--توضیح: این نوشته در تاریخ اول آوریل ۲۰۰۵ بر اساس خواست آقای احساسی کمی ويرایش شده است.--
هفتهی پيش يک وکيل ايرانی-کانادايی به نام علی احساسی که برای حزب ليبرال میخواست از منطقهای در شرق تورنتو انتخاب شود، پس از چند هفته تلاش در نهايت با اختلاف رای زيادی سوم شد و از انتخاب شدن به عنوان نامزد حزب ليبرال از آن منطقه بازماند.
ولی جالب اين که درست پس از شکست او، بعضی از دوستانش اين طرف و آن طرف (مراجعه کنيد به نشريهی پيک روز اين هفته) شروع کردند به بررسی دلايل شکستشان و طبق معمول دليلی به جز همکاری نکردن مردم پيدا نکردند. آنها طبق معمول که اغلب ایرانیها شکست خود را گردن همه چيز و همه کس جز خودشان میاندازند، شروع کردند به سرزنش مردم و همان حرفهای کلی و تکراری هميشگی دربارهی اينکه ايرانیها حسودند و چشم ديدن موفقيت همديگر را ندارند و کار جمعی بلد نيستند و برای سرنوشتشان اهميتی قايل نيستند و اينها. (درست مثل آقای زرهی هفته نامهی شهروند که مردم را دليل موفق نشدن نشريات غيرمجانی ايرانی میداند، نه خود اين نشريات و محتوا و فرمشان را) اما هيچکدام، حتی خود علی احساسی، نگفتهاند که خودشان مقصر بودهاند که ايرانیها نرفتهاند به آنها رای بدهند. پس بگذاريد من اين نقش را بازی کنم.
علی احساسی خيلی دير تبليغاتش را شروع کرد، آنهم با تکيه بر تعداد کمی از دوستانش و حمايت يکی دو هفتهنامهی ايرانی که به زور پنجهزار تيراز دارند. در نتيجه اصولا تعداد کمی از کسانی را که نياز به حمايت و آگاهیشان داشت تنها برای مدتزمان کوتاهی از تصميم خودش و برنامهاش مطلع کرد.
از اين بدتر او در همين فرصتهای رسانهای و تبليغاتیاش هم به خوبی توضيح نداده بود که برنامهاش چيست و ايرانیها اصولا چرا بايد از او حمايت کنند. او و دوستانش که ايرانیها را سرزنش میکنند که چرا ساختار و پروسهی سياسی کانادا را نمیشناسند هرگز سعی نکردند لااقل بخاطر منافع خودشان هم که شده ايرانیها را با اين موضوع آشنا کنند. برای مثال من هيچ نوشته يا مقالهای در هفتهنامههای ايرانی يا نشريات انگليسی اينجا از احساسی نديدم. اگر چيزی بود گزارش يا مصاحبه بود که خيلی فرق دارد با مطالبی که خود نامزد مینويسد.
به همين دو، سه دليل ساده، به نظر من گروه تبليغاتی آقای احساسی و خود او به جای سرزنش ديگران بهتر است خود و روششان را بازنگری و بررسی کنند و اشکالهای آن را پيدا کنند و حتی آنها را بنويسند که برای ديگرانی که میخواهند اين را ه را ادامه دهند راهنمايی باشد.
بدون اينکه بخواهم ادعايی بکنم، بر اساس منطق، چند نکته را که به نظرم نامزدهای آيندهی ايرانی-کانادايی بايد بيشتر به آنها توجه کنند فهرست میکنم:
- زود تصميم بگيريد و زود شروع کنيد. چون جامعهی ايرانی هنوز اصولا با مشارکت سياسی در کانادا زياد آشنا و راحت نيست، فرصت زيادی برای فعال و قانع شدنش لازم دارد. کلی کار بايد کرد و اين همه کار نياز به وقت و پول دارد. جامعهی نسبتا جوان ايران-کانادایی شهر تورنتو بسيار عقلانی است و تصميمهايش را بر اساس احساسات سادهی ملی نمیگيرد. نمیشود انتظار داشت که مردم يک شبه بشوند حامی سينه چاک يک نامزد ناشناس.
- اينترنت را فراموش نکنيد. يک وبسايت خشک و خالی و سادهی انگليسی زبان در جامعهی جوان ايرانی-کانادايی که هنوز زبان اصلیاش فارسی است، و در شلوغترين روزش فقط ۴۵ نفر را جلب کرده است، هيچ اثری روی رای دهندگان ندارد. اينترنت يک رسانهی مهم برای تبليغات سياسی است و فکر کنم در اين يکی دو سال، بخصوص به خاطر ماجرای هوارد دين، همه به اين مساله پی بردهاند. اهميت وبلاگ را هم در اين باره لازم نيست يادآوری کنم. اگر علی احساسی از چند ماه پيش يک وبلاگ داشت که در آن نظرات و عقايدش را بطور مرتب دربارهی مسايل جاری کانادا و جامعهی ايرانی، به فارسی و انگليسی، مینوشت بدون شک وضعيتش با الان فرق داشت.( حتی شايد رایدهنگان غير ايرانی هم پيدا میکرد.)
- از فرصتهای رسانههايی درست استفاده کنيد. هيچ نامزدی با سه تا گزارش و چهار تا مصاحبه نمیتواند مردم را با خودش و برنامههايش آشنا کند. بخصوص در اينجا که بجز اين دو، نامزد بايد دربارهی پروسهی سياسی کانادا هم به مردمی که از آنها رای میخواهد، آموزش بدهد. احساسی بايد از خیلی وقت پيش شروع میکرد به نوشتن مرتب مطالب فارسی در رسانههای ايرانی تا حضورش حس شود و مخاطبانش گسترده. مرتب بايد در جوامع ايرانی ظاهر میشد و بدون خجالت و فارغ از حرف و حديث مردم از هدف و برنامههايش حرف میزد.
اينها چند نکته بود که فقط به ذهن من میرسيد. خيلی نکات ديگر هست که به عقل من نرسيده و آدمهای باتجربهتر و اينکاره میدانند. ولی خيلی مهم است که همه اين نکتهها را به نشوتار در بياورند تا جايی بماند. اين چيزها اگر تنها به شکل شفاهی باقی بمانند هرگز به تجربهی جمعی بدل نمیشوند.
از طرف ديگر به آقای احساسی پيشنهاد میکنم که زود تسليم نشود و اگر میخواهد در دنيای سياست بماند روحيهاش را از دست ندهد. ورودر به ساختار قدرت دموکراتيک يک رقابت خيلی سخت است که صبر و تلاش زياد میخواهد. اينجا ايران نيست که کسی تنها بخاطر خويشاوندی با افراد خوشنام رای بياورد. اگر احساسی تصميم گرفته که به ساختار سياسی وارد شود نبايد حرف از پشيمانی و خستگی و تسليم بزند. (مراجعه کنيد به نشريهی پيک روز اين هفته) اين تازه يک شروع است.