادا را ترک نمی‌کند. ولی نمی‌دانم چرا يک‌دفعه او هم شل شده و دارد رضايت می‌دهد که بعد از اينکه من پاسپورت کانادايی‌ام را گرفتم و هر دومان توانستيم از کار و درسمان در لندن مطمئن شويم، جمع کنيم و برويم لندن.

فقط تنها مشکل آن است که من تاحالا در لندن زندگی نکرده‌ام. ولی اگر هيچ چيز هم از آن ندانم، شک ندارم که برای آدمی مثل من، سگ بريتانيا به کانادا می‌ارزد. (لطفا زور نزنيد. بدگويی از بريتانیا روی من هيچ تاثيری ندارد. اگر کسی از زندگی در آنجا ناراضی است، مشکل خودش است، نه مشکل آنجا!)

همين‌جا بد نيست به يک شايعه‌ی مسخره جواب بدهم: من به کانادا پناهنده نشده‌ام و يک سنت هم از دولت اينجا پول نگرفته‌اام. اگر هم به اين سرعت توانستم مهاجرت بگيرم بخاطر اين بود که مرجان در کانادا متولد شده و من به عنوان شوهرش خيلی اسان‌تر و سريع‌تر می‌توانستم مهاجرت بگيرم. حالا هم اگر قرار باشد به بريتانیا برويم، هر دومان با هويت کانادايی‌مان می‌رويم که مزايايی برای کار و زندگی در بريتانيا به آدم می‌دهد. (بعد از سه سال زندگی در کانادا ديگر می‌توانم برای شهروندی کانادا اقدام کنم و بالاخره از شر آن پاسپورت نه تنها بی‌خاصيت، بلکه مضر جمهوری اسلامی خلاص شوم. باورتان می‌شود که قبل از انقلاب بيشتر کشورهای دنيا برای بازديدهای کوتاه از ايرانيان ويزا نمی‌خواستند؟)

نکته:
- کامنت بی‌ربط يا خودتبليغ‌کن اگر بگذاريد بی‌رحمانه پاکش می‌کنم.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

حسین جان: سلام، من یک دوره از تحصیلاتم را در انگلیس بودم و لازم است به شما یاداوری کنم که اولا در مقایسه با کانادا مملکت گرانی است(خصوصا لندن) و ثانیا از هوای فوق العاده غیرقابل پیشبینی و بارانی آنجا خود انگلیسی ها هم فرار میکنند. لطفا قبل از مسافرت (به قصد اقامت دائمی) ، با افراد ساکن انگلسی مشورت کن. حکیم

لطفا زور نزنيد. بدگويی از كانادا روی من هيچ تاثيری ندارد. اگر کسی از زندگی در اينجا ناراضی است، مشکل خودش است، نه مشکل اينجا!

به نظر من تنها مزیتش همون نزدیک بودنش به ایران و آمریکاست... من در آمریکا زندگی میکنم.. اما عمرا حاضر نیستم برم انگلیس زندگی کنم... به دلایل مختلف..هم از بس از قدیم گفتن کار کار انگلیساس! هم اینکه از دوست و آشناهایی که تو انگلیس بودن شنیدم که زیاد چنگی به دل نمیزنه.. و هم خیلی چیزای دیگه...به نظر من آمریکا بهترین جاست واسه زندگی..پاسپورت کاناداییتو گرفتی سریع بیا اینور... از سیاستهای اعصاب خورد کن شیطان بزرگ که بگذریم!!! مردم آمریکا خیلی مردم خوبین... (تبلیغ واسه امریکا!! پاکش نکنی!)...

مرغ همسایه غاز است. یک چند تا کشور که عوض کردی می فهمی. مهم کار ادمه. فقط کار. اگر ادم با اون ارضاء بشه توی ابرقو هم به ادم خوش می گذره.

Hossein It depends on a lot of things. I have been living and studying in both side of the Atlantic, clearly there are pros and cons. Europe in general are more socialist than North America. This will lead to more uniform life and financial jumps are more difficult. In genarl, I think there are more opportunities in NA than Europe, cost of living is lower in NA but socialism is more advanced in Europe. Regarding Work Permit, I don't see it as a serious obstacle, been there, done that. At the moment I am living in North US and been one of your quite readers for a long time. Cheers and take care

You sound so biased and sometimes so Javad! As someone who have the experience of living in the UK for about 4 generations, living in London is much harder simply because it’s very expensive, especially accommodation, if you have a proper income, to me, it can be the best place to live and work, otherwise it can be such a hell! And if you want to give some reasoning about something important as immigration don’t do it like this mate, in this way you can include Banana & Mahasty with as well!

