دارم کتاب All the Shah's Men از استيفن کينزر را که آقای بهنود برايم هديه خريده بود میخوانم. چيزهايی را که تا الان دربارهاش به ذهنم رسيده میآورم:
- چقدر چرچيل آدم ضايعی بوده است. مردک ورداشته بوده بی.بی.سی را آلت دست خودش کرده بوده تا کرميت روزولت با استفاده از يک کلمهی رمز در شکل اعلام نيمه شب توسط گويندهی بی.بی.سی، به شاه ايران بفهماند که ماجرا سرکاری نيست و او واقعا برای انجام کودتا به ایران آمده است. خيلی دلم میخواهد بدانم بعد از اشکار شدن اين ماجرا مردم بريتانيا و مسوولان بی.بی.سی چه عکسالعملی نشان دادهاند.
- چيزی را که قبلا در يک نوشته به مناسبت عاشورای امسال به فکرم رسيده بود و نوشتهبودم، دقيقا در تحليلی کينزر هم آمده است: ايرانيان ارزشی را که برای طغيان بر ظلم و نابرابری بطور سنتی در فرهنگ خود قايل بودند در امام حسين ديدهاند و برای همين او را تبديل به سمبلی مذهبی و ملی کردهاند. اين روح که به قول نويسنده ريشه در آموزههای زرتشتی دارد هميشه باعث تغييرات بزرگ سيإسی شده است.
- چقدر آدم وقتی به انگليسی تاريخ معاصر ايران را میخواند بهتر آن را درک میکند و به خاطر میسپرد. شايد البته بخاطر رها شدن از کلماتی است که از بس در مدرسه به زور به خورد ما دادند به آنها حالت تهوع پيدا کردهايم. شايد هم بخاطر شيوهی نوشتن اصطلاحا No nonesese يا راست و پوستکندهی رايج در روزنامهنگاری انگليسیزبان است که متن کينزر را اينقدر روان و آسان کرده. شايد هم اصلا بخاطر سن آدم است. آخر يک نوجوان ۱۵، ۱۶ ساله چه میفهمد که چرا انقلاب مشروطه و پارلمان مهم بود و چرا محمدعلیشاه اينقدر با اين دو بد بود. شايد هم مشکل از اين بود که کتابهای آموزشی جمهوریاسلامی يک تناقض درونی داشتند: از يک طرف میگفتند دموکراسی بد است، ولايت فقيه خوب است؛ از طرف ديگر میخواستند به ما بقبولانند که محمدعلی شاه بد بود، ولی شيخ فضلاله نوری خوب بود. خود نويسندهها انگار گهگيجهی ارزشی داشتند.
- بستنشينی انبوه مردم که باعث شد مظفرالدينشاه امضای قانون اساسی مشروطه را بپذيرد، کاملا با ماجرای بستنشينی بهمن پارسال قابل مقايسه بود. با اين تفاوت که بستنشينان مشروطهخواه چون خواستهی مشخص و همهفهمی داشتند توانستند مردم را دور خود جمع کنند و در نهايت هم به خواستهی خود برسند. اما بستنشينان مجلس ششم جمهوری اسلامی چنين خواستهای برای خود تعريف نکردهبودند و با خيانت خاتمی -- که قول داده بود اگر انتخابات آزاد نبود آن را برگزار نکند ولی کرد و به همين دليل نکتهی سياه بزرگی در کارنامهی تاريخی خود گذاشت -- نتيجهی تمام تلاش و سعیشان بینتيجه ماند. کاش همانطور که عزتاله سحابی پيشنهاد کرده بود تصويب دو اصلاحيهی قانون انتخابات و اختيارات رياست جمهوری را که شورای نگهبان رد کرده بود به عنوان هدفشان اعلام میکردند. آن وقت شايد ماجرا فرق میکرد. بدجوری گول خوردند.