با این وضعیت و چپ و راست دستگیر کردن جوانهای بیپناه، من هم اگر هنوز در ایران بودم و به اسم خودم وبلاگ مینوشتم دیگر امکان نداشت جز دربارهی گل و بلبل بنویسم. ولی حالا چاره چیست؟ خیلی ساده، میآمدم و میگفتم که از امروز به خاطر خرج زیاد اینترنت، مریض شدن مادرم، زیاد شدن درسهایم، ازدواج، یا بالا آوردن مغز خری که چند وقت پیش خوردهبودم، وبلاگم را تعطیل میکنم. هر بدیای از ما دیدید ببخشایید.
بعد میرفتم و یک اسم مستعار خیلی شیک و باحال برای خوم درست میکردم و با استفاده از سرویسدهندههای وبلاگ و و بسایت رایگان -- که اسمشان را اگر ببرم فیلترشان میکنند -- برای خودم یک وبلاگ خوشگل و مامانی درست میکردم و هر چیز که عشقم میکشید مینوشتم، بدون نگرانی از قیافهی مادر، معلم، دوست، آشنا، همکار، زن، بچه، رییس، کارمند، وزیر، وکیل، شریعتمداری، و رهبر معظم انقلاب.
خودتان خواستید.