حودرخان کار خوبی میکنی میری بریتانیا، تجربه خوبی خواهی داشت، مهم هم نیست کجاش بری. قاره اروپا کلا خیلی بالغتر هست، این رو خیلی سریع احساس میکنی. ضمنا به کامنت نویس عزیز پدرام باید یادآوری کنم که ایرلند جنوبی جزو بریتانیا نیست، یه کشور مستقل زیبا با اقتصاد عالی هست، اونی که گقتی ایرلند شمالی به مرکزیت بلفاست بود. به نظر من هم ویلز خیلی جای زیبایی بود، از لیدز که خیلی قشنگتر بود (چرا اینقدر هندی و بنگلادشی تو لیدز بود؟ کف کردم)، البته من تو هیچکدوم طولانی مدت زندگی نکردم. فکر میکنم بعد از لندن، شهر ادینبورگ دومین شهر باحال و معروف بریتانیا باشه

حسین آقا -اولأ که هرجا بری (از خیلی جهات) آسمون همین رنگه! -دومأ اگه اینقدر علاقه به لندن دارید چرا که نه؟ زندگی کوتاه تر از اونه که آرزوهای ممکنش رو انسان به حقیقت نزدیک نکنه! -سومأ بنده و همسرم مثل شما علاقه به لندن داریم البته برای دیدارهای کوتاه توریستی. ولی زندگی و کار در انگلیس البته مطلبی است جدا! -آخرین نکته حسین آقا این است که در آمد مالی شما و اینکه مبدأ آن کجاست در فرهنگهای پیشرفته تر ربطی به کسی غیر از خودت ندارد (بر عکس فرهنگ ایرانی!) ولی در این مورد خاص چون شما خودتان این مسئله را مطرح کردید (مطمئنأ با پشیمانی بعد!) و چون شما یک فردی هستید که مطالب سیاسی مینویسید به نظر این حقیر اگر این مسئله را روشن کنید فکر بدی نیست! (یعنی اینکه منظورتان از اینکه درآمدتان بیشتر از انگلیس است چیست!)

نوروز میری سویس؟ عزیزززززززززان من!

سلام حسین جون رحمت به اون شیری که خوردی ) تورو هرروز دیوونه تر از روز پیش کنه و...!!! دیوونه م کردی حسین !یادش بخیر ...

Hi Hossien, London is an exciting place to visit.It is also fun. But their health care is worse than Canada's and their are more taxed. Moreover, they don't have sun as much Ontario has. It may be cold but at least you are glad to see the sun. One more thing is that everything is small and crammed up in London. I wouldn't care about all of these. If I could get a job in London, I would go --at least for a few years for the same reasons you mentioned. Plus I enjoy being around people who know I am not an Arab although I think Canadians are the one of nicest people on earth. I also agree with you that Britain is one of the centres of journalism.

Dear Hossein, Happy to hear you are reaching your wishes. The least I can say is that you are not a Conservative guy at all and actually a very Progressive one. to move from one city to other city is a relatively big risk which not much people take it. I live in Texas and even though am single I can't think of very rapid changes in my life, I believe in gradual change and progress.

بيا ولی خودتو حاضر کن که يک سوم پولتو ماليات بدی. باضافه ماهی صد و خرده ای ماليات شهرداری باضافه سالی چهاصد پوند بيمه ماشين باضافه سالی پونصد پوند ماليات ماشين باضافه يک سوم حقوقت کرايه يا قسط خونه. باضافه اينکه ساعت 4 بعد ازظهر شب ميشه در هشت ماه از سال، باضافه اينکه قيمت همه چی بين دو تا سه برابر بقيه اروپاست و برای معالجه بيماريت هم بايد دو سال توی نوبت بخوابی و... البته جای خوبيه!

نکته مهم بودن در بریتانیا (یا فرانسه یا آلمان) اینه که به همه جای اروپا نزدیک هستی، درست برخلاف آمریکا و کانادا که بودن توش یعنی از همه جا حتی از شهرهای دیگه ی همون کشور دور هستی. تنوع آدم ها و فرهنگ ها هم بسیار زیاده، که فقط توی تک و توک شهرهای آمریکا میشه دید. تنها چیزی که ازش مطمئن نیستم اینه که این چند کشور فقیر بیچاره اروپای شرقی مثل لهستان و استونی و غیره که دارن میان توی جامعه اروپا معلوم نیست چه بلایی سر اقتصادش بیارن. اولش که میگن بد نیست چون اینجا کارگر ارزون قیمت و قانونی لازم داره، اما زاد و ولد که بکنن خدا میدونه چی میشه!

