برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
  لينک‌دونی هفته
  • هفت‌سين ابراهيم نبوی

    من را هم داخل آدم حساب کرده. منظور متلکش هم فکر کنم اين است که فلانی خيلی خودمحور است.. با عرض شرمندگی راست می‌گويد.

Excerpt: Everything you wanted to know about me and you were afraid to ask

می‌خواهم خانه‌تکانی کنم؛ سوال‌هایی را که می‌دانم هرگز جواب درست و حسابی نداده‌ام و هنوز برای خيلی‌ها مطرح است جواب می‌دهم:

س: سرنوشت گروه وب‌لاگ فارسی در ياهو چه شد؟
ج: خيلی ساده، حدود يک سال پيش، هک شد! به اين شکل که يک نفر توانسته بود با فرستادن يک با ايميل جعلی مثلا از طرف ادمين گروه، کنترل آن را به دست بگيرد و پاکش کند. البته راستش اين گروه فقط برای ماه‌های اول خوب بود که تعداد وب‌لاگ‌دارها کم بود و سوالات فنی‌شان زياد. ولی بعد گروه‌های ديگری مانند پرشين تولز به وجود آمد که آن کار به خيلی به شکل بهتری انجام می‌داد. درنتيجه من تقريبا آن گروه ياهو را رها کردم و می‌خواستم رسما تعطيلش کنم که ديدم يک شيرپاک خورده‌ای آن را نابود کرد. من هم چون طرف پر رو می‌شد صدايش را در نياوردم. بعدا درباره‌ی دلیل بسته‌شدنش چيزهای عجيب و غريبی شنيدم، ولی ماجرا همين بود که خوانديد. به همين سادگی.

س: بلاگ‌نما کجا رفت و سرنوشتش چيست؟
ج: بلاگ‌نما را با کمک شرکتی به اسم سايرس هوستتينگ درست کرده بوديم که چون کلا پروژه‌ای تا آن زمان بدون درآمد بود، از يک جايی به بعد آن‌قدر سنگين شد که نه من می‌رسيدم مديريتش کنم، نه انها می‌توانستند اشکال‌های نرم‌افزارهايش را برطرف کنند. البته قرار بود احسان ميردامادی که مسوول فنی پرژوه و رييس شرکت سايرس هوستينگ بود، اطلاعات خام آن را (بدون ايميل و اطلاعات خصوصی کاربران البته) در جايی بگذارد تا هر کس که خواست آن را ادامه بدهد. بالاخره صدها ساعت کار از طرف آنها و من پای آن صرف شده بود و حيف بود که همين‌طوری بی‌استفاده بماند. ولی تاحالا که فعلا احسان خان دنبال پول درآوردن است و وقت اين جور کارها را ندارد. شايد اين نوشته باعث شود اين کار را جدی بگيرد.
ولی از اين گذشته من خودم به زودی بلاگ‌نما را به شکل و کاربرد تازه‌ای در می‌آورم: چيزی شبيه به صبحانه که در آن ملت فقط به وب‌لاگ‌های ديگران يا خودشان لينک می‌دهند. حدود يک ماه ديگر نسخّه‌ی آزمايشی‌اش افتتاح می‌شود.

س: فتوبلاگ سردبير:خودم چه شد؟
ج: راستش اسکيپت آن فتوبلاگ با ASP کار می‌کرد و من موقعی که سرور ويندوز آر ايران را به دليل ناامنی (چند بار بدون اينکه صدايش را در بياورم کل وب‌لاگم بدون اينکه ربطی به اسکريپت فتوبلاگم داشته باشد هک شد) و امکانات مديريتی کم طلاق دادم و به دين مبين اوپن سورس مشرف شدم ناچار فتوبلاگم را بستم. ولی حالا به لطف سيد وب‌لاگ‌گردان‌های دو عالم، حضرت ختمی مرتبت مووبل‌تايپ (ص) و نيز ديگر اسکريپت‌های متعهد و باتقوايی چون Gallery و امثال آن، می‌خواهم دوباره آن را راه بيندازم. اميدوارم گوش شيطان کر، تا يک ماه ديگر آن را هم راه بيندازم. هرچند که واقعا نمی‌دانم وقتی عکس‌های قديمی‌ای که از ايران گرفته بودم تمام شود، چه چيزی در ان بگذارم. من که به زور از خانه بيرون می‌روم چيزی برای عکس گرفتن نخواهم داشت. البته شايد همين باعث شود بيرون‌روی‌ام بيشتر شود--البته با آلو خوردن زياد هم می‌گويند که می‌توان به اين هدف رسيد.

