تقريبا در تمام روزنامههای انگليسیزبان دنیا رسم است که صفحهای مخصوص سرمقالهها و مقالههای ستوننويسان ثابت و نيز نظرهای خوانندگان دارند. اين بخش (که در اغلب روزنامهها مانند گاردين دو يا حتی سه صفحه است) معمولا در در صفحههای آخر روزنامه قرار میگيرد و جايی ثابت دارد. ستوننويسان هم تقريبا ثابت هستند و هر روز يا هفتهای دو، سه بار مینويسند.
اين روش به نظر من از روشی که در ایران پياده میشود، يعنی گنجاندن اين ستونها در جایجای صفحهها، بهتر است؛ بخصوص از سرمقالهها يا ستونهايی که يا به کل يا بخشی از آنها در صفحهی اول میآيند. دليل اول اينکه صفحهی اول روزنامه از همه بيشتر برای رساندن خبر و جزييات مهم آن است و جايی نيست که خواننده تحمل خواندن تحليل يا ديدگاه را داشته باشد. صفحهی اول مال سرپايی خواندن است و ستون و ديدگاه را بخصوص وقتی دو تکه هم بشود (مثل ستون سمت چپ صفحهی اول شرق) کمتر کسی میةواند سرپايی بخواند. دليل دوم آنکه اصولا در روزنامههای دنيا تا جای ممکن از دو تکه شدن مطالب، بخصوص ستونها، جلوگيری میکنند. چون يک جور زحمت و پراکندگی ذهنی برای خواننده درست میکند که باعث میشود خيلی وقتها از خير خواندن بقيه يا کل مطلب بگذرد؛ واز طرف ديگر باعث زشت شدن صفحهآرايی میشود. چون در صفحهی مجزا برای ديدگاهها میتوان به آسانی از تصويرسازی و کارتون و کاريکاتور استفاده کرد بدون ترس از جای کم.
نکتهی ديگری که در روزنامههای ايران معمولا ناديده گرفته میشود آن است که برای نوشتهها طول مشخصی معين نمیشود و برای نه تنها صفحهبندی را بسيار مشکل میکند، بلکه باعث عادتهای بسيار بدی مانند کوچک کردن حروف میشود که از گناهان کبيره در روزنامهنگاری است و نشاندهندهی تنبلی سردبير و دبيران بخشها است.
برای مثال در روزنامههايی که آقای شمسالواعظين در میآورد حروف هميشه در چند اندازهی گوناگون استفاده میشدند. حتی گاهی آنقدر ريز میشد که جوانان زير سال هم سخت میتوانستند آن را بخوانند، چه برسد به بسياری از روزنامهخوان های ايرانی که بالای ۵۰، ۶۰ سال سن دارند. در ايران رسم نيست که بر اساس تعداد کلمات نوشتههای روزنامهنگاران را حساب کنند و همه چيز وجبی است. مثلا اگر شمسالواعظين بجای لم دادن به عقب و پيپ کشیدن و گپ زدن با ميهمانان دايمیاش کمی به کارهای اصلی خود میرسيد، لازم نمیشد مقالهی بهنود يا زيبا کلام را با آنقدر ريز چاپ کند تا در صفحه جا بشود. بلکه مینشست و با مدير فنی بیخيال و هياتیاش (آقای شيرازی که جالب است بدانيد صبحها در کيهان شريعتمداری کار میکرد و عصرها در عصر آزادگان شمس و تقريبا هم بخاطر تنبلی و بیخيالی شمس، متاسفانه، همهی کارهی روزنامهی عصرآزداگان بود) و صفحهآرای روزنامه مشخص میکرد که مثلا هر ستونی چند کلمه بايد داشته باشد تا در صفجه جا شود و لازم به کوچککردن حروف هم نباشد.
حالا میبينم که اين مشکل در روزنامهی شرق هم هست و گاهی بايد آن را با ذرهبین خواند. هرچند که محمد قوچانی آدم بسيار جدی و بامسووليتی در اين جور کارهاست و خيلی عادتهای غلط قديمی را در شرق يا همشهری جهان سابق عوض کرده (مانند بستن صفحهی اول به شکل تمامصفحه و نه نصف صفحه که در ايران رسم است) ولی هنوز مثل اينکه سيستم سنجش بر اساس تعداد کلمه را در تحريريهاش جا نينداخته و در نتيجه بازهم گاهی به کوچککردن حروف رو میآورد. هرچند که همين الات هم آنقدر حروف روزنامه را کوچک کرده است که آدم چشم درد میگيرد. (به همين سادگی بازار روزنامهخوانهای مسنتر را از دست میدهند)
شرق که از معددود روزنامههای پوست کلفت و نسبتا با ثبات ايران است میتواند اين دو نکته را (صفحهی ديدگاهها و ستونها، و کوچککردن حروف) در روزنامههای ايرانی رواج دهد و جا بيندازد.
تکميل:
- توضيح محمد قوچانی، سردبير روزنامهی شرق را در صفحهی آخر روزنامهی ۱۸ فروردين دراين باره:
«حسين درخشان عزيز از اينكه با اين دقت شرق را مي خواني متشكرم. درباره فونت مطالب يك بار ديگر هم در تهران با هم گفت وگو كرده بوديم در دوره همشهري ضميمه كه كار محدودتر بود و جمع و جورتر. اما شرق هم گسترده تر است و هم حساس تر. سانسور عبارات سبب مي شود بعضي ستون ها در آخرين ساعات ارسال به چاپخانه كوتاه مي شوند و به همين دليل يا با عكس هاي بي ربط و باربط پر مي شوند يا ريز و درشت مي شوند.فونت استاندارد همشهري ضميمه ۸ بود كه در شرق به دليل افزايش صفحات به ۹ ارتقا يافت. با وجود اين وقتي آگهي مي آيد گهگاه مجبوريم از فونت ۵/۸ يا ۸ استفاده كنيم. كه اين البته بيشتر در مورد صفحه اول و سرمقاله كه شخصاً آن را مي بندم اتفاق مي افتد.
در مورد انتقال ستون ها به صفحه اي مستقل هم فكر مي كنم. تعبيه يك ستون تحليلي (مقاله / يادداشت) در هر صفحه به تنوع آن صفحه كمك مي كند كه خبر يا گزارش را با تفسير بخوانند.صفحه مقالات مورد اشاره تو زماني مي تواند راه بيفتد كه ما چند ستون نويس ثابت داشته باشيم كه الحمدالله به دليل فضاي مطبوعاتي كشورمان اكثر ستون نويس هاي حرفه اي (گنجي، باقي، بهنود، مرديها، نبوي، و...) يا از حضور در روزنامه هاي تهران محرومند يا آن قدر محدودند كه نمي توانند به ستون هاي ثابت فكر كنند. من البته در ويژه نامه عيد ۸ صفحه اول روزنامه را اين گونه منتشر كردم و بخش مقالات را از بخش گزارش هاي سياسي جدا كردم (مقالات حجاريان، تاج زاده، سوسن شريعتي، ابراهيم يزدي و باقي) اما كار روزانه سخت است.باز هم از دقت تو متشكرم»