آدم عشق انگليسی مثل من عجيب است که فوتبال انگليسها را دوست نداشته باشد. ولی بايد اعتراف کنم که من بطور سنتی طرفدار فوتبال آلمان بوده و هستم و از وقتی هم که فرانسه در جام جهانی ۹۸ (قاطی گردهام، همان ۹۸ بود؟) قهرمان شد و باهوشترين و غيرمنتظرهترين بازيکنی را که در عمرم ديدهام، زيدان، را به دنيا معرفی کرد، بعد از آلمان عاشق فرانسه شدهام.
برای همين واقعا حال کردم از اينکه انگيسیها که نيمهی دوم عين ايتاليايیهای مسخره برگشته بودند توی هيجده خودشان و مثل گاو داشتند دفاع میکردند، در آن ۵ دقيقهی آخر چنان باختند که حالاحالاها فراموشش نکنند. راستش را بخواهيد حتی ياد بازی بايرن مونيخ و منچستر يونايتد افتادم و شکست مشابه بايرن در چند دقيهی آخر و دلم حسابی خنک شد.
البته اگر اين دو کاشتهی زيدان را، يکی آزاد و ديگری از نقطهی پنالتی، حساب نکنيم، به نظرم خيلی افت کرده است و ديگر آن چابکی و سرعت قديمهايش را ندارد. نمیدانم الان دقيقا چند سالش است، ولی خب طبيعی است که کمکم از نظر بدنی افت کند. اگر دقت میکرديد فقط توی زمين راه میرفت. اميدوارم توی بازیهای بعدی بهتر شود، وگرنه عشق طرفدارانش به اسانی به نفرت تبديل تبديل میشود. فوتبال ورزش بیرحمی است.
راستی، از بين انگليسیها اين وين رونی عجب چيزی بود. مثل باد میدويد و توپ را مثل آب خوردن با خود میبرد. حيف که از نظر شخصيتی آدم ضايعی به نظر میرسد. خوشم نيامد که آن طوری که با رقيب فرانسوی سياهش مثل نژادپرستها رفتار میکرد.