بالاخره یکی از مجلههای کانادایی من را تحویل گرفت، آن هم چه تحویل گرفتنی. صفحهی آخر يک مجلهی آبرودار سیاسی، با یک عکس گنده. چند هفته پیش که نویسندهاش آمد خانهمان و در حالی که کارامل میهماندوست از سر و کولش بالا میرفت از من چند سوال کرد، یادداشت برداشت و صدایم را روی واکمن کهنهی نوار کاستدارش ضبط کرد گفت که این گفتگو را برای شمارهی بعد مجله که دو ماه بعد در میآید میخواهد. ولی من تمام مدت باورم نمیشد که دو ماه بگذرد و چیز مهمتری پیش نیاید و واقعا گفتگوی من را چاپ کنند.
ولی مثل اینکه واقعیت دارد و دوماهنامهی This Magazine با آن شعارش که «همه چیز سیاسی است»، در صفحهی آخر شمارهی سپتامبر/اکتبر ۲۰۰۴اش، گفتگوی کوتاهش را با من دربارهی نقش وبلاگهای در فضای سیاسی ایران چاپ کرده است.
تنها نکتهای که به نظرم جناب آندره خان مهیر اشتباه فهمیده آن است که من بخاطر ترس از اوضاع سیاسی نبود که سه و سال و اندی پیش از ایران خارج شدم. بلکه خودم و مرجان به میل خودمان و برای تجربه کردن زندگی در کانادا و ادامهی تحصیل و استفاده از شرایط باز اجتماعی به کانادا مهاجرت کردیم. چون من آن موقع اصلا کار سیاسی نمیکردم و الان هم نمیکنم. البته حکومتی که اصولا نوشتن را عملی سیاسی به حساب میآورد، حتی اگر چند هزار خواننده بیشتر نداشته باشی، شاید الان رفتارم را سیاسی بداند، ولی... گور بابایش!
نمیدانم بگویم که اگر دوست داشتید میتوانید مجله را بخرید یا نه. چون به هر حال فرقی برای من نمیکند.