س: چرا در روزنامه‌های تورنتو بعضی از مطالب اين وب‌لاگ را چاپ می‌کنند؟
ج: چون خودم بهشان پيشنهاد کرده‌ام. اول به شهروند سه‌شنبه‌ها و تازگی هم به پيک روز که جمعه‌ها در می‌آيد و کلا مجله‌ی باخاصيت‌تری است. پول که ندارند بدهند (البته دارند، ولی نمی‌دهند، بخصوص شهروند که روز به روز آگهی‌ها و صفحه‌های رنگی‌اش هم بيشتر می‌شوند) بنابراين گفته‌ان در ازايش آگهی می‌دهند که قعلا عبارت است از يک مربع کوچک آگهی برای صبحانه که فکر کنم فايده‌ای هم ندارد. اما دليل اصلی اين کار آن است که عده‌ای از تورنتونشينان که اينترنت‌باز نيستند هم بتوانند از نظرات مشعشع من درباره‌ی مسايل مختلف دنيا استفاده کنند! (آخر خاکی‌ام‌ها!) نه جدی، چه کسی بدش از خواننده‌ی بيشتر بدش می‌آيد؟ اما چون انتخاب مطلب و ويرايشش را به عهده‌ی خودشان گذاشته‌ام گاهی يک چيزهايی را چاپ می‌کنند که خودم بعدا که می‌خوانم شرمنده می‌شوم. ولی چاپ شده و رفته ديگر. مقصر وب‌لاگ است که پوستم را کلفت کرده.

س: چرا گاهی فحش و بدوبيراه می‌گويي و از کلمات رکيک استفاده می‌کنی؟ مگر تربيت نداری بچه؟
ج: چرا اتفاقا خيلی هم زيادی تربيت دارم، جوری که تا سال سوم دبيرستان فقط دو اسم برای عضو شريف آقايان و خانم‌ها بلد بودم و زشت‌ترين فحشی که بلد بودم چيزی در حد پدرسگ بود. (پدر و مادرم ما را خوب تربيت کرده بودند بيچاره‌ها؛ اين چيزها مال واقعيت بی‌رحم بيرون است که مدرسه‌ی نيکان و خانواده‌ی زيادی مودب ما آن را سال‌ها از ما مخفی کرده بود.) ولی بعد ديدم که آدم برای زندگی در زبان مادری‌اش به همه جور رنگی احتياج دارد، از سياه تا سفيد. در نوشتن هم عقيده دارم که زبان آدم نبايد هميشه خنثی و علمی و مودب باشد، بخصوص در وب‌لاگ يا ديگر نوشته‌های شخصی. زبان بايد بتواند رنگ‌های مختلف روح آدمی را نشان بدهد و زبان پاکيزه تنها يک دروغ محافظه‌کارانه است که فقط هم با آن می‌ةوان افکار و احساسات محافظه‌کارانه را نشان داد. بنابراين زبانی که من در اين وبلاگ استفاده می‌کنم زبانی تند و تيز (Edgy) و صريح است و می‌دانم که اين جور زبان در فرهنگ ايرانی به بی‌تربيتی و بی‌نزاکتی تعبير می‌شود. ولی من کی ملاحظه‌ی فرهنگ ايرانی را کرده‌ام که الان بکنم؟ وب‌لاگ خودش بزرگترين شورش عليه فرهنگ نهان‌روشانه‌ی ايرانی است.

س: تو از کجا خرج زندگی‌ات را در می‌آوری که همه‌اش پای کامپيوتری؟
ج: به کسی مربوط نيست، هيچکس وظيفه ندارد درباره‌ی درآمدش به کسی جواب پس بدهد، مگر اينکه بودجه‌ی عمومی زير دستش باشد.

