چند هفته بود که «نشریه»ی شهروند تورنتو دیگر مطالبم را، حتی با همان وضع فجیع، چاپ نمیکرد. امروز زنگ زدم و با خانم الماسی، همسر آقای زرهی، که مسوول ستون -- اگر بشود اسمش را گذاشت -- حرف زدم. يک جورهایی انگار شاکی بود از متلکهایی که این طرف و آن طرف به شهروند میاندازم.
اول آمد بگوید که هیچ نشریهی دیگری مثل شهروند، رنگارنگ از عقاید و جهتهای سیاسی نیست. اما من گفتم انتقادم به شهروند اصلا سیاسی نیست، بلکه حرفهای است و قبل از اینکه حتی بخواهد به جهتگیری سیاسی برسد. برای همین گفت که از هر جوری انتقادی استفبال میکند، تنها به این شرط که منتقدانش شهروند را به چشم یک روزنامه حساب نکنند. حرف خیلی قابل مناقشهای است، اما فعلا برای اینکه نمیخواهم هفتهی دیگر ستونم را دم فاضلاب شهروند چاپ کنند از بحث مفصل راجع به آن میگذرم. شاید یک وقت در یک گفتگوی شنیداری آن را اینجا بگذارم. آهان، جملهی کوبندهای هم آن آخر به ذهنم رسید و خودم هم کف کردم که از کجا آمد این بود: یا مطلبم را چاپ نکنید، یا به آن احترام بگذارید!