طرفداران ایرانی بوش جوری میگویند اگر دموکراتها به کاخ سفید بیاید باب مذاکره و مصالحه با ایران را باز میکند، که انگار بدترین اتفاقی است که برای ملت ایران میافتد. برعکس، بزرگترین خواستهی دیکتاتورها و قلدرها همیشه این است که کسی کارشان نداشته باشد تا بتوانند هر کار خواستند بکنند.
بزرگترین خطری که دموکراسی و آزادی بیان را در ایران تهدید میکند این است که بخشهای تندروی حکومت ایران حس کنند که هیچکس حواسش به آنها نیست و هر کاری بکنند کسی در دنیا اهمیتی نمیدهد و آن وقت است که دیگر شیطان هم جلودارشان نیست.
مثلا اگر اروپاییها همین رابطهی اقتصادی و سیاسی نصفه و نیمه را هم با ایران نداشتند، فکر میکنید اصلا ایران حاضر میشد البرادعی را حتی راه بدهد؟ کلی از این چیزها را (مثل لغو سنگسار یا لغو اعدام افارد زیر۱۸ سال) از سر اجبار و فشار اروپا و سازمان ملل بوده که مجبور شدهاند قبول کنند، چون در غیر این صورت روابط تجاریشان با اروپا به خطر میافتاد.
حالا فرض کنید اگر همین رابطهی تجاری را هم آمریکا با حکومت آخوندها (بقول بعضیها) برقرار کند. درست است که کلی به جیب مدیران فاسد دولتی و نظامی میرود، اما در عوض حالا همین وابستگی تازه میتواند به عنوان یک اهرم بزرگ از طرف دنیا بر روی ایران استفاده شود. (ببینید ترکیه با همین اهرمها چقدر در ۱۰ سال گذشته عوض شده است.)
تاریخ را هم که نگاه کنید، اگر کارتر نبود و فشار فراوانش روی شاه بخاطر رعایت حقوق بشر، هیچکدام از آقایانی که بعدا تبدیل شدند به سران اصلی انقلاب (مطهری، منتظری، رفسنجانی، بهشتی و بسیاری از شخصیتهای برجستهی چپ) اصلا از زندان آزاد نمیشدند که بتوانند انقلاب را سازماندهی کنند.
پس اگر واقعا فکر میکنید منزوی شدن حکومت ایران به نفع رشد دموکراسی، آزادی بیان و رفاه عمومی مردم است، حق دارید که از بوش طرفداری کنید.
در ضمن، با توجه به تعداد زیاد ایرانیان طرفدار بوش خیلی نگرانم که در عرض پنج، شش سال آینده گروههای لابی فرصت طلبی پیدا شوند که بخاطر منافع اقتصادی و سیاسی خودشان مانع از ایجاد رابطهی ایران و آمریکا شوند. همانطور که کوباییهای مقیم فاوریدا چند دهه است که نمیگذارند روابط کوبا و آمریکا عادی شود.