يک سری سوال ديگر هم هست که در فرصت ديگری به آنها جواب می‌دهم. شما هم اگر سوال داشتيد برايم ايميل کنيد. کامنت‌ها را باز می‌گذارم فعلا و اگر ديدم کسی چيز بدردبخوری در آن نمی‌نويسند می‌بندمش.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

تبعیدی عصبانی
یک پزشک
خوابگرد
دوشیزه شین
سولوژن
عرب عصبانی
فلیسوف مآب رمانتیک
آهستان
حاجی واشنگتن
کوروش علیانی
دوم دام
بچه‌ی قلهک
زهرا
یادداشت‌هایی از کابل
بلوط
۳۵ درجه
آرش «کمانگیر» آبادپور
حسین پاکدل
۴ دیواری
یک وحید
مونتاژ انتقادی
پویان طباطبایی
نگارک‌ها
شب پیشگویی
آدم و حوا
کتابلاگ
دادابیس
از پشت یک سوم
حسین نوش‌آذر
عبدالقادر بلوچ
سینا دیلی
نانا
خورشید خانوم
پویان و سیما
گناهکار
ناهید رکسان
سیبستان
بامدادی
رویای آريایی
نگاه نو
نگاه نو
امنزیاک
فوکو بلاگ
مریم مومنی
خیاط باشی
فروغ
نیما دارابی
نازخاتون
مارسی نیومن
مرتضی نگاهی
هوشنگ دودانی
دستنوشته‌ها
روزنامه‌نگار ممسلمان
کریم ارغنده‌پور
شرح
کمال
راه من
مسعود بهنود
مریم ابریشم‌کار
فانتازیا
مسعود ده‌نمکی
روزنه
توکا نیستانی
مازوخیسم محاسباتی
زیتون پرورده
زيتون
جمهور
من راه نشین
آق بهمن
هپلی
امور ایران
حمید مافی
محمود فرجامی
پاسداران
حقوق‌دان پاریسی
طاها بذری
پاگرد
گردباد
خانوم حنا
میرزا پیکوفسکی
موج
صفا در ال.ای
فریادناممه
ملکوت
غلاف تمام فلزی
آن سوی دیوار
ارزیابی‌های شتابزده
لات‌لند
یک فتحی
شکرخواه
ایرانی طعنه‌آمیز
مهستی شاهرخی
جمال
پیاده رو
سمیرا سامانی
ایران‌شهر
آزادنويس
ایمیان
نوه‌ی غلامرضا تختی
لیلی نیکونظر
سبیل طلا
خط قرمز
لگوماهی
مسیح علی‌نژاد
تادانه
بابک داد
وب‌نگاشت
حسام‌الدین آشنا
محمد نوری‌زاد
افسون فسرده
هادی خرسندی
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
منبر دات نت
مرصاد
بی‌بی‌گل
نسل خمینی
جواد کاشی
امیرحسین ثابتی
ف.م.سخن
آچار فرانسه
بی اجازه کوچیکترا نه
رزانیات
سوگلی ریچارد پرل
راهرو
کلنگ کمونیست کارگری
اکبر منتجبی
آی‌تی.ايران
خاکریزیسم
علیرضا شیرازی
احمد جلالی
خسرو نقیبی
حامد قدوسی
کیبرد آزاد
سلمان
ddmmyyyy
مهدی یوسفی
آزاده عصاران
نوک‌تیز
مریم اينا
میرزا
دلبستگی
روزها
انتخاب زنان
آشپزباشی
ابراهیم اسکافی
مشکات
خبرنگار مسلمان
مهدی محمدی
حسین رنجبران
سجاد صفارهرندی
فانونایت
شهرزاد
کامپیتور و ارتباطات
مهدی اسماعیلی
هنوز
زمستان است
شب‌نامه‌ها
گل‌آرا حمزه
چرک‌نویس
غربتستان
تبرمرد
محبوبه حسین‌زاده
احسان
بسیج جهانی
نگفتنی‌ها
هادی نیلی
انتخاب انسانی
خرچنگ زاده
یک استکاان چای داغ
نقیز
شنا در شنزار
مرد تنها
مرصاد امروز
شاخ به شاخ
مجید تفرشی
بازیگر آماتور
آرش صالحی
شبنم طلوعی
آرش غفوری
نیکی اخوان
عباس معروفی
سهند شمس
بیروت ریپورت
کافه ناصری
مطالعات فرهنگی رادیکال
لوبيا
سایه
جواد روح
ضدمورچه
پسر فهمیده
کشکول جوانی
حمید کریمیان
جوانفکر
حنیف مزروعی
پژمان نوزاد
نسرین افضلی
سهیل کریمی
امید معماریان
اسماعیل نیوز
فرنگوپولیس
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
زن نوشت
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
امیرعلی قاسمی
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
علی مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
فواد صادقی
نظرات ديگران

