ملاقات مرتضوی با سرويسدهندگان اينترنت يک چيز را حسابی برايم روشن کرد: آيندهی اينترنت به طور جدی در ايران در خطر است.
جملهبندی احساساتی مرتضوی که گفته است «مگر میگذارم به جگرگوشهی امام حسين توهين بشود» هم نشان میدهد که چرا اينترنت در ایران در خطر است و هم به طور ضمنی به راه چاره اشاره میکند.
مساله اين است که ما به عنوان کسانی که از گسترش اينترنت در ايران شديدا دفاع میکنيم و آن را به نفع جامعه میدانيم، با کسانی طرفيم که مطالب اينترنت را تنها از روی کاغذ میشناسند؛ آن هم از روی بولتنهای محرمانهی سطحیای که تنها با ديد امنيتی نوشته میشوند.
بولتنسازانی که بنابر منافع شخصی خود میخواهند اينترنت در ايران رشد نکند کافی است که يک نسخه از نوشتههای يک وبلاگ که نويسندهای مريض در آن به امام حسين و اهل و عيالش فحشهای ناموسی میدهد پرينت بگيرند و در بولتنها به عنوان نمونهای از مطالبی که در اينترنت میتوان خواند و اسمش هم وبلاگ است بياورند و بدهند به امثال سعيد مرتضوی که با وجود جوانيش، انگار هرگز ياد نگرفته که خودش با کامپيوتر کار کند، در اينترنت بچرخد و با آن بطور مستقيم آشنا شود. (واقعا کسی نيست که برود و به او اين چيزها را ياد بدهد؟)
نتيجه اين که همان نوشتهها میشود سمبل وبلاگ و اينترنت، و من و شما هم میشويم رواج دهنده و مدافع آن. درنتيجه تبديل میشویم به کسانی که به مقدسات توهين میکنند، براندازند و در امنيت ملی اخلال میکنند. بله، در ايران به همين مفتی دربارهی همه چيز تصميم میگيرند.
اين يک واقعيت است وتنها راه جنگيدن با آن هم نشان دادن، بزرگکردن و حتی شلوغ کردن دربارهی جنبههايی از اينترنت و وبلاگ است که آقايان صاحب قدرت را خوش میآيد.
جشنوارهی وبلاگ که سازمان ملی جوانان راه انداخته، با همهی اشکالهايی که شخصا به آن میگيرم، به نظرم از همين جنبه بسيار بسيار مهم است و به گمانم تاثير زيادی در نگرش مسوولان بیسواد و نادان مملکتی به چيزی بهنام اينترنت خواهد داشت و برای همين همه بايد به رونق، کيفيت و بازتاب گستردهی آن کمک کنيم -- هر چند که در واقع به خودمان کمک میکنيم.
اين جشنواره میتواند به مسوولان متعهد ولی بیسواد نشان دهد که:
يک) هزاران هزار جوان ايرانی کلی از جيب خودشان خرح میکنند تا به اينترنت وصل شوند و هر روز به زبان فارسی مطلب بنويسند و روی اينترنت بگذارند. (نوشتن و رواج زبان فارسی خودبخود برای آنها ارزش زيادی دارد.)
دو) مطالبی که اين جوانها هر روز مینويسند چقدر صميمی، مهربان، آموزنده، صادقانه و مثبت است.
سه) چقدر از جوانهای مذهبی و حتی حزبالهی در اين جمع زيادند که دربارهی مسايلی که آقايان دوست دارند مینويسند و اصولا چه راه خوبی است برای آشنا شدن اين جوانهای مومن و خداجوی و نورانی که حتی در بعضی موارد همسرهايشان را هم از همين راه پيدا کردهاند.
چهار) چقدر حضور ایرانیها در اينترنت بخاطر اين وبلاگها چشمگيرتر شده و اگر هر کدام از اين جوانها با يکی دوتا خارجی دوست باشند، چقدر ذهن آنها را نسبت به مردم ايران عوض خواهد کرد و اگر وبلاگهای انگليسیزبان گسترش پيدا کند چقدر میتواند تبليغات منفی رسانههای استکبار جهانی را راجع به ملت فهيم و نجیب و انساندوست و مهربان ايرانی خنثی کند.
پنج) ...
باور کنيد اين تنها راه نجات صنعت اينترنت در ايران است. بايد با زبان خود آقايان مرتب دربارهی جنبههايی که دوست دارند از اينترنت نمونه بياوريم و تعريف کنيم تا کمی از اثر چيزهايی که در بولتنهای مزخرف محرمانه میخوانند کم کنيم.
اين جشنواره شايد بهترين فرصتی است که در اين سالها برای نشان دادن جنبههای مثبت اينترنت (البته از ديد محدود آقايان) به مردم عادی و مسوولان عادیتر پيشآمده و نبايد مفت از دستش داد. هر کمکی به آن بکنيم به خودمان کردهايم.
در ضمن، همانطور که میبينيد من چند روز است کلاه پشمی آرمانگرايیام را از سرم برداشتهام و عرقچين عملگرايی بر سر گذاشتهام. اين دوگانگی در روش چيزی است که هر کس بيشتر عمرش را بعد از انقلاب در ايران گذرانده باشد میشناسد و میداند که بدون آن هيچ کاری پيش نمیرود. آرمانگرايی جای خودش، عملگرايی هم جای خود.