ديدم تونی بلر مقالهای در آبزرور (نام ويژهنامهی آخر هفتهی گاردين) نوشته و در آن از نظرش دربارهی اينکه کار عراق را نبايد نيمه کاره رها کرد دفاع کرده است. به فکر خاتمی افتادم که به ندرت از عقايدش و کارهايش دفاع میکند و با استدلال پای آنها به میايستد. اگر هم به ندرت اين کار را میکند، در سخنرانیهای طولانی است که در تلويزيون هم هميشه جاهای مهمش سانسور میشود.
حالا که چند ماه بيشتر تا آخر دورهی او نمانده است، بد نيست شروع کند و هر از گاهی به قلم خود در روزنامهی ايران -- يا هر روزنامهی ديگری که خودش دوست دارد -- دربارهی سوالهای فراوانی که بخاطر کارها صحبتهای عجيبش در ذهن مردم کاشته است، جواب بدهد و مستقيما آنها را دربارهی دلايل و استدلالش برای حرف و عملش آگاه کند.
خاتمی آدم بیمنطق و بیفکری نيست و اگر میخواهد مردم پس از رفتنش نام نيکی از او ياد کنند -- بخصوص بخاطر چهار سالهی دوم کارش -- بايد به مردم نشان دهد که از روی ترس يا شکم مملکت را اداره نکرده است، بلکه پشت همهی کارهايش فکر و استدلال بوده است.
البته بايد مواظب دو چيز باشد: اول اينکه به دام کسانی که به آن نوشتهها جوابهای طولانی میدهند نيفتد و سعی کند اهميتی به شلوغکنهای حرفهای کيهانمسلک ندهد. دوم اينکه خودش را بینقص و بیاشتباه نشان ندهد. با صراحت به اشتباهها و ضعفهايش اعتراف کند و از بزرگ کردن دستاوردهای گوناگونش و دادن آمار و ارقام بیربط به واقعيت پرهيز کند. وگرنه میشود شبيه رفسنجانی که میآمد با آمار نشان میداد که همه دارند از خوشی میميرند، ولی مردم سه شيفت کار میکردند و میکنند تا خرج زندگی معمولیشان را دربياورند.