برای اشتراک ایمیل‌تان را وارد کنید: یا به این نشانی یک ایمیل بفرستید: EditorMyself-subscribe@googlegroups.com
۲ اردیبهشت ۱۳۸۳ | 21 April 2004

 بهزاد نبوی، مايوس‌تر از مردم

  لينک‌دونی هفته
  • فونت فتيش

    Font Fetish برای کسانی که فونت‌های عادی ارضايشان نمی‌کند

  • بهشت‌زهرا دات نت

    چقدر اين انيميشن‌های سبکسرانه‌ی فلش با روحيه‌ی آدم‌های بدبختی که به آين وب‌سايت می‌آيند تناسب دارد!

Excerpt: Behzad Nabavi, prominent reformist figure who have just resigned from the Parliament in protest to the election crisis, is even more hopeless than the very people whom he regards as disillusioned.

بهزاد نبوی در مصاحبه‌ای که با شرق در اولين روز پس از استعفايش کرده، بسيار نااميد و خسته به نظر می‌رسد، به حدی که روی تحليل‌ها و استدلال‌هايش هم تاثير گذاشته است. برای مثال درباره‌ی چهارچوب آينده‌ی حرکت اصلاحات می‌گويد:

معتقدم براي اصلاحات در چارچوب قانون اساسي بديلي وجود ندارد. آنها هم كه مدعي اند چنين بديلي وجود دارد، حرفشان فقط براي اجتماع جوانان كاربرد دارد كه خوششان بيايد و كف بزنند. فرض كنيد به اين نتيجه رسيديم كه اصلاحات در چارچوب قانون اساسي ميسر نيست اما بديلمان كدام است؟ هيچ كس آلترناتيوي را پيشنهاد نمي كند. يعني از اين به بعد چگونه براي آزادي و مردمسالاري مبارزه كنيم؟ بالاخره به ابزار و محملي براي حركت نياز است... من اين حرف را كه مي گويند «نمي توان كسي را كه قانون اساسي را قبول ندارد به نمايندگي پذيرفت» قبول دارم. نمي شود با قالب اصلاحي نماينده و رئيس جمهور شد و قصد تغيير نظام را داشت. بالاخره بايد رسانه و تشكيلات سياسي داشت.

نبوی در اين استدلال، تضاد درونی قانون اساسی را کاملا ناديده گرفته، آن را يک مجموعه‌ی منسجم و هماهنگ ولی محدود فرض می‌کند که رد آن به معنی نقض خود است، چون آن مقام مشروعيتش را از قانون اساسی می‌گيرد. اتفاقا به دليل همين تضادهای درونی در قانون اساسی، حتی کسانی که آن را می‌پذيرند هم در واقع خود را نقض می‌کنند. مشکل خاتمی واصلاح‌طلبان هم در اين چند سال دقيقا از همين جا ناشی می‌شد، نه از پول و قدرت بی‌اندازه‌ی جناح راست. به بيان ديگر پذيرفتن يا نپذيرفتن قانونی که تضاد درونی دارد، تفاوتی در نتيجه نخواهد داشت.

از طرف ديگر اگر قرار باشد تمام نيروهای سياسی با همین استدلال همه يا هيچ به سمت اصلاحات در ساختار قدرت و اقتصاد بروند، چه کسی پس اصولا می‌تواند تغييری يا اصلاحی در چيزی ايجاد کند؟ پس روندی که خود قانون برای تغيير يا اصلاح خودش در نظر گرفته -- هر چند بسيار دشوار --در چه حالتی قابل اجرا است؟ آيا نمی توان چهارچوب فعلی قانون اساسی را پذيرفت و درخواست اصلاح آن را از روش پيش‌بينی‌شده در خود آن کرد؟ آيا کسانی که در سال ۶۸ تقاضای اصلاح قانون اساسی را کرده بودند، خودبه‌خود از صلاحيت حضور در قدرت سياسی می‌افتادند؟ استدلال نبوی چون ساده‌انگارانه و غيرخلاقانه است به هيچ‌کدام از اين سوال‌ها جواب نمی‌دهد.