1) كلي حال مي كنم با نوشته هات. (دليلي بر قبول داشتن همه نوشته هات نيست)

2) بابا مايه دار !!! بابا پول دار !!!

3) سوال: چي شد كه افتادي تو اين خط؟ (وبلاگ و اين جور چيزها رو مي گم)

شاد باشي

حسین جان آلو نه ، سنجد! ;) درضمن اگه هر کس بخواد به وبلاگ خودش لینک بده یخورده خر تو خر نمیشه با وجود این همه وبلاگ ایرانی؟!

خورد کرده ادبیات مزخرم . التماس دعا فرمانده لشکرراستی ببخشید قالبم شبیه تو شد بخدا بوق بارم نیست از اچ تی ام الاما خوب طراحیت توپ است و با سواد کمم کپی کردم. بزودی اساسی تغیر می دهم. بابا کامنت طولانی

سلام هودر اول از همه امیدوارم این چرت و پرتم رو جز چیزای بیخود ندونی و خود قل قلکی برای بستن نرخواهی نشود. اما بعد. می دونی هودر تو خدا نیستی و خودت هم می دونی نیسستی و ادعا هم نداری که هستی اما بعضیا که از تو بدشون میاد فکر می کنن تو خدائی خدای وبلاگ. اما تو بنظرم یک پسر بچه شیطون و با استعداد هستی که اگه حرفاش گه گداری هم چرت و پرت و مزخرف باشه اما مردانه و به بهترین نحوی که ارضائش می کند بیانش می کند. بهر حال جناب الگو تو و بلاگشتان کم تاثیری در این یک سال اخیری که می نویسم بر من نداشته و حداقلش این هست که مرد شدم و چمدان می بندم که زندگی سوخته خود در اینجا را رها کنم و به امید ساختن فرادی بهتری کوچ کنم. راستی یک چیزی بچه پولدار من هم بچه پولدارم اما مطمئنم جز پول درس نمی گذارم بابام پولی بهم بده چون من می خواهم از اون و بابا بزرگم پولدار تر بشم و این منیش این هست مثل سگ باید تو جوونی روی پی خودم جون بکنم البته می دونم میدونی این رو اما نصیحت داداش کوچولوئی با اختلاف سنی ده سال بود به حضرت هودر(ص) در مورد زمان صحبت در وبلاگ هم امیدوارم من خودم بتوانم به یک قالبی مناسب برسم. و نوشته هایم جا بیوفتد. اعصاب را خورد کرده ادبیات مزخرم . التماس دعا فرمانده لشکرراستی ببخشید قالبم شبیه تو شد بخدا بوق بارم نیست از اچ تی ام الاما خوب طراحیت توپ است و با سواد کمم کپی کردم. بزودی اساسی تغیر می دهم.

به قول این آوای من در ثروتمند بودن شکی نیست. این نوشته من رو هم اصلا به روی خودت نیار. این رو هم بگم که جدا به عنوان پدر وبلاگ فارسی قبولت دارم. البته نه به خاطر اینکه مادرشو به..... دادی. :-) اطلاع زیادی هم از زندگی نقادان دنیا ندارم. فقط این رو به خوبی مجسم کن. بهنود و یا هر منتقد دیگه ای رو در حال پول تو جیبی گرفتن. خنده داره. البته این روهم قبول کن که پولی رو که داری خرج میکنی از صدقه سر کسی هستش که قبلا سرشو جلوی عقاید افرادی خم کرده. میشه تقریبا با فائزه رفسنجانی مقایسه کرد. البته ایشون از قبل متمول تشریف داشتن و به قول خودشون انقلاب هم نمی شد وضع شون توپ توپ می موند. حالا تو رو نمی دونم که بعد از انقلاب توپ شدی یا قبلش :-) ولی مطمئن باش که ... میچکد شک بر سر سجاده ها وای از روزی که افتد پرده ها ما خدایان زیادی ساختیم مال مردم را به خود پرداختیم.

