تذکر: اين يک مطلب طنز است بدون هيچ قصد توهين به مقدسات کسی. لطفا آن را بدون تعصب بخوانيد.
- اسم؟
- حضرت، بعضیها هم آقا صدايم میکنند.
- فاميل؟
- ولی عصر.
- شغل؟
- مشاور سياسی
- تحصيلات؟
- دکترای علوم سياسی، مکاتبهای. از جايی در خيابان ويلا خريدم.
- آقای مشکينی را از کجا میشناسی؟
- از توی کتاب اول مرا پيدا کردند. قبلا فقط اسمشان را شنيده بودم.
- فهرستی که مشکينی از آن حرف میزند چيست؟
- هيچی. يک سری اسم حزباللهی بود از يک سری مرد ريشو (تا توی چشم) و يک سری زن چادری، يکی دوتا تا دماغعملکرده هم بينشان بود.
- چه کسی اين ليست را به تو داد؟
- منشیام، فرشته خانم. دختر آقای دکتر الهی. آمده است کمی کار ياد بگيرد.
- چرا آن را تاييد و امضا کردی؟
- چون که آقای مشکینی ۱۰ دسته اسکناس هزارتومانی برايم آورده بود و گفت اگر امضا نکنی عکسهایت را در بغل فرشتهخانم به زنت نشان میدهيم.
- جدی میگی؟
- بله.
- جون من جدی میگی؟
- بله جان شما نباشه.
- باشه. قبول کردم. آزادی. میتونی برگردی شرکتت.
- خيلی ممنونم.