همان طور که در عکسش مشاهده میفرماييد، آقای علی قزوينی لطف کردهاند و برای بنده کتابچهی ساندويچ، مجموعهی کارهای بزرگمهر حسينپور را برايم پست کردهاند. (عکس را ببينيد که چقدر تمبر زده است رويش) راستش وقتی که آدرسم را بعد از خواندن مطلبم دربارهی ساندويچ گرفت، باورم نمیشد که واقعا کتابچه را بفرستد. ولی فرستاد و معلوم شد چقدر آدم مهربان و خوشقولی است.
دربارهی خود کتاب بايد بیرحمانه بگويم با اينکه دست بزرگمهر خيلی قوی و مسلط است، ولی انگار تمام کارهايش را در ده دقيقه و با عصبانيت و بیحوصلگی کشيده است. ايدههای بيشتر کارها خيلی نپخته و سادهاند و در همان يک فريم اول لو میورند و تمام میشوند. فريمهای بعدی فقط تکرار حرف همان فريم اولاند و به همين دليل طرح در کل کمی بیمزه میشود.
ديگر اينکه توضيح فريمها و اجزای آنها انگار برای آدمهای خنگ نوشته شده است که میدانم دليلش احتمالا يکی از اين دو چيز است: سردبيری زيادی محافظهکار، يا سردبيری زيادی خنگ.
از بين کارهای کتابچه، آن چندتايی که متن ندارند و انگار برای مخاطبهای غير ايرانی کشيده شدهاند (مثل آن ديواری که در جزيره دختر و پسر را جدا میکند) به نظرم از همه بامزهترند.
در کل میةوانم بگويم که حيف از اين دست قوی و طراحی دقيق در جزيياتی که بايد کارهايش را با عجله و اين همه خودسانسوری به مجلهی چلچراغ بدهد. بجای آن کاشکی مینشست و يک داستان مصور (Graphic Novel) میکشيد. خدا را چه ديديد، شايد شد يک مرجان ساتراپی ديگر و چه بسا بهتر، برای اينکه بزرگمهر برخلاف مرجان هنوز هم در ايران است و ايران معاصر را خيلی خوب میشناسد.
نکميل:
- من خودم هميشه طرفدار سرسخت بزرگمهر بودهام و در اين نوشته هم او را با ديگران مقايسه نمیکنم. با خودش و استعدادی که به نظر میرسد شديدا دارد مقايسهاش میکنم.