نامهی مفصل، بیمحتوا و تکراری خاتمی باز هم نااميدم کرد. البته اين بيماری را بيشتر نسل پدران و مادران ما دارند که بجای جواب دادن به سوال آدم اول سه ساعت مزخرف و شعر و متنهای ادبی-احساساتی بیربط تحويل آدم میدهند و بعد هم همان حرفهای مکرر و کلیشان را که در جواب هر سوالی تکرار میکنند، به شکل يک سخنرانی طولانی ارايه میدهند. هر چه هم سوادشان بيشتر باشد، بيشتر به اين بيماری دچارند. خاتمی يکی از بهترين نمونههای اين بيماری فرهنگی در ايرانيان نسل قبل است.
بابا خاتمیجان! جوانها چندتا سوال مشخص کرده بودند، شما جواب کدامشان را در نامهی بلند بالای پيرزنپسندت دادهای؟ ناسلامتی قرار بود اين نامه به آن سوالها جواب بدهد، نه اينکه دستاويزی شود برای پز تسلط بر ادبيات و فلسفه و دفاع سردار سازندگی وار از اقتصاد و چند پاراگراف نصيحتهای کلی و تکراری. هدف اين نامه چه بود؟ اظهار فضل يا قانع کردن منتقدان؟ (يک نفر لطفا مقالهی تونی بلر را در دفاع از ماندن در عراق برای آقای رييسجمهور ترجمه کند تا جواب دادن و دفاع کردن را ياد بگيرد.)
خاتمی و بسياری از همنسلانش اصولا نمیتوانند به سوالهای مشخص جواب مشخص و مربوط بدهند. انگار همه با هم مسابقه گذاشتهاند که چه کسی میتواند مبهمترين حرفها، نوشتهها و جوابها را از خود صادر کند. هيچکس هم ماشاالله کم نمیآورد. (البته به نظرم يک دليل مهم آن شعر و ادبيات کهن ايرانی است) بسياری از دعواهای سياسی و سوءتفاهمها هم بخاطر همين ابهامها و حرفهای دوپهلو و بیمعنی است. باور کنيد.
راستی يک ايدهی بیمزه: اگر کاريکاتوريست بودم میکشيدم که خاتمی میرود قهوهخانه و در جواب فروشنده که میپرسد: For here or to go جواب میدهد: Both please
تکميل:
- نظرات مردم را راجع به اين نامه در بخش فارسی بی.بی.سی بخوانيد.