لعنتی! یک چیزی دربارهی Team America نوشته بودم که خیلی هم خوب شده بود ولی لامصب ناپدید شده. فکر کنم درست Save نشده بوده. تا من باشم و حواسم را بعد از نوشتن جمع کنم.
ولی خلاصهاش این بود که فیلم خیلی بامزهای بود، ولی دیدگاه یا Point of view نداشت و بنابراین اصلا طنز نبود. انگار که همهی آدمها از دید کارگردانها و نویسندههایش علاف اند و هانس بلیکس و شان پن همیانقدر به حقیقت نزدیکاند که بنلادن و کیم جونگ ایل. مثل این است که فیلم بسازی و گند بزنی به مصدق و پهلوی و هر چه آدم خوشنام وبدنام خوب در ایران بوده یا هست. این که طنز نیست.
تنها بعد طنزش آنجا بود که فرم و روایت فیلمهای جری بروکهایمر را مسخره میکرد و از همه باحالتر آنجایی بود که دوربین روی کرین میخورد به قهرمان فیلم در حال موتورسواری و او را میانداخت زمین. همینطور آهنگ «مونتاژ» که باید ببیندش تا دستگیرتان شود.
در ضمن، برای خواندن نقدهایی بر آن متاکریتیک را ببینید و برای توضیح بیشتر دربارهی معنی طنز هم ویکیپیدیا را.