زندگی را میگویند تحلیل روزنامه های خارجی در کل در کانادا و کشورهای اسکاندیناوی بهتر از دیگر کشورها میباشد. مهاجر آسیائی نسل سوم اینروزها در جامعه انگلیس بیشتر مورد توجه و مقبولیت اجتماعی فرار گرفته اند. مقاله ای از سرفراز منضور خواندم و خلاصه ترجمه در وب لاگ http://www.guardian.co.uk/religion/Story/0,2763,739900,00.html سفرتان خوش

Salam Hoder, Your blog reminds me of the Iranians in Iran who despratly think that when they leave Iran, thats it, they are now on their way to glory. Having lived in England for half of my life and now living in Toronto, I'd say yes, England has some good things, but so does Canada. I hope that you don't make your decision blindly.

نمیخوام نظرتو عوض کنم ولی کاش یهخورده بیشتر دلیل می آوردی .اصلآ هم با آمریکا مقایسه نکردیش .شاید قابل مقایسه نیست !!

I am sorry that you want to leave Canada,After all events in Toronto,I always read your comments about it willingly,but I wish you and Marjan best wherever you go.The other thing:I don't like your idea to expunge people's comments when you don't like them.It is the real cencurship.

قاااااسم اون تفنگ منو وردار بيار ! اين هم داره گول اون انگليسي هاي چش چپ رو ميخوره.

من 9 ماهه که دارم تو لندن زندگی می کنم، اینجا حرف نداره، دارم تو دانشگاه لندن درس می خونم SOAS ، بی خیال کانادا شو و هرچه زود تر بار و بندیل رو جمع کن و پشو بیا اینجا حسین آقا، تازه اگه با نیکانی هام حال میکنی اینجا زیاد پیدا میشن، من جمله خودم که 12 سال نیکان رو تحمل کردم.

آقا دمت گرم حتما برو اونجا، من در هیوستون تگزاس هستم اما همیشه از راه آمریکا که می خوام برم ایران برای دیدار خانواده یه ۲ هفته توی اون جزیره انگلیس اتراق می کنم که روحیه ام تازه بشه، یک کم آدم ببینم (اینجا توی این هیوستون به این عظمت روزی ۲۰ تا آدم ببینی شاهکار کردی)، یک کم آدم شیک پوش ببینم و یک کم با ملت گپ بزنم. یکی از تابستونها هم با همسرم رفتیم شمال انگلیس جایی که بهش میگن هایلندز (فیلم Highlander و Braveheart رو اونجا ساختن) اینقدر زیبا و با آرامش بود که نگو (تازه اونجا کوه برفی هم داره رامین جان)

Just note that you still need work permit to work in England (even with Canadian passport)

سلام. بعد از مدت‌ها سياسي نوشتن، از اين نوشته‌ت خيلي خنديدم. مخصوصا وقتي تيتر مطلب رو با همون آهنگ معروفش مي‌خونيم يا اون قسمت گوجه گنديده!

حسين جان من فکر مي کنم بايد آدم يه جا زندگي کنه و بعد براش جا بيفته. اينکه تورنتو برات جاي جالبي نيست حتما دلايل خودت رو داري. اميدوارم توي لندن تو و مرجان عزيز به اون چيزي که مي خواين برسين. چون خودت که مي دوني از يه شهر يا کشور به يه کشور ديگه رفتن و با محيط آشنا شدن همچين زياد آسونم نيست هرچقدر تجربه هم که داشته باشيم. موفق باشي و سوييس خوش بگذره

london is a very cool city to live in .It's a very living city , but very rainy as well

آقا ما که نفهنيديم اون قسمتي که گفتي درآمدت از انکليس. مگه زبونم لال از اينتلجنت سرويس مقرري مي رسه

برادر حسین! خوشم اومد از این مطلبت. حتما خبر داری که من مدتها مقیم لندن بودم و درسم رو هم اونجا خوندم. متاسفانه الان گیر این امریکا افتادم، اما انشالله تا اول سال دیگه برمی گردم لندن. هرکسی می گه اینگیلیس بده، مشکل خودشه! لندن خیلی هم خوبه، مردم بریتانیا رو در زندگی هرروزه من جز خوب ازشون ندیدم. دانشگاهاشون عالیه، شهر لندن پر از آدمه از چهار گوشه دنیا. من پیشنهاد می کنم حتما برو، خوشبحالتم که می تونی با پاسپورت کانادایی بری.

آقا نزدیکای بهاره و همه در حال متحوّل شدنن!!! حسین جان تبریــک.. اروپا جاهای دیدنی خیلی باحالی داره و همه میگن طرز زندگی اونجا بهتر از آمریکاس (حالا این چه ربطی داشت به شما که تو کانادایی؟ نمی دونم!!!) خلاصه تبریــــک!