او در جای ديگری باز هم با استدلال همه يا هيچ، تنبلی اصلاح‌طلبان را در سازماندهی نيروی اجتماعی توجيه می‌کند:

امكان آن [بسيج اجتماعي] را نداشتيم. نيروي اجتماعي كه از اصلاحات حمايت مي كرد نيروي متشكل و منسجمي نيست كه ما بتوانيم آن را بسيج كنيم. براي اين كار نياز به تشكيلات است. تشكيلاتي كه بتواند ۲۲ ميليون نفر را بسيج كند در اين كشور وجود ندارد. آن ۲۲ ميليون هم با بسيج ما به صحنه نيامدند آنها خودشان فكر كردند، تحليل كردند كه مشكل شان با آمدن در صحنه حل مي شود وگرنه قدرت بسيج آنها وجود نداشت... بايد رسانه و تشكيلات سياسي داشت. الان ما كه نظام را قبول داريم امكان داشتن روزنامه نداريم واي به اينكه قبول هم نداشته باشيم. در نتيجه بايد مبارزه مخفي كرد يا جلسات محدودي براي دوستان برگزار كرد. پس به سمت جنبش اجتماعي براي بسيج مردم سوق پيدا مي كند. مردم ما هم اهل آمدن در خيابان نيستند. ممكن است شورش هاي پراكنده مثل اعتراض مردم سبزوار به تقسيم استان خراسان رخ دهد ولي كار با هدفي صورت نخواهد پذيرفت. پس هيچ راهي جز منزوي شدن و به خدا اميد بستن و يا اصلاحات قانوني وجود ندارد.

اين حرف‌ها در حالتی درست بود که اصلاح‌طلبان، و بطور خاص جبهه‌ی مشارکت، کوچک‌ترين سعی‌ای در سازماندهی مردم و دانشجويان و گروه‌های حرفه‌ای می‌کردند. ولی واقعا چه کاری در اين زمينه کردند؟ جبهه‌ی مشارکت هفت سال وقت داشت تا به عنوان يک حزب سياسی شروع کند به عضو گرفتن و تلاش برای شکل دادن و جذب گروه‌های صنفی و حرفه‌ای و دانشجويی. هفت سال وقت داشت که با استفاده از قدرت آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها ميليون‌ها نوجوان و جوان را با آموزه‌های ابتدايی سيستم حزبی سياسی آشنا کند و از اين نيروی بی‌شکل اجتماعی، گروه‌های متعدد سياسی-صنفی باسازمان بسازد. ولی همه می‌دانيم که در اين راه کمترين تلاشی نکرد، با وجودی که بيشترين پول و حمايت دولتی را پشت خود داشت. نبوی تنبلی و کم‌کاری اصلاح‌طلبان را ناعادلانه گردن مردم عادی می‌اندازد و در واقع ناکامی اصلاح‌طلبان را به گردن کسانی می‌اندازد که اساسا به آنها دادند که همين کارها را بکنند. نه اينکه چند سال بعد گناه شکست را بر گردن همان رای دهندگان را بيندازند.

نبوی که نماينده‌ی بخش باتجربه‌تر و در نتيجه محافظه‌کارتر اصلاح‌طبان است با اين استدلال‌های ضعيف، اين بخش از جبهه‌ی اصلاحات را حتی نااميدتر از مردم به قول خودشان مايوس نشان می‌دهد. اميدوارم طيف جوان‌تر و خلاق‌تر اصلاحات به نمايندگی جبهه‌ی مشارکت تا اين حد نااميد و خالی از خلاقيت نشده باشد.


سردبیر: خودم و لینکدونی‌اش را هر روز با ایمیل دریافت کنید.
تازه درهمين باره:



