همیشه به آدمهایی که ادعای مقام عالی معنوی میکنند و آشکارا برای خودشان طرفدار و حتی پرستنده جمع میکنند مشکوک بودهام. بخصوص که این رابطهی «عرفانی» با هدیه و پول یا هر اسم دیگری که روی آن میخواهید بگذارید همراه باشد، و طرف هم اصرار عجیبی بر نشان دادن خودش و «معجزاتش» داشته باشد. برای همین خیلی خوشحال میشوم وقتی که این خداهای روی زمین، بیاعتبار و ویران میشوند.

سایبابا و یکی از پیروان نوجواناش
خیلی در ایران میشنیدم که ملت شیفتهی مردی هندی بودند بهنام سایبابا و هر سال به ایالت آندرا پرادش سفر میکردند تا زیارتش کنند و از نیروی معنویاش بهره بگیرند و پاک شوند و از این جور چیزها. لجم میگرفت که چرا آدمهایی به این تحصیلکردگی و از خانوادههایی چنین درست و حسابی و اصل و نسبدار چطور این چیزها را باور میکنند. دیشب جوابم را در یک مستند خبری بی.بی.سی به نام Secret Swami گرفتم.
محور اصلی مستند یک خانوادهی سه نفرهی آمریکایی بود که سالها به عنوان بهترین مبلغهای حضرت سایبابا در آمریکا به این طرف و آن طرف میرفتند و با شعر و آواز و آهنگ مردم را به راه سایبابا دعوت میکردند. ولی این پدر و مادر ناگهان محبوب و پرنفوذ خبر نداشتند که وقتی هر چند وقت یکبار برای دیدن حضرت سایبابا به هندوستان میروند، تنها پسرشان مجبور است در «مصاحبهها»ی معنوی و محرمانهاش با سایبابا، آلت تناسلی حضرتش را بمکد. «مگر من خدای تو نیستم؟ نمیخواهی به من نزدیکتر شوی؟»
سالها بعد پسر افسرده و پریشان بالاخره ماجرا را برای پدر و مادر میگوید و یک دهه زندگی و ایمان و امید آنها را ویران میکند. آنها سعی میکنند ماجرا را بدون سر و صدا به رییس کل سازمان سایبابا که یک آمریکايی است انتقال دهند، ولی او هرگز این داستان را قبول نمیکند.
این تنها یکی از چندین داستانی است که دربارهی خداوند بچهباز و بچهآزار روی زمین دهان به دهان در اروپا و آمریکا میچرخد. اما حضرتش همچنان از دستش خاکستر میریزد، گوی طلایی استفراغ میکند و پیروان ساده و پریشاناش را جادو. (یک نفر در فیلم هست که به بچهها کلکهای شعبدهبازی سایبابا را یاد میٔهد)
عجیب نیست که این اتهامات به هیچ جایی نمیرسند. تمام دولتمردان هندوستان بدون ذرهای تردید از سایبابا حمایت میکنند و هر از گاه تمام این جور اتهامات را دروغ میخوانند. چرا نکنند وقتی که آدمی هفتاد چند ساله با این جثهی کوچک و کلهی بزرگ، با آن انبوه موی سیاه فرفری رنگ کرده، و آن چشم و ابروهای در هم پیچیده و لبخند بیتفاوت همیشگی، میلیونها دلار پول از راههای گوناگون برایشان میآورد. برای همین به آسانی روی پروندهی قتل چهار مرد دشنهدار که به توسط پلیس در خانهی سایبابا کشته میشوند سرپوش میگذارند تا هرگز در دادگاه معلوم نشود چرا این چهار نفر کمر قتل خداوند روی زمین را گرفتهاند.
یک مستند خبری، هرچقدر هم بی طرف و خوب ساخته شده باشد، به تنهایی نمیتواند چیزی را عوض کند. بخصوص برای کسانی که دههها از عمرشان را پای خداوندی دروغگو گذراندهاند و از راه آن به ثروت و شهرت بیاندازه رسیدهاند؛ مانند یکی از صاحبان رستورانهای زنجیرهای هارد راک کافه که در آخر مستند اعتراف میکند که حتی شایعات موجود دربارهی آزار جنسی پسران نوجوانان توسط سایبابا درست باشد، ایمان و اعتقادش را به او از دست نمیدهد. ولی فکر نمیکنم کسی در ایران تا این اندازه ثروت و شهرتش را مدیون سایبابا باشد که با دیدن این مستند خبری و شواهد دیگری که در این باره هست، هنوز هم از مقام معنوی خداوندگار روی زمین دفاع کند.
تکمیل:
- متن پیادهشدهی کامل مستند
- نظرهای مردم دربارهی این مستند
- صفحهی مخصوص ساتیا سایبابا، ویکیپیدیا
- اتهامات موجود دربارهی ساتیا سایبابا، ویکی پیدیا