شما پشت کار داريد و حتما هم در هر کاري که اراده کنيد موفق خواهيد شد.هر کجا که هستي اميدوارم موفق و دلشاد باشي. به اميد آن روز

راستی حتما فورم مهاجرت برای افراد ماهر به انگلیس رو دیدی، برای بقیه دوستان: http://www.ind.homeoffice.gov.uk/filestore/hsmp_over28application.pdf ظاهرا تازگی امتیاز رو کم کردن آوردن روی 65. کد کشور کانادا A و کد ایران C هستش. باید حداقل لیسانست رو بگیری برای 15 امتیاز، سابقه کاری به درد بخور که نداری، اگه بتونی یه کتاب چاپ کنی شاید به لطف مقالات در رسانه ها و داشتن معرف برای "Achievement in your chosen field" یه 15 امتیاز دیگه هم بگیری. به مرجان هم 10 امتیاز می دن، می شه 40 تا. اگه 40,000 £ درآمد داشته باشی 25 امتیاز می گیری می رسی به 65. من که چشم آب نمی خوره حسین.

دقيقا به يك ايده ي خوب رسيدي! نزديكي همزمان به اروپا و آمريكا يك مزيت بزرگه، مردم انگليس هم برخلاف اون چيزي كه ميگن خيل باحال و خونسردن وcritical, راستش فرهنكشون يه جوريه به آدم خيلي اعتماد به نفس ميده،براي همينه مردم بقيه كشورهاي اروپايي خيلي ها چشمشون به آمريكاس اما تو انگليس براي اون جو احمقانه ي آمريكاي شمالي تره هم خورد نميكنن! اما بااينحال زندگي تو لندن يا برمينگهام (براي خارجيها نسبت به بقيه ي شهرها بهشته!) ايرادهاي خاص خودش رو داره تو انگليس همه چيز بدجوري كوچيكه(يه جور سوسيالزم نا محسوس كاملا حاكمه)براي همين از كازينوها يا Night club هاي بزرگ خبري نيست در ضمن انگليس خيلي سرزمين مسطحيه بعد از يه مدت آدم حالش گرفته ميشه كه خدايا اينجا يه دونه كوه نداره آدم بتونه از بالاش يه منظره ببينه!!! البته كه اكثر انگليسيهاي با هوش ميرن استراليا براي زندگي ، واسه همين انگليس جا زياده!!!!!

Well, the Economic growth has been much slower in the europe in the past 15 years compared to USA. Unemployment has been higher and the EU governments have been cutting social benefits in the recent years (well not that much in the UK). At the end of the day, it depends whether you'd like to live in Socialist society or a Capitalist one. Also, after the recent bombings in Spain, Europeans might come up with their own version of John Aschcroft and Xenophobia...this is kind of scary in the continent that gave birth to Nazism A US Fan

بچه نيكان كه هستي؛ عشق انگليس هم؛ با بي بي سي هم كه همكاري؛ با پسر مفتح هم كه سرو سرٌي داشتي؛ خامنه اي هم كه تقريبا همه حرفات( به ويژه در خصوص يكدست كردن حاكميت و چند مورد ديگر) را گوش ميكنه( و طبق آخرين خبر وبلاگت را هم ميخونه)؛ بهنود هم كه تو معرفيت گفته بود خانوادگيتون به بازار و موتلفه نزديكيد؛ بابا يه دفعه بگو من جاسوس ، عامل ، تابع و مريد انگليسم خير و خلاص ؛ از اين حرف ها گذشته يك كلام ، ختم كلام؛ '' حسين آقا ي عزيز روشنفكري را با دلسپردگي و سر سپردگي ميانه اي نيست''

