باورتان میشود؟ همین الان زنگ زدم تهران و با حسین شریعتمداری، سردبیر کیهان، تلفنی صحبت کردم.
اول اینکه اصلا من را نمیشناخت. دو ساعت توضیح دادم برایش که من همانی هستم که اسمم را به عنوان عضوی از شبکهی عنکبوتی متصل به سیا آورده بودید. بعد که فکر کنم دوزاریاش افتاد از او پرسیدم که چرا فکر میکند من و کسان دیگری که با حکومت فعلی ایران و روشهایش مخالفیم و در سرمقالهاش ازمان اسم آورده است در شبکهای مخفیانه و مرموز هستیم که سازمان سیا کنترلمان میکند؟ شاید کمی جا خورده بود. من هم شاید کمی هول شده بودم. جواب داد که در مقالهاش احتمال داده که کسانی در این بین ممکن است خودشان ندانند که عضو این شبکهاند.
او با موبایل بود و من با این تلفنهای راه دور که هی قطع و وصل میشوند. گفتم چطور میشود من خودم ندانم که دارم در یک شبکهی سری اطلاعاتی کار میکنم. صدا درست نمیرفت و جواب نداد. اما توانستم بپرسم که آیا نقد فنیای را که بر روی مقالهاش نوشته بودم خوانده یا نه، و اینکه آیا مطمئن است اطلاعاتی که دربارهی این شبکهی عنکبوتی به او دادهاند درست است یا نه. نقد فنی را مثل اینکه اصلا کسی برایش نفرستاده بود تا بخواند، دربارهی سوال دوم هم جواب داد که مطمئن است.
پس دست بکار میشوم و در همین یکی، دو روز آینده نامهای مینویسم و اینجا میگذارم و برایش هم فکس میکنم. اگر آن را چاپ نکرد که هیچ. بهرحال اینجا کلیها میخوانندش. ولی اگر چاپ کرد خیلی خوب است، چون نشان میدهد که حاضر است وارد بحث شود و این دقیقا چیزی است که من میخواهم.
پای نسل فرزندان انقلاب کمکم دارد به سیاست باز میشود و بخاطر جهانبینی، سیستم ارزشی و طرز رفتار کاملا متفاوتی که با نسل پدرانش، در دو طرف دعوای فعلی در حکومت ایران دارد، باید از همین اول شخصیت خودش را نشان دهد. روی همین حساب است که فکر میکنم من و امثال من باید اول خودمان، ارزشها و روشهایمان را برای دو طرف فعلی در دعوا تعریف کنیم تا هیچکدام نخواهند با چسباندنمان به طرف دیگر و با تعمیمدادنهای بیمنطق، به آتش دیگری بسوزانندمان.
کسانی که این وبلاگ را مرتب میخوانند با تمام گوشههای فکر و احساس نویسندهاش آشنا هستند و هیچ چیز بهتر از این نیست که تمام حرفهای آدم در زمینه یا context خودش معنی شوند. وبلاگ این حسن بزرگ را دارد و برای همین به نویسندهاش استقلال و امنیتی بیسابقه میدهد که به نظر من از نان شب برای شرایط فعلی اجتماعی و سیاسی ایران واجبتر است؛ جایی که دروغ و دورویی، اعتماد را نه تنها در سطح فردی کاملا از بین برده است، بلکه باعث شده حتی گروههای سیاسی و اجتماعی هم ذرهای به هم اطمینان نداشته باشند و در نتیجه وقتی خطری بیرونی آن را تهدید میکند، کسی که زورش از همه بیشتر است همه را کنار میزند و قدرت را قبضه میکند.
برایم بنویسید که به نظرتان کارم درست بوده یا نه و اینکه در جوابش چه چیزی باید بنویسم.
در ضمن، برای اینکه از برداشت بیرون از کانکست تازهواردان احتمالی جلوگیری کنم، مطلب نامهای از پروردگار را به پایین صفحه فرستادم.