سلام حسين جان

در مورد بلاگنما ....

اينکه قرار بوده Database رو جايي بذاريم که اگر کسي خواست استفاده کنه درست. ولي از طرفي هم قرار بود اعلام بشه که ما حاظريم با همکاري يک تيم پروژه رو ادامه بديم که حسين هيچوقت اين کارو نکرد.

احسان ميردامادي

وقتی نویسنده کفگیرش به ته دیک می خوره سعی میکنه خودشو به اثرش سنجاق کنه.وقتی جلال آل احمد تو اتوبیگرافیش خیلی چیزهای خصوصی زندگیشو نوشت شاید می خواست با خوانندش و نسلش صادق باشه اما این مزخرفات را که شما از زندکی شخصیتون نوشتید به خودتون مربوط مگر اونجا که با تبختر نوشتید"شکر خدا من از خانواده‌ای نسبتا ثروتمند می‌آيم که باعث شده هرگز بخاطر يک لقمه نان جلوی کسی يا عقيده‌ای سر خم نکنم و در عين حال وقتم را برای چيزهايی که مهم‌تر است صرف کنم" به نظرم درد شبه روشنفکری ما هم درست همین جاست.تا زمانی که لازم نباشه واسه همون یه لقمه نونه کون بدی هرگز درد مردم را نخواهی فهمید و نسخه هایی که می پیچی نا کارا است.هموم یه لقمه نون و همون وقتی که ازش اسم بردی اونقدر مهمه که شاید بهترین متر و معیار باشه و اما نه تمامش. سال خوبی برای وطن را آرزو دارم

سال نو مبارک . این بار مطلب جالبی بود و البته عجیب اینکه بعضی از سوالهای عمومی پاسخ داده شد و بعضی ها خصوصی اعلام شد . در هر صورت در این دنیای مجازی هر کس مسول کرده خودش بوده واختیار و ارتکاب از آن خودش بنابراین دخالت های بیجا وپوچ و در عین حال بی ارزش به من و شخص نویسنده مربوطه . موفق باشید ( با پلاگینز جدید نظرهای بی ربط را فیلتر کنید : آخرین مطلب وبلاگ مژده)

Dear Hossein I often read your blog.To tell the truth,it is clear that you spend a lot of time and energy to gather these news,information,....and also write relatively strong and intersting texts.However,as I have known so far(by reading your posts),it seems that you think your readers should be grateful about you. I know it is your blog and you own it,and you can write what you like,but remember it is a virtual media and your readers are not your agent(subjects). Please be aware that you have started a way in which it is still in its infancy Good luck.

مردم عاشق خواندن چنین چیزهایی از زندگی خصوصی افراد هستند. یکی از دلیل های موفقیت خورشید خانم هم این بود که در مورد چیزهای ممنوع زندگی شخصی اش می نوشت.

در اینکه شما از خانواده ثروتمندی هستید که شکی ندارم. دختر عموی گرامیتان هاجر خانوم و مادر محترمشان ازسرشناس های دبیرستان ما بودند. حتما می دونید که کجا رو می گم؟!! اما چشمه باید خودش آب داشته باشه. هرچقدر هم که توش دستی آب بریزند بالاخره یه روزی خشک خواهد شد!!

13 بدر نزدیکه !

واسه سال جديد اعترافات خوبی بود هودر جان!

ASP و سرور ویندوز نا امن نیست. برای آماده خورهایی مثل جنابعالی که آشنایی با برنامه نویسی ندارید و حفره تحویل می دهید نه برنامه، مفید نخواهد بود.