ببين دائاش من!صد دفه گفتم! تو مس(! )اينكه حاليت نميشه!!! اما اين آخريها يكم مخ لبلاي اون پهني كه تو مخت چپوندن پيدا ميشه! كاري خوبي ميكوني ميري!به 2 دليل!! دليل اول:چون انگلستون جاي باحاليه حتي برادر بسيجي! عارف سالك دلخسته فقيد فرزانه ماركس هم اونجا رفت و كلي مخش واز شد!!!(اميد وارم روح ماركس از اينكه با بچه بسيجيا مقايسه ميشه ناراحت نشه!!)دليل دوم:چون اينگليس مهد انقلاب صنعتي بوده! ماشين بخار رو اون تو ساختن!!!(با اتو بخار عوضي نگيرين در كل خوشبگذره بابا جان! يه چيز ديگه بگم بعدش برم با دمپايي مجسمه صدامو بزنم! اونم اينه كه اينقدر پزززززززززز نده! مگه مريضي! اين همه جوون جيب خالي اينجا هستن و نشستن مذخرفات (! )جالب تورو ميخونن! اونوقت تو هي مياي پز ميدي كه ميخام برم جنوب اسپانيا ميخاي برم لندن ميخام برم زوريخ(!!) چه معني داره ما كه سال تا سال شابدولزيم( !!)هم نميريم بدونيم تو كجا ميخاي بري!!!به تخمم كه ميري! در ضمن اين كامنت!تبليغ خودمم نيس جيگر داري پاكش كن تا... مجبور شم از حافظه ام كمك بگيرم يكي ديگه جاش بنويسم!امضا همون پيره مرده كه داشت مجسمه صدامو ميزد البته با دمپايي و تو عاشقش شده بودي!

بیخود برای خودت بزرگش نکن، می رسی اون جا، جا می خوری. ولی کلا هیچ جا کانادا نمیشه، بهترین میکس آمریکا و اروپا هستش. در ضمن به هرحال انگلیس شرایط مهاجرتش خیلی سخته، مگه این که اون جا هم فامیل نزدیک داشته باشی، یا پول کلون. فکر موندن با ویزای کار رو هم نکن، به ریسکش نمی ارزه.

حسين آقا سلام- ايده زندگي در انگلستان مطمئنا" ايده خوبيه . مخصوصا" كه فكر نكنم از بابت كار مشكلي داشته باشي. راستي سريال محبوب شما (The Office) از فردا شب (سه شنبه) در BBC Prime پخش خواهد شد. اگر اشتباه نكنم ساعت 11 شب به وقت تهران. اگر مايل بودي اعلام كن تا عده بيشتري ببينند.

Hey Hossein, I am totally agree with you, I am living in Sydney - Australia and wants to move in to London, fortunately Sydney is the same size of London (Huge) and life style is the same BUT as you said London is close to US and Iran. so what's the point living here or Canada!

Good For You Guys You will enjoy living in London alot cuz this city ROCKS

You damn bloody spy of the Queen!You are just loyal to those British Broaodcasters.Long live the Queen(Fred,Brian and etc.)

come here and then u see everything is different from what you imagined also study here cost about 26000 us $ a year think carefully before do something stupid

نرو حسین! ما اینجا توی ونکوور خیلی دلمون برات تنگ میشه! هر چند اگر از روی کره زمین به این قضیه نیگاه کنی فاصلمون باز یکیه! یه فضولی دیگه چرا نیویورک نمیری!

ایده ی رفتن به بریتانیا ایده ی خیلی خوبیه، در اروپا دنیا خیلی شلوغتر و زندگی خیلی رنگارنگ تر از اکثر جاهای آمریکای شمالی است، مسافرت در اون هم به طور غیرقابل تصوری ارزان است، دانشجو که باشید، دیگه بهتر. فکر میکنم چون کانادا جزو مشترک المنافع های بریتانیا هست، یک مزایای اضافه ای برای کانادایی ها داشته باشن. ضمنا خوبه که بدونین جامعه اروپا با بال و پرش روی هم رفته الان بزرگترین قدرت اقتصادی دنیا است، بودن در اروپا یعنی امکان استفاده و کار در این سیستم. فقط یک نکته: اگر بخواین هم کار کنین و هم درس بخونین، شاید بتونین توی لندن زندگی کنین، ولی فقط برای درس خوندن پدرتون تو لندن درمیاد، از بس که گرون و گسترده هست، رفتن با مترو از مرکز شهر تا فرودگاه هیترو یا ستنستد نزدیک ۲ ساعت طول میکشه، تازه باز هم توی شهر هستین! اگر فکر درس خوندن تمام وقت هستین میتونین برین دانشگاهی که توی رشته شما از همه بهتره، که احتمالا توی شهر کوچکتری هست که زندگی و رفت و آمد در اون راحت تره

But are Canadian citizens prmited to work in UK? What about Australians? I can't see this in www.ukvisas.gov.uk

حسين آقايه گل. خبر خوبيه. هر خبري که حاکي از اون باشه که ايرونيا به موفقيت يا هدفشون رسيدن خبر خوبيه. شما که جايه خود داري. اميدوارم اونجا موفق باشي. ولي فکر نمي کنم نزديکي به ايران نکته مثبت باشه. تو که نمي خاي دقه يه بار بري اونجا؟ ميخاي؟

To be honest, as this world goes, is to be one man pick'd out of ten thousand : William Shakespeare