دوستان و آشنايان

«هوشنگ دودانی»
«دلبستگی»
«عرب عصبانی»
«چرک‌نویس»
«لوبيا»
«امور ایران»
«نیما دارابی»
«آرش «کمانگیر» آبادپور»
«آهستان»
«محبوبه حسین‌زاده»
«یک پزشک»
«مونتاژ انتقادی»
«ایمیان»
«۳۵ درجه»
«بامدادی»
«از پشت یک سوم»
«تبعیدی عصبانی»
«زيتون»
«کلنگ کمونیست کارگری»
«نانا»
«سهند شمس»
«کوروش علیانی»
«۴ دیواری»
«مارسی نیومن»
«ملکوت»
«مهستی شاهرخی»
«هادی خرسندی»
«عبدالقادر بلوچ»
«احسان»
«توکا نیستانی»
«مسیح علی‌نژاد»
«آزادنويس»
«سبیل طلا»
«محمد نوری‌زاد»
«تادانه»
«گناهکار»
«بلوط»
«نازخاتون»
«بابک داد»
«ناهید رکسان»
«لات‌لند»
لگوماهی
پاگرد
مریم ابریشم‌کار
حمید مافی
کیبرد آزاد
خط قرمز
فریادناممه
جواد کاشی
کمال
بسیج جهانی
ایرانی طعنه‌آمیز
طاها بذری
مریم مومنی
میرزا پیکوفسکی
پیاده رو
نگفتنی‌ها
امنزیاک
یک فتحی
حاجی واشنگتن
گردباد
جمال
شنا در شنزار
بی‌بی‌گل
کامپیتور و ارتباطات
حامد قدوسی
هادی نیلی
جمهور
دردنوشته‌ها
دانشجوی مسلمان
ابراهیم اسکافی
موج
ایران‌شهر
ف.م.سخن
نوک‌تیز
زمستان است
نیکی اخوان
مرد تنها
سولوژن
فروغ
جوانفکر
خیاط باشی
نسرین افضلی
آی‌تی.ايران
فوکو بلاگ
پویان و سیما
رزانیات
زهرا
کتابلاگ
مسعود ده‌نمکی
آرش غفوری
سهیل کریمی
دستنوشته‌ها
محمود فرجامی
اکبر منتجبی
بیروت ریپورت
سلمان
مسعود بهنود
خبرنگار مسلمان
مریم اينا
خاکریزیسم
میرزا
علیرضا شیرازی
مرصاد امروز
فانونایت
دوم دام
کافه ناصری
بی اجازه کوچیکترا نه
منبر دات نت
لیلی نیکونظر
نسل خمینی
حسین پاکدل
شرح
حسین نوش‌آذر
مهدی محمدی
کریم ارغنده‌پور
نگاه نو
نگاه نو
زیتون پرورده
یک استکاان چای داغ
سینا دیلی
شاخ به شاخ
خورشید خانوم
شهرزاد
جواد روح
ضدمورچه
امید معماریان
روزنامه‌نگار ممسلمان
یادداشت‌هایی از کابل
مرتضی نگاهی
سیبستان
آن سوی دیوار
پژمان نوزاد
من راه نشین
خسرو نقیبی
آق بهمن
نوه‌ی غلامرضا تختی
خوابگرد
پسر فهمیده
اسماعیل نیوز
یک وحید
شب پیشگویی
صفا در ال.ای
حسام‌الدین آشنا
احمد جلالی
مطالعات فرهنگی رادیکال
فرنگوپولیس
آزاده عصاران
هنوز
روزنه
شکرخواه
رویای آريایی
خانوم حنا
کافه اندیشه
علیرضا خدابخش
افسون فسرده
آچار فرانسه
نگارک‌ها
زن نوشت
سایه
غلاف تمام فلزی
عباس معروفی
نقیز
روزها
انتخاب زنان
حمید کریمیان
هپلی
آشپزباشی
پاسداران
پویان طباطبایی
حقوق‌دان پاریسی
فلیسوف مآب رمانتیک
کلاشینکف دیجیتال
کلفه گینزبورگ
شبنم طلوعی
امیرعلی قاسمی
مشکات
سفره ماهی
سفره‌ماهی
پاک‌نویس
مازوخیسم محاسباتی
مرصاد
ارزیابی‌های شتابزده
سوگلی ریچارد پرل
لیلا خدابخشی
تکینسون
علی معظمی
عنکبوت
سرزمین آفتاب
آدم و حوا
چخوف منو نديدی؟
امشاسپندان
شب‌نامه‌ها
علی مزروعی
حنیف مزروعی
خارج از جعبه
مريم نبوی نژاد
وب‌نگاشت
تبرمرد
ققنوس
بچه‌های سوم تیر
منقل، مخده و پلوراليسم ديني
فالشیست
ddmmyyyy
بازیگر آماتور
شهاب اسفندیاری
فانوس خيال
آینه ایرانی
محمد تاج‌دولتی
معصومه ناصری
انتخاب انسانی
نیما نامداری
مژده
چلـــغوز
پرگلک
پیام یزدانجو
پیام یزدانجو
من و مانی
شبح
کاملیا انتخابی فرد
خودمونی
حرف غریب
راهرو
شادی شاعرانه
و اما بعد
امير حسابدار
پاسداران
ایمان
پاگنده
بارانی آبی
اندیشه امروز
معصومه اتبکار
دفترچه‌ی ممنوع
حسن عابدینی
دیدی گفتم
مه‌زود
میان خطوط
جنگ و صلح
صبحانه
کوچه مدرسه حجتیه
آسمانِ سرپناه
حسام فروزان
حقیقت ایرانی
رازیگر
نیستان
یک وبلاگ ساده
غربتستان
تلخوش
قائم‌پناه
ژرف
یولداش
روزگاری که سپری می‌شود
رنگارنگ
مرمرو
کاپیتان هادوک
خاطرات مشبک
کوچ
افکار خصوصی
سیاحت‌نامه میرزا
روی جاده نمناک
کنج
دلتنگستان
کتابدار
نکته
يوتی‌اف-هشت
بازيگر آماتور
نفیسه مطلق
با شما نيستم
سکتور صفر
پارکينگ
پياله
ايستادن در مقابل باد
مهندس سعيد
يه وجب خاک اينترنت
احسان پريم
مهاجر
افعانستان امروز
از امروز
آذر و آيينه‌اش
بهنود کوچک
وبلاگ گوبا
روزگار من
يادداشت‌های سينمايی
اسپ‌سوار
دنيا دست کيه
نمای تزديک
عصيان
ایگناسیو
کتابچه
علاف تمام فلزی
تن‌تن‌سک
آسمان
یک جعبه شکلات
حرفهایم...
از کانادا
ندای امروز
دنيای يک ايرانی
عمو حميد
احسان و هزاره سوم
روزنگار
وب‌نوشت ابطحی
بزرگمهر حسین‌پور
دندانپزشک
پريشان بلاگ
سياست از نگاه دوم
برما چه گذشت
خاکستری
حرف‌های يک الپر
کاوه شجاعی
کاکتوس تيلا
کاپوچينو
خط سوم
ترزا
آبکش
خبرنگار
نيمه‌شب
صادق الوندی
الپر
صورتک
ساده‌تر از آب
مرتضی و ما
پرنیان
علی قدیمی
الفبا
کلانتر
زوزه
ریویو
فانتازیا
محسن طالب
یلدا معیری
شهروند نصف‌جهانی
اسکورپیو
نعمت احمدی
لباس شخصی
علی خلیق
این مرد
یادداشت‌های فرهنگ
روزهای زندگی‌ام
یک بلاگر
دانشگاه غیرانتفاعی کیش
بچه‌های قلم
یاک
وحید پوراستاد
وب‌نامه
علی‌اکبر قزوینی
پناه
نوشی و جوجه‌هایش
اینجا و اکنون
مهاجرانی
جمیله کدیور
فانوس
صنوبر
پرنوشت
نادر فتوره‌چی
جنبشی استشهادی
بهزاد بلور
اشکان خواجه‌نوری
مصطفی تاجزاده
عباس عبدی
آرش صالحی
مسرت امیرابراهیمی
سبقت
عطا خلیقی
لیلی پوررند
آخوندها از مریخ نیامده‌اند
زرنوشت
گل‌دختر
علیرضا حقیقی
گل‌آرا حمزه
نگاه ایرانی
پاپتی
گوز آن‌لاین
وب‌گشت
لوبیسمم
فاطمه رجبی
نگاه یک ایرانی
کشکول جوانی
هزاران نقطه
ریچارد سمبروک
نامحرمانه
غربت‌نوشته‌ها
رشید اسماعیلی
مجید تفرشی
احمدی‌نژاد
شهیر شهید ثالث
احمد شیرزاد
موشک انداز
مژده غضنفری
ابراهیم فیاضی
نظرات ديگران

I feel sorry for people like Mr. Nabavi. People like his such as Hajarian (the other Haaj Said) all of Meli Mazhabi-ha, Shams Al Vaezin, Taaj Zadeh, Armin, ......... They put thier youth, in cases their life into a false system of Islamic Republic. Now, what has come out of this system is death and murders. They do not have the vision to see that the system of Islamic Republic is flawed, blaming Khamenie or Rafsanjani or Janati, is being simplistic. The real isue is the essence of Islamic Republic and none, none of these Eslah Talaban can see it.

He has been running for Murderer F. Khomeini's revolution for over three decades and now he should dive into History's shit-house with all the Ayatollahs. Revoloutin Over

نبوي وبنيان گذارانه اين نوع نگاه از نسلي هستند كه ارمانخواهي از اصوله بنيادين اون بوده و همينطور با نگاهي ايدولوزيك(اگاهي كاذب)به مسايل و مطالباته خود ميانديشيده و وقتي هم به اون دست يافته با همين ديدگاه وابزار اونرو نهادينه كرده و حفاظت(رسدن به هدف با توسل به خشونت و حفظ و ادامه اونهم ناگزير از همون جاده ميگذره..خشونت و خشونت و خشونت..)در نتيجه ابزاري غير از اونرو نميشناس. جنبشي كه بر پايه اگاهي كاذب(ايدولوزي)استوار شده باشه حتي اگه تا خوده صبح هم صميمي و كار درست باشن كه بودن به پسته همين ايستگاه ميخورن. هي ميخوان شكافه نسلي رو ترميم كنن ولي از اونور ساختار شكن هم نباشه(اين يعني تضاد). نسله فعلي زارو زندگيشون رو رهگيري ميكنن و اگه وقت موند ارمانشهرو..كسي واسه اينشهر كه اونوره ماه گير كرده حاضر به زخم و زيلي شدن نداره..نبوي و حجاريان اين قصه و ملزوماتش رو از همه بهتر ميدونند و مطلب اينجاست كه اينها اساسه ساختار رو مطلوب ميدونن با مبصره كلاسش مشكل دارن نه با خودش..نسل فعلي زندگي ميخواد نه يك كلمه بيشتر نه يك كلمه كمتر. اين جماعت راسته كارشون روزمره هست و زميني...