بگذارید از یک فاجعهی بزرگ پرده بردارم: بعد از این همه صحبتی که دیشب دربارهی ایران در مناظرهی بوش و کری شد، و کلا در چند هفتهی اخیر که ایران مورد توجه زیاد رسانههای جهانی است، از میان هزاران آکادمیسین انگلیسیدان و باسواد ایرانی در دنیا، حتی یک نفر ایرانی نبوده است که در ستونی یا مقالهای، به عنوان یک ایرانی، لااقل نظر شخصیاش را دربارهی این مسایل جایی چاپ کند. (منظورم ایرانی-آمریکاییهایی نیست که اصلا فارسی بلند نیستند بخوانند و درنتیجه بیشتر آمریکايیاند تا ایران، مثل ری تکیه.)
نتیجه این میشود که همه دارند برایمان میبرند و میدوزند و ما مثل سیبزمینی آن گوشه نشستهایم و نگاهشان میکنیم. نمیدانم این «کونگشادی» (کلمهای قویتر و در عینحال همهفهمتر از این ندارم) لعنتی نتیجهی کدام ويژگی فرهنگ ایرانی است، ولی هر چه هست یکی از بزرگترین دلیلهای انزوای ایران است، فارغ از اینکه چه کسی در ایران حکومت را به دست دارد.
تعجب من این است که این همه اصلاحطلبان که مثل جلاییپور و میردامادی و بقیه که از انگلیس دکترا گرفتهاند، هیچ تولیدی به زبان انگلیسی ندارند. اصلا آدم شک میکند که اینها چطور دکترا گرفتهاند، وقتی که حتی یک مقالهی انگلیسی نمیتوانند بنویسند (یا اگر نوشتهاند هیچکس ندیده است.)
حقیقت تلخی است، اما در دنیای امروز چیزی که به زبان انگلیسی نوشته نشده باشد، هرگز اتفاق نیفتاده است.
نوضیح:
- میدانم که مقاله چاپ کردن در جاهای مهم، بیشتر از تسلط بر موضوع، شهرت و رابطه میخواهد. اما همین بیرابطگی و ناشناختگی ایرانیان هم نتیجهی همین ضعف بزرگی است که در